close
دانلود آهنگ جدید
سخنرانی

نگــاهــی متفـــاوت بــه قرآن
A Different View on Quran

quraneasan.ir

 

پگاه: با سپاس و تشکر از وقتی که در اختیار قرار دادید، با توجه به حوزه مطالعاتی حضرت عالی که قرآن پژوهی است، اصولا پژوهش های قرآنی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا به آنچه که دغدغه امروز این پژوهش ها است، پرداخته می شود یا خیر؟

امروز، در حوزه مطالعات قرآنی محورها و موضوعات مختلفی وجود دارد که به توجه و اهتمام بیشتری نیاز دارد . ما اگر به دوره های گذشته در حوزه مطالعات قرآنی نگاه کنیم، حوزه وسیعی را تحت عنوان علوم قرآنی ملاحظه می کنیم . به اعتقاد من، حوزه مطالعات قرآنی را می توان در سه محور کلان جا داد و عبارت است از:

1 . محوری که زیر ساخت های باور به قرآن را برای ما مشخص می کند; اصل اعتقاد به الهی بودن متن قرآن کریم . به عبارت دیگر این محور را می توان تحت عنوان شناخت قرآن یا «قرآن شناخت » مطرح کرد .

2 . محور دیگر مباحث مربوط به فهم، مکانیسم فهم و راهیابی به محتوای قرآن را تشکیل می دهد .

3 . پس از این مرحله در حقیقت به حوزه محتوای قرآن گام می نهیم که همان معارف قرآن کریم است و همه نگرش ها و رهیافت هایی که اصطلاحا از آن تحت عنوان تفسیر ترتیبی یا موضوعی یاد می شود را در بر می گیرد .

در محور اول مباحثی از قبیل اصل وحی، نزول قرآن بر پیامبر، چگونگی نزول وحی بر پیامبران و اعجاز قرآن مطرح می شود که این دو بحث موضوعات مربوط به آن بیشتر جنبه کلامی دارد; گو این که به طور سنتی در کتاب های علوم قرآنی ما مطرح شده است که البته به اعتقاد بنده هنوز حق مطلب ادا نشده است . البته این دو بحث در مساله نبوت کتاب های کلامی ما هم مطرح شده، ولی به باور من مسایل نو پدید، موضوعات جدید و مطالعات تازه ای در این عرصه مطرح شده است، از این رو ضرورت دارد که درحوزه مطالعات قرآنی با نگاهی ژرف تر و با رویکردی کلامی - قرآنی بدان ها بپردازیم ...

 

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه

آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان

دکتر رضایی، فاکر و بابایی

اشاره:

به راستی رازمانایی قرآن چیست که در گسترهِ تاریخ، اندیشه های بلند آن فرو نکاسته و سیطرهِ نفوذ و قدرت آن فزاینده بوده است. بی شک می توان گفت: این کتاب که سرچشمه بالندگی و اندیشه ورزی است و بن مایه ها و اساس تمدن اسلا می بر پایه آموزه های آن استوار گشته است، همواره، همگان را به تفکر و تعقل فراخوانده و راههایی برای نگرش ها و تفسیرهای ژرف کاوانه در ساحت های گونه گون گشوده است تا نگاه تشنه و جست وجوگر اندیشمندان را سیراب کند.

با توجه به اهمیت این امر بر آن شدیم در اقتراح «پژوهش های قرآنی و رویکردهای جدید تفسیری» از نظرات کارشناسانهِ آیت الله معرفت و استادان محترم، حجج اسلا م آقایان فاکر، بابایی و دکتر رضایی اصفهانی بهره ببریم.

فاکر: شاید بتوان گفت تا چندی پیش قرآن، در حوزه های علمیه، آن گونه که شایسته ی این کتاب آسمانی است، مورد توجه و عنایت نبود، ولی در چند دهه ی اخیر و به ویژه پس از پیروزی انقلا ب شکوهمند اسلا می ایران، در بسیاری از زمینه ها از جمله مباحث اسلا می، معارف اسلا می و برنامه های آموزشی و پژوهشی تحولا ت اساسی روی داد. حوزه های دینی نیز متحول شدند. به هر روی این مسأله هم توانست عنایت بیش تری به خود جلب کند. پس از آن تحول اساسی، حوزه و متصدیان امور حوزوی در سیاست، گام به گام، به مباحث قرآنی توجه بسیاری کردند. در ابتدا با راه اندازی برنامه های جنبی در کنار فقه و اصول، تفسیر و درس تفسیر را درس رسمی حوزه دانستند...

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

سخنرانی

پست شماره 208
,

حجت الاسلام والمسلمین میر باقری- تفسير سوره مباركه عصر

 

موضوع برنامه: تفسير سوره مباركه عصر

 

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين میرباقری

تاريخ پخش: 93/05/11

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

بی­تاب تر از جان پریشان در تب * * * بی­خواب تر از گردش هذیان بر لب

بی­رویت روی او بلا تکلیف­ام * * * هم چون گل آفتاب گردان در شب

شریعتی: اللهم عجل لولیک الفرج

سلام می‌گویم به همه‌ی شما خانم‌ها و آقایان خیلی خوش آمدید به سمت خدای امروز ما. عید فطر عید طاعت و بندگی ان شاء الله مبارک همه­تان باشد هنوز هم در همان ایام هستیم ان­شاء الله فصل بندگی مفیدی را همه‌ی ما پشت سر گذشته باشیم و دعا می‌کنم که ان شاء الله خداوند توفیق دهد که دست آوردهایی که در این ماه همه‌ی ما کسب کردیم را بتوانیم حفظ بکنیم. با سمت خدا مهمان خانه‌های شما هستیم خدمت شما و خدمت حاج آقای میرباقری عزیزمان. سلام علیکم و رحمه الله ایام را خدمت شما هم تبریک می‌گویم.

حاج آقا میرباقری: علیکم السلام و رحمة الله من هم خدمت حضرت عالی و همکاران ارجمندتان و بینندگان عزیز عرض سلام دارم و این ایام را تبریک می‌گویم و امیدوارم همه موفق بوده باشیم و با برکت و توفیق از ماه رمضان خارج شده باشیم.

شریعتی: بحث ما شنیدن نکات ناب و لطیف سوره‌های قرآن کریم است و به نوعی تفسیر آن‌ها. در جلسات گذشته حاج آقا به تفسیر سوره‌ی مبارکه‌ی عصر اشاره کردند چند نگاه را در مورد این سوره یادآور شدند و متذکر شدند و به یکی دو نگاه هم پرداختند امروز نگاه سوم طلب بیننده‌های خوبمان بود منتهی چون فاصله هم افتاده است حاج آقا میرباقری یک یادآوری هم اگر بکنید ممنون می‌شویم.

حاج آقا میرباقری: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم اجمعین، در ادامه‌ی سوره‌ی کافرون عرض کردم سوره‌ی عصر را که تقدیم می‌کنیم چون شاید به لحاظ محتوا یک ارتباط تنگاتنگی با سوره‌ی کافرون دارد که حالا باز بیشتر به آن می‌پردازیم. در سوره‌ی والعصر عرض کردیم که نظریات تفاسیر گوناگونی شده است که بعید هم نیست که این تفسیرهایی که تحمیل به قرآن نیست اگر متعدد هم شد همه مراد از یک آیه یا یک سوره باشند چون بزرگان این را بحث کردند که در کلام خدای متعال این که چند معنا مراد باشد از یک لفظ این ممکن است و بدون مانع است. معنای اولی که عرض کردیم نظر علامه‌ی بزرگوار طباطبائی بود که بعد از بسم الله الرحمن الرحیم که کلید ورود به سوره است و بسم الله هر سوره­ای هم بسم الله همان سوره است این طور معنا فرموده بودند که در بین معانی که برای عصر گفته شده که خدای متعال به عصر قسم یاد کرده است والعصر، زمان‌های مختلف دورآن‌های مختلف دوره‌ی ظهور، دوره‌ی آغاز بعثت نبی اکرم و عصر آغاز ظهور اسلام. ایشان فرمودند با توجه به مضمون سوره این معنا که آیه را ناظر بدانیم به عصر ظهور اسلام، عصر نبی اکرم که آغاز غلبه‌ی حق بر باطل است و آغاز از بین رفتن باطل است شروعش با بعثت نبی اکرم وارد یک دوران جدیدی شده به این عصر تعریف کنیم بهتر است چون می‌دانید محتوای سوره بحث این است که انسان‌ها همه در عالم انسانی همه در خسارت­اند الا آن‌هایی که اهل ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و توصیه به صبر کردند، بنابراین باید بگوییم عصر اسلام که عصر عصر نبی اکرم که عصر آغاز ظهور حق است و غلبه‌ی حق بر باطل این مراد است بیش از این دیگر توضیح نداده­اند راجع به ارتباط این آیه با مابعد. بعد فرمودند که ان الانسان لفی خسر همه‌ی انسان‌ها عالم انسانی به طور کلی در خسارت است این خسران هم یک خسران عظیمی است یک خسرانی است از نوع خسران خاص، ان الانسان لفی خسر یک نوع خاص از خسارت است که انسان دچار آن خسارت می‌شود که همان خسارت خود است خود را باختن است غیر از خسارت در مال و امثال این‌ها است، «إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ» (زمر/15) به این آیه استناد فرمودند که عده­ای هستند که روز قیامت خودشان از دست رفته­اند اهلشان از دست رفته خسران آشکار این است که هیچ چیز هم این را جبران نمی­کند می‌دانید که در سوره‌ی تبت یدا ابی لهب یک تعبیری است خدای متعال می‌فرماید که «ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ» (تبت/2) ابی لهب مالش او را از خودش بی­نیاز نکرد بعضی این را این طور معنا کرده اند ما اغنیه ماله مالش او را بی نیاز نکرد ولی تعبیر نورانی قرآن این نیست ما اغنی عنه ماله مالش او را از خودش بی نیاز نکرد. لذا اهل دقت بعضی این طور معنا فرموده­اند که آدم وقتی خودش از دست رفت مالش او را از خودش بی­نیاز نمی کند اگر خودت را باختی در معرکه‌ی دنیا خودت از دست رفتی مالت دیگر جای تو را پر نمی­کند.

شریعتی: خسارت بسیار بسیار فراتر از آن مال

حاج آقا میرباقری: که دیگر هر چه هم در عالم کسب کرده باشی همه‌ی دنیا هم که مال تو باشد خودت که خاسر بودی و خودت از دست رفتی این امکانات بیرونی خسارت شما را جبران نمی­کند. ما اغنی مال زیادی به دست آورده بود اما ما اغنی عنه او را از خودش که بی­نیاز نمی کند وقتی در این تجارت خودت از دست رفتی مال جبران نمی­کند لذا ایشان می‌فرمایند که ان الانسان لفی خسر شاید این تنوین تنبیه باشد یعنی یک نوع خاصی از خسارت که انسان در آن جا خودش را باخته اهلش را باخته دارایی‌های اصلی­اش را باخته حالا دیگر هیچ چیزی جبران این خسارت نمی­شود، انسان اگر خودش از دست رفت سرمایه‌های نامتناهی که دارد تا بعد عرض می‌کنم در بازار دنیا از دست رفت دیگر این که دنیا را به دست آورده باشی جبران خودت را نمی­کند این لذا می‌گویند این شاید اشاره به نوع خاصی از خسارت است. خب چرا انسان‌ها همه خاسرند؟ می‌فرمایند به خاطر این که از نظر مکتب قرآن عالم دنیا یک عالمی است بین قبل و بعد ما عالم امتحان است ما در این جا خودمان را می‌سازیم برای عالم بعد اگر کسی در این امتحان باخت خودش را دیگر الی الابد خاسر است لذا همه‌ی انسان‌ها خاسر اند الا این که در این عالم دنیا انسانی که می‌خواهد تا ابدیت برود در این عالم دنیا ایمان بالله بیاورد ایمان بالله شامل ایمان به انبیاء می‌شود ایمان به قیامت می‌شود و بعد از این ایمان عمل متناسب با این ایمان را انجام بدهد که عمل صالح است الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و حتی ایشان می‌گویند الف لام، الف لام استغراق است یعنی همه‌ی اعمال صالح را انجام بدهند آن‌هایی که ایمانشان کامل است و اهل همه‌ی اعمال صالح هستند فقط این‌ها خاسر نیستند ما بقی خاسرند. خسارت‌ها متفاوت است یک خسارت خسارت کفر است که الی الابد هستی شان را از دست داده اند یک خسارت خسارت فسق در عمل است همه‌ی اعمال صالحه را انجام نداده­اند همه‌ی مراتب ایمان را به دست نیاورده­اند آن‌ها هم خاسرند لذا همه خاسرند الا آن‌هایی که ایمان کامل و عمل جامع دارند.

شریعتی: و به همین جا هم بسنده نمی­کنند.

حاج آقا میرباقری: بله و اصلا این ایمان به قیامت ایمان بالله عمل متناسب با آن عالم را می‌طلبد عمل صالح عمل متناسب با آن عوالم است با آن ایمان است اگر کسی ایمان به دنیا آورد عملش باید متناسب با دنیا باشد به اندازه‌ی دنیا کار می‌کند کسی که ایمان به حضرت حق و قیامت و انبیاء می‌آورد عملش متناسب با ظرف قیامت است دیگر این می‌شود عمل صالح. همه‌ی اعمال صالح هم دارند بعد می‌فرمایند آدم­هایی که به این منزلت از ایمان و عمل صالح می‌رسند یک شرح صدری پیدا می‌کنند بسط وجودی پیدا می‌کنند دیگر به این که فقط خودشان راه حق را بروند قانع نیستند می‌خواهند سلطان الهی در عالم تعمیم پیدا کند همه‌ی عالم تحت سیطره‌ی حکومت حق و کلمه‌ی توحید قرار بگیرد. لذا دست به کار می‌شوند تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر دیگران را هم توصیه به حق و توصیه به پایداری در مسیر رسیدن به حق و تحقق این حق در عالم می‌کنند، بنابراین این انسان‌هایی که به مرحله‌ی ایمان کامل می‌رسند سعی می‌کنند این حقیقت را نشر بدهند در عالم این دسته ای که هم خودشان ایمان کامل دارند عمل جامع دارند همین ایمان و عمل کامل که آن‌ها را به مرحله ای می‌رساند که به دنبال بسط حق و بسط ایمان هستند، این هم تاکید دارند که توصیه به حق و توصیه به صبر هم این‌ها جزئی از همان عمل صالح است منتهی تاکید شده بر آن بر اساس همین نکته این یک نگاه است. نگاه دومی که عرض کردیم این بود که والعصر را این طور معنا کردند فرمودند عصر ناظر بر دوران‌های زندگی بشر است اعم از دوران‌های اجتماعی که پشت سر گذاشته ایم این دوران‌ها هم دیده اید مکاتب مختلف به انحاء مختلف بیان کرده­اند گاهی بر اساس ابزار معیشت انسان که روابط تولیدی و زندگی اقتصادی انسان را تغییر داده است ادوار زندگی بشر را تعریف کرده­اند که به دنبال خودش معتقدند فرهنگ آورده سیاست آورده مثل فرض کنید دوره‌ی مفرغ و دوره‌ی چرخ و امثال این‌ها، یا دسته بندی‌های دیگری که کرده­اند گاهی به گونه‌ی دیگری دسته بندی کرده­اند دوره‌ی کشاورزی صنعت و فرا صنعت این ادوار مختلف زندگی اجتماعی بشر را که ترسیم کرده­اند عصر ناظر به همه‌ی این اعصار است و همچنین زندگی خود فرد انسان از دوره‌ی طفولیت شروع می‌شود تا دوره‌ی بلوغ و رشد و بعد هم دوره‌ی کهن سالی انسان و آخر عمر. قسم به همه‌ی این ادوار است. نکته‌ی سوگند خوردن به این ادوار چیست؟ شاید کأنه یک ورودی است به بقیه‌ی آیات این که خدای متعال متذکر می‌شود انسان را به ادوار مختلف زندگی اجتماعی­اش یا دوران‌های زندگی خود انسان که یک آدم از دوره‌ی طفولیت تا دوره‌ی مرگش دارد می‌خواهد این مطلبی را که در ذیل سوره بیان می‌کند که ان الانسان لفی خسر توضیح بدهد که گذشت اعصار و دگرگونی اعصار این که عصر حجر تبدیل شود به عصر فضانوردی یا دوران پسامدرن این چیزی را تغییر نمی دهد خسارت انسان را از بین نمی­برد این که انسان یک زندگی بسیطی داشته باشد یا در دوره‌ی فراصنعت یک زندگی پیچیده در فضای مثلاً دنیای الکترونیکی داشته باشد و مثلاً در یک کلبه‌ی الکترونیکی تخیلی تاپلر زندگی بکند این خسارت بشر است، چه در غارها زندگی بکنید چه در کاخ‌ها و چه در فضا زندگی بکنید چه ابزارت پنجه‌ی خودت باشد با دست خودت به قول آن حالا این حرف‌ها معلوم نیست درست باشد که در جامعه شناسی می‌گویند با پنجه‌ی خودت زمین را شخم بکنی چه آن موقعی که با ابزار الکترونیکی زمین را شخم بکنی این خسارت انسان را جبران نمی­کند چه فرهنگت فرهنگ ساده باشد چه فرهنگ دوره‌ی سرمایه داری لیبرال دمکراسی باشد در تمام ادوار ان الانسان لفی خسر، یعنی این‌ها جبران نمی­کند جاهلیت اولی و جاهلیت مدرن با هم هیچ تفاوتی ندارند هر دو جاهلیت اند هر دو هم خسارت­اند انسان چه دوره‌ی طفولیتش باشد که با پستانک و این‌ها مشغول است چه دوره­ای که کم کم بزرگ می‌شود این از دهانش می‌افتد کم کم با تیله و توپ مانوس می‌شود چه دوره‌ی دوست یابی و عشق مجازی و چه دوران جوانی و بعد دوران میان سالی و تجمع ثروت و قدرت و چه دوران کهنسالی­اش این‌ها هیچ کدام خسارت انسان را جبران نمی­کند چه به عروسک مشغول باشی چه به پستانک مشغول باشی چه به کاخ، خسارت انسان در اعصار مختلف اجتماعی تکامل اجتماعی که به قول آقایان اتفاق می‌افتد یا اعصار مختلف زندگی انسان که بلوغ انسان عقلی انسان اتفاق می‌افتد بلوغ فیزیکی و روانی، این‌ها دوران خسارت انسان نمی­کند ان الانسان لفی خسر، الا یک دسته حالا چرا؟ توضیح داده­اند که ما یک سرمایه­هایی داریم خسارت وقتی است که انسان دارای سرمایه هایی باشد و یک نیازهایی و یک بازارهایی اگر انسان سرمایه­اش محدود شد نیازهایش هم محدود شد بازارهایی هم که این سرمایه را بتواند در این بازارها به حرکت در بیاورد یک بازار محدودی بود این خسارت نکرده اگر وارد بازارهای بزرگ­تر نشد ولی اگر سرمایه­هایش نامتناهی است بیش از غرایز شصت سال و هفتاد سالش است بیش از زندگی دنیا و خوش گذرانی در دنیا به او سرمایه داده­اند یک سرمایه داده­اند که نامتناهی می‌تواند برود این قلب این عقل این حس این هوش این ظرفیت‌ها ظرفیت بیشتر از شصت سال و هفتاد سال خوشگذرانی است و اگر بازارهایی هم که هست مختص به بازار دنیا نیست و اگر نیاز انسان هم بیش از نیاز به لذت‌های طبیعی است آن وقت خسارت انسان معنی می‌شود سرمایه‌ها را اگر نامتناهی دیدید و اگر بازارها را منحصر به بازار نفس و دنیا و شیطان و دیگر‌ها ندیدید که فقط خریدار انسان است این طور نیست که فقط دنیا و نفس و شیطان خریدار انسان­اند انسان یک خریدار دیگری هم دارد و آن خدای متعال است می‌تواند این سرمایه‌ها را در این بازار به حرکت در بیاورد خدای متعال در جاهای متعدد قرآن از آن‌هایی که با خدا تجارت می‌کند یاد می‌کند می‌فرماید این‌ها تجارتشان تجارت رابح و سود آوری است. « إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّه» (توبه/111) و می‌فرماید آن‌هایی که این طور معامله می‌کند فاستبشروا ببیعکم الذی خوب تجارت کردید خدا می‌خرد از شما بنابراین اگر انسان سرمایه­هایش را به دست آورد بفهمد سرمایه­اش بیش از این است، و مشتری هایی که این سرمایه دارند و اگر فهمید مشتری انسان غیر از این بت هایی که نه هیچ چیزی دارند و اگر داشته باشند هم به هیچ کسی نمی­دهند خودشان فقیرند خدای غنی است که کافی است الیس الله بکاف عبده غنی است و رزاق است و مهربان است اگر آن خدا را شناخت فهمید آن مشتری هم دارد و فهمید نیاز هم دارد یک موقع به انسان نیاز به قرب خدای متعال و رحمت و جنة و بهشت را نداده­اند انسان در فطرتش طالب آن‌ها نیست این اگر به آن‌ها نرسیده خسارت نکرده است ولی اگر هم سرمایه دارد هم مشتری دارد نیاز دارد، نیاز انسان بیش از خوردنی‌ها و خوابیدنی‌ها است همه‌ی این‌ها برای انسان تامین شود انسان به آرامش نمی­رسد انسان بیشتر در درونش بیشتر طلبی بیشتر خواهی میل به حضرت حق میل به قرب حق دیدید یک موقعی امام رضوان الله تعالی برهان توحید را که اقامه می‌کردند از قول استادشان می‌فرمودند اگر همه‌ی عوالم را هم به ما بدهند کره‌ی زمین که هیچ منظورمه‌ی شمسی را هم بدهند ما قانع نیستیم این علامت این است که در ما یک طلب بیشتری است نیاز بیشتری است اگر نیاز و طلب نبود انسان به سفره‌ی دنیا می‌رسید خسارت نکرده بود هم نیاز است هم امکانات است و هم بازاری است که می‌شود این سرمایه را در آن بازار به حرکت درآورد تا به آن نتایج بزرگ برسی، بنابراین آن‌هایی که در این بازار این سرمایه‌ی زیاد را به کار نمی­گیرند این‌ها خاسرند دیده­اید اگر کسی یک هواپیمای عظیم را در کوچه پس کوچه‌ها راه بیندازد برای این جهت از آن استفاده بکند خسارت است این باید در فضاها پرواز کند با آن سرعت با آن ظرفیت، بنابراین این تفسیری کرده­اند و خسارت هم خسارت بیرون خود ما نیست خسارت مال نیست بلکه همان خسارت خود است بنابراین این خسارتی است که انسان می­دهد تنها راه نجات از خسارت هم این است الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات ایمان چیست؟ ایمان بالله است اگر کسی در اصطلاح قرآن واضح است اگر کسی ایمان بالله آورد، محبت خدا در دلش پیدا شد رغبت به حضرت حق و در سایه‌ی حضرت حق به امنیت رسید و ایمان به حضرت حق آورد آن وقت این ایمان به دنبال خودش عمل صالح هم می‌آورد تواصی هم می‌آورد قدم بعدی این است که این انسانی که ایمان آورد این ایمان عمل می‌آورد کار درست می‌کند، هم کار درست می‌کند، نقش مومن این وسط چیست؟ نقش مومن این است مومن وقتی مومن شد خودش اهل کار شد اهل اقدام شد اهل توصیه به حق و صبر هم می‌شود یعنی می‌خواهد یک جامعه ای درست شود همدیگر را مومنین دعوت می‌کنند به یک جامعه‌ی ایمانی، می‌خواهند جامعه درست کنند این هم نگاه دوم. حال نگاه سومی که ذکر شده ذیل این آیه و گفته شده قابل ارائه است این نگاه هم این است که شاید این جور بشود گفت نمی دانم به عنوان یک احتمال عرض می‌کنم که این والعصر در واقع کلید فهم سوره است این عصر را چطور معنا کنیم؟ در روایات گاهی به نبی اکرم تفسیر شده است. به خود حضرت تفسیر شده به دوران حضرت هم مفسرین تفسیر کرده­اند مثل علامه طباطبائی. در روایات به عصر ظهور امام زمان هم تفسیر شده مرحوم شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین و کمال دین آن جا روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که حضرت فرمودند عصر دوره‌ی ظهور امام زمان علیه السلام است ما از همین جا شروع کنیم این که ما می‌گوییم عصر عصر نبی اکرم است یعنی چه؟ عصر نبی اکرم یا عصر ظهور معنایش چیست؟ آیا مقصود همین زمان خارجی است یا نه مقصود دورانی است که فرع بر نبی اکرم است. ذیل نبی اکرم تعریف می‌شود این می‌شود عصر نبی اکرم، بازش می‌کنیم کما این که در تفسیر آیه روایات را دیدید خدای متعال قسم می‌خورد به خورشید و پرتو خورشید والشمس و ضحیها شمس تعبیر شده به وجود مقدس نبی اکرم که کلمه‌ی نور الهی است چراغ­دان نور الهی است خورشید همه‌ی عالم است ضحیها به پرتو نبی اکرم که اسلام است تفسیر شده اسلام پرتو این خورشید است هر کسی مسلمان می‌شود وارد فضا و پرتو نور نبی اکرم می‌شود یعنی اسلام فرع نبی اکرم است ذیل نبی اکرم است شعاع وجودی نبی اکرم است هر کسی وارد محیط اسلام می‌شود وارد محیط نور نبی اکرم می‌شود و وجودش نورانی به نور نبی اکرم می‌شود مسلمان آن کسی است که پرتو نبی اکرم در او تابیده و ذیل این نور حرکت می‌کند در شعاع نور نبی اکرم حرکت می‌کند. نبی اکرم وقتی آمدند در عالم در واقع یک دورانی با ایشان آغاز شد که این دوران نبی اکرم و عصر نبی اکرم است که این دوران هم در عالم ما است و هم در عالم ملکوت است که محیط نور نبی اکرم و عصر و دورانی است که با عبادت نبی اکرم.

شریعتی: یعنی عصر نبی اکرم به این معنا یک چیزی فراتر از این روزگار و دوران است.

حاج آقا میرباقری: بله یک زمانی است که شعاع نبی اکرم است فرع نبی اکرم است و حضرت مبدأ پیدایش او در عالم هستند. بلاء حضرت، امتحان حضرت، تحملی که حضرت کردند، فشاری را که حضرت تحمل کردند، آن تحمل بلاء حضرت تحمل نبوتی که کردند یک دوران جدیدی را در عالم شروع کرده که پرتو نبی اکرم است. حالا من این را با تشبیه باز می‌کنم. دیده­اید می‌گویند دوران چرخ یکی از دوران است مقصودشان چه است؟ می‌خواهند بگویند وقتی چرخ پیدا شد بشر توانست از این وسیله استفاده بکند بر حمل و نقل یا سایر ارتباطات در روابط اقتصادی بشر یک تحولی پیدا شد، نحوه‌ی معیشتش عوض شد، نحوه‌ی ارضاء نیازمندی­هایش عوض شد. یک اتفاقی افتاد که این اتفاق در همه‌ی زندگی بشر ساری شد یعنی یک دوران جدیدی شروع شد کم­کم نیازهای بشر هم رشد کرد این چرخ روی نیازش روی ارضائش روی اخلاقش روی فرهنگش. می‌گویند یک چرخ پیدا شد بشر وقتی چرخ را پیدا کرد مسیر زندگی اش عوض شد یا فرض کنید وقتی مثلاً ابزار تولید تغییر می‌کند بر اساس بعضی مطالب ابزار تولید روابط اقتصادی را عوض می‌کند فرهنگ عوض می‌شود اصلاً زندگی عوض می‌شود، دوران دوران دیگری می‌شود این­هایی که دوران را بر اساس روابط تولیدی تعریف می‌کنند فرض کنید اگر شما دوران را بر اساس فرهنگ‌ها دسته بندی کردید عصر تجدد و عصر سنت این تقسیم بندی رایج الآن است، عصر تجدد عصری است که در واقع ایدئولوژی مدرنیته ایدئولوژی دوران مدرن تفکر دوران مدرن، فرهنگ اصلی دوران مدرن از طریق انقلاب علمی و انقلاب صنعتی همه‌ی زندگی بشر را تحت تاثیر قرار داد. یعنی همه‌ی زندگی بشر در سایه‌ی آن فرهنگ، در سایه‌ی آن ایدئولوژی، اقتصادش، سیاستش، فرهنگش همه‌ی محاسبات و همه چیز پس می‌شود عصر مدرن عصر سنتی عصری است که یک فرهنگ دیگری بر زندگی بشر حاکم است و بشر یک گونه‌ی دیگری زندگی می‌کند چطور طرفداران این تقسیم بندی می‌گویند یک دوران جدیدی است که به اصطلاح آغاز شده است عصر تجدد مبتنی بر یک تفکر و مبتنی بر یک فرهنگ و قبلش مبتنی بر یک ایدئولوژی و این دوران همه­اش تجسد همان فرهنگ و ایدئولوژی است، و می‌گویند اگر که جامعه­ای بخواهد وارد دوران تجدد بشود باید همه‌ی مناسباتش تغییر کند اقتصادش سیاستش فرهنگش ابزار زندگی اش همه باید عوض شوند محصولات زندگی­اش ساختارهای اجتماعی همه تغییر کنند و قبل از آن هم تر از همه می‌گویند باید آدم آدم دیگری بشود می‌گویند اگر شما تکنولوژی مدرن را ببرید در جامعه‌ی عقب افتاده به اصطلاح خودشان ما که این اصطلاحات را خیلی نمی­توانیم از آن دفاع بکنیم دیده­اید محققین اشکالات فراوانی به این اصطلاحات دارند ولی می‌گویند چطور اگر یک جامعه مثلاً فرض کنید جامعه­ای که از نظر آن‌ها عقب افتاده است اگر تکنولوژی پیشرفته را بردید در آن کشور تکنولوژی مدرن­ترین کشورهای جهان را بردید در آن کشور می‌گویند توسعه در آن واقع نمی­شود اصلی ترین رکن توسعه این است که بافت انسانی جامعه دگرگون شود فرهنگ زندگی­اش اخلاق زندگی­اش دانش­اش روحیاتش همه‌ی هویت انسانی­اش تغییر بکند تغییر کند متناسب با ایدئولوژی مدرن یعنی متناسب با آن بیاندیشد اخلاقش با آن تغییر کند بشود اخلاقش به قول خودشان توسعه یافته عاطفه تغییر کند اگر انسان تغییر کرد توسعه واقع می‌شود، آن گاه از عصر سنت به عصر تجدد وارد می‌شویم و الا اگر آدم‌ها عوض نشوند توسعه ای واقع نمی شود لذا ممکن است یک آدمی بر اساس این تفکر درون به اعتقاد خودشان پیشرفته­ترین کشورها زندگی بکند اما سنتی ترین آدم عقب افتاده­ترین آدم متحجرترین آدم به اصطلاح آن‌ها باشد یا آن‌هایی که فرهنگش مذهبی است یا قاطی فضای تجدد نمی­شود در پیشرفته ترین کشورها هم زندگی بکند از نظر آن‌ها یک آدم سنتی عقب افتاده است پس یک عصری است بر اساس ایدئولوژی شکل گرفته البته پرچمدارانی هم داشته است دیگر آن پرچمداران محور این عصر اند محور این دوران­اند آدم اگر در این دوران زندگی کرد می‌شود آدم پیشرفته می‌شود، آدم متجدد اگر در آن دوران زندگی نمی­کرد ولو به نظر زمانی هر دو در سال 2014 در این کشور زندگی می‌کنند هر دو در سال 1393 کنار هم زندگی می‌کنند، ولی یکی در عصر تجدد است و یکی در عصر سنت این چطور تفسیر می‌شود؟ پس عصر به معنی سال نیست دو فضا است که انسان در آن فضا زندگی می‌کند وقتی در آن فضا رفتی همه‌ی هویت­ات تغییر می‌کند اخلاقت رفتارت آداب زندگی کردنت، آداب دوست یابی­ات، آداب اشتغالت، نوع خوردنت خوابیدنت همه تغییر می‌کند دیده اید گاهی فیلم‌های طنزی که ساخته می‌شود که این دو دوران را مقایسه می‌کند همه چیزش با هم متفاوت است چطور شما دو تا عصر بر محور ایدئولوژی مدرن ترسیم می‌کنید بر محور پرچمداران این تجدد که این‌ها عصر جدیدی را ایجاد کرده­اند که بشریت را وارد یک عصر جدید کرده­اند، همه‌ی مناسباتش تغییر کرد چطور بر اساس تفکر‌های ضعیف­تر آن جایی که روابط تولیدی و قبلش ابزار تولید تغییر می‌کند، شما می‌گویید جامعه و جهان دیگری ساخته می‌شود آدم با تفکر و اندیشه‌ی دیگری ساخته می‌شود چطور می‌شود یک پیغمبری تحمل بکند نبوت را، بعد حقیقت علم الهی نبوت و معارف الهی و حقایق به وسیله‌ی او تجلی کند در عالم این خورشید بتابد عالم عالم دیگری نشود دوران دیگری شروع نشود این دوران ادامه پیدا می‌کند ممکن است گاهی در حجاب اولیاء طاغوت قرار بگیرد گاهی در حجاب «وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» (بقره/257) ممکن است نبی اکرم که مشکات نور الهی است آیه‌ی نور را در شأن ایشان نازل شده مثل نور الهی است، یک موقعی پرتو اش و نورش را آن مصداق آیه‌ی «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ» (نور/40) دستگاه کفر یک حجابی بیندازد روی نور ایشان ولی این خورشید آخر این حجاب از آن برداشته می‌شود طلوع می‌کند می‌شود دوره‌ی ظهور. دوره‌ی ظهور امام زمان دوره‌ی ظهور نبی اکرم است که این آیه را مکرر تقدیم کردیم که والشمس و الضحیها تا می‌رسد و النهار اذا جلها این نوری که این خورشید در آن تجلی می‌کند ظهور امام زمان است که خورشید نبی اکرم شمس نبی اکرم از وجود امام زمان تجلی می‌کند پرتوش عالم را روشن می‌کند ظهور یعنی این وقتی حضرت ظهور کرد همه چیز عالم دگرگون می‌شود.

شریعتی: یعنی در واقع عصر ظهور عصر تجلی نبی اکرم است.

حاج آقا میرباقری: بله عصر تجلی نبی اکرم در وجود امام زمان است والنهار اذا جلئها والیل اذا یغشیها این دولت باطل است که غشاء حجاب به ولایت امیرالمومنین شده است والنهار اذا تجلیها ظهور امام زمان است دولت باطل می‌رود ولایت امیرالمومنین تجلی می‌کند پس می‌شود عصر نبی اکرم و عصر امیرالمومنین که همان عصر نبی اکرم است چون امیرالمومنین جان نبی اکرم­اند، پس بنابراین عصر امام زمان همان عصر نبی اکرم است همان عصر امیرالمومنین است یک عصر است یک فضا است که فضائی است که در پرتو نبی اکرم و اهل بیتشان پیدا می‌شود که این فضا در آیه‌ی نور تصویر شده است آیه‌ی نور همین فضا را تصویر می‌کند الله نور السموات و الارض فضای نورانی است پرتو نور الهی در نبی اکرم شده متمثل شده به مثل نوره بعد این مثل کمشکوه که عرض کردم تفسیر شده آیه به اهل بیت تا نور علی نور یک فضای نورانی است که نورها بر فراض همدیگر طلوع می‌کند تا این انوار می‌آید فی بیوت عصر نبی اکرم همین خانه هاست بیوت نبی اکرم که بیت النور است عصر نبی اکرم است اگر کسی وارد این بیوت شد وارد عصر نبی اکرم شده خانه‌های گلی هم نیست در روایت دیده­اید این عصر خانه‌های گلی نیست خود امام بیت النور است محیط ولایت امام بیت النور است پس عصر نبی اکرم همان است که در آیه‌ی نور توضیح داده شده است این عصر همه چیز در آن نورانی است عصر امنیت است عصر عدالت است عصر رفاه است عصر سعادت است عصر آزادی و کرامت انسان است عصر توحید است و همه‌ی این‌ها فرع نبی اکرم­اند پرتو نبی اکرم­اند آنچه در عصر ظهور شما می‌بینید محقق می‌شود همه پرتو امام است لذا عدل به امام تعریف می‌شود، نور به امام تعریف می‌شود، حیات به امام تعریف می‌شود، امنیت و نعمت به امام تعریف می‌شود، رفاه به امام تعریف می‌شود، عصر نبی اکرم این است که نبی اکرم تحمل کرده است با معنی لغوی عصر هم می‌سازد عصر را این طور معنی کرده اند فشاری که شما وارد می‌کنید بر یک شیء برای مقصدی میوه را فشار می‌دهید آبش خارج شود عصاره­اش را بگیرید آن بلائی که نبی اکرم تحمل کردند فشاری را که تحمل کردند سختی را که تحمل کردند برای این که حقیقت توحید را تجلی بدهند، عصر نبی اکرم با این آغاز می‌شود، این یک دوران است دوران نبی اکرم یک دوران این چنینی است که همه چیز تحت ولایت نبی اکرم است آن‌ها می‌گویند عصر سنت و عصر تجدد، ما در مقابل عصر نبی اکرم چه داریم؟ عصر نبی اکرم مقابلش عصر اولیاء طاغوت است آن‌ها هم دورانی دارند ممکن است آدمی در مدینه باشد سال دهم هجری ولی در عصر جاهلیت زنگی بکند، عصرش عصر جاهلیت است، که قرآن همان طور که برای عصر نبی اکرم آیه‌ی نور را آورده برای عصر آن‌ها هم آیه‌ی ظلمات را آورده آن‌هایی که تحت ولایت کفار هستند همه‌ی وجودشان «أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِیعَهٍ» (نور/39) اعمالش مثل سراب است او کظلمات آدمی ممکن است در این ظلمات زندگی بکند ممکن است در آیه‌ی نور، ممکن است در جامعه‌ی جاهلی زندگی بکند اما در عصر نبی اکرم زندگی بکند، ممکن است کسی در کاخ فرعون باشد اما در عصر موسی کلیم باشد مثل مومن آل فرعون ممکن است در خانه‌ی حضرت نوح باشد در عصر کفار باشد در فضای کفر زندگی بکند مثل همسر حضرت نوح.

شریعتی: هر جا که باشی مهم نیست مهم این است که وارد این بیت نور شده باشی.

حاج آقا میرباقری: بله همسر فرعون در عصر موسی کلیم است در فضای نورانی موسی کلیم است در محیط ولایت موسی کلیم است اما از نظر تاریخی در کاخ فرعون است محیطش کاغ فرعون است همان سال هم دارد زندگی می‌کند پس این عصر این تاریخ بندی که ما می‌کنیم نیست کما این که عصر سنت و تجدد هم همین طور است می‌گویند این عصر سنتی این عصر تجدد دو کشور بغل هم هستند همه درسال 2014 دارند زندگی می‌کنند اما این را می‌گویند در عصر سنت این را در عصر تجدد چطور آن‌ها دسته بندی می‌کنند قرآن هم یک دسته بندی دارد یک عصر نبی اکرم دارید یک عصر اولیاء طاغوت، یک عصر نور دارید یک عصر ظلمت این جا همه چیز نورانی است آن جا همه چیز ظلمانی است، آن جا همه چیز بردگی است در قرن 21 ام هم باشد بردگی مردن است بردگی نرم­افزاری پیچیده است، کرامت نیست، عدالت نیست همه­اش ظلم است جور است می‌بینیم دیگر. فرهنگ‌ها و مکاتب را ببینید در ادوار مختلف جنگ هایشان را ببینید جنگ اول و دوم جهانی را که می‌دانید چه کسانی راه انداختند؟ مدعیان تجدد. دعوا بر سر چه بود؟ بر سر دنیا. حاصلش چه بوده؟ میلیون‌ها کشته و استفاده از بمب اتمی و ... چه شده؟ ان الانسان لفی خسر تا وارد عصر نبی اکرم و نور نشویم در فضای ظلمت همه­اش خسارت است لذا آیه یک جور دیگر معنا می‌شود چون نبی اکرم آمدند ان الانسان لفی خسر همان طور که می‌گویید اگر انسان سرمایه نداشت اگر بازارها نبودند اگر نیاز به رشد نداشت اگر امکان رشد نداشت خسارتی نداشت حالا عرض می‌کنم اگر ولایت نبی اکرم نبود اگر این عصر نور نبود خسارتی نبود، اگر عصر ظهور نبود اگر در مقابل عصر باطل که دوران جاهلیت اولی و اُخری، جاهلیتی که از آن موقعی که آب برکه‌ی گندیده می‌خوردند تا آن موقعی که آب آشامیدنی تصفیه شده می‌خورند، اگر این جاهلیت در مقابلش یک عصر نورانی نبود خسارت معنا نمی­شد آدم می‌گفت آن‌ها خاسرند این‌ها رابح، طرفداران سنت خاسرند طرفداران تجدد سود کرده اند برده اند اما اگر این دو تا عصر را دیدید می‌گویید این طور تقسیم نکن به سنت و تجدد بگو عصر جاهلیت و عصر نبی اکرم هر کسی در عصر جاهلیت است خاسر است هر کسی در عصر نبی اکرم است رابح است، می‌شود عصر بهشت و جهنم، عصر ظلمت و نور، عصر حیات طیبه و عصر موت، عصر دنیا و آخرت «وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت /64) لذا دیدید حیات دنیا به ولایت ائمه‌ی جور تعریف شده آخرت به ولایت نبی اکرم و اهل بیتشان این می‌شود عصر نبی اکرم، حضرت این صف بندی را کردند عصر جدیدی آغاز شده آن‌هایی که دنبال حضرت می‌روند رابح اند آن‌هایی که نمی روند خاسرند.

شریعتی: خیلی نکات خوبی را شنیدیم بسیار ممنون نکات بسیار لطیفی را شنیدم ان شاء الله برمی گردیم دعوت می‌کنم در بخش بعدی هم همراه ما باشید بدون درنگ می‌رویم به قرار روزانه مان برسیم صفحه‌ی 161 مصحف شریف قرار روزانه‌ی امروز ماست آیات 82 ام تا 87 ام سوره‌ی مبارک اعراف در سمت خدای امروز تلاوت می‌شود ان شاء الله زندگیتان منور به نور قرآن باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد

اللهم صل علی محمد و آل محمد

وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ ﴿٨٢﴾ فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ ﴿٨٣﴾ وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ ﴿٨٤﴾ وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿٨٥﴾ وَلَا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُوا إِذْ كُنتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ﴿٨٦﴾ وَإِن كَانَ طَائِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُوا بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَةٌ لَّمْ يُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ﴿٨٧﴾

ترجمه:

وپاسخ قومش جز این نبود که به یکدیگر گفتند: اینان را از شهرتان بیرون کنید؛ زیرا مردمانی اند که همواره خود را پاک نشان می دهند (82) پس او و اهلش را نجات دادیم مگر همسرش که از باقی ماندگان [در میان کافران] بود (83) و بر آنان بارشی [بی نظیر از سنگ های آتشین] باراندیم، پس با تأمل بنگر که سرانجام گنهکاران چگونه بود؟ (84) و به سوی مردم مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم،] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، یقیناً برهانی روشن از سوی پروردگارتان برای شما آمد، پس پیمانه و ترازو را تمام و کامل بدهید، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مکاهید، و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران] فساد مکنید، این [امور] برای شما بهتر است، اگر مؤمنید (85) و بر سر هر راهی منشینید که کسانی را که به خدا ایمان آورده اند [به مصادره اموال، شکنجه و باج خواهی] بترسانید، و از راه خدا بازدارید، و بخواهید آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهید؛ و به یاد آوردید زمانی که جمعیت اندکی بودید، ولی [پروردگارتان] شما را فزونی داد، و با تأمل بنگرید که سرانجام مفسدین و تبهکاران چگونه بود؟ (86) و اگر گروهی از شما به آیینی که من به آن فرستاده شده ام، ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند، پس [شما مؤمنان] شکیبایی ورزید تا خدا میان ما داوری کند، که او بهترین داوران است (87).

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شریعتی: ان شاء الله زندگی همه مان منور به نور قرآن نباشد، نکات پایانی حاج آقا میرباقری را در مورد تفسیر سوره‌ی عصر می‌شنویم.

حاج آقا میرباقری: بسم الله الرحمن الرحیم عرض کردیم که ما دو تا عصر داریم، به جای عصر سنت و تجدد و عصر کشاورزی و صنعت و فراصنعت و عصر مفرغ و چرخ و این‌ها، ما دو عصر در عالم داریم یک عصر نورانی و یک عصر ظلمانی، عصر نبی اکرم که هر پیغمبری می‌آید یک دورانی با او شروع می‌شود، فرهنگ رشد می‌کند، معارف رشد می‌کند، و همه‌ی عصر انبیاء پرتو عصر نبی اکرم است آن عصری است که همه‌ی تاریخ را می‌پوشاند حتی عصر نبی اکرم در دوره‌ی رجعت هم است، در ظهور هم است حتی در برزخ و قیامت هم است بهشت ما هم پرتو نبی اکرم است عصر هم مال اوست و ذیل ولایت نبی اکرم در بهشت زندگی می‌کنیم.

شریعتی: درجات بهشت همان مراتب وجودی نبی اکرم است.

حاج آقا میرباقری: بله پس این یک نکته پس عصر نبی اکرم مقابلش هم عصر اولیاء طاغوت است، عصر ظلمانی است، یکی عصر حیات طیبه است عصر نور است، قوانینش قوانین نورانی است، روابطش نورانی است قوایش قوای عالم ملائکه است همکاران ما در این عالم ملائکه هستند، آن طرف هم قوای شیطانی و اجنه و شیاطین قوای آن عالم­اند دستگاه باطل از این قوا استفاده می‌کند دستگاه نبی اکرم از قوای ملائکه استفاده می‌کند، حالا اگر این دو عصر تعریف شد ورود به عصر نبی اکرم اقتضائاتی دارد الا الذین آمنوا، آن‌هایی که ایمان می‌آورند یعنی وارد عصر نبی اکرم می‌شوند این فقط دیگر ایمان به توحید بریده از ولایت و نبوت نیست، کسی که نبی اکرم را قبول ندارد وارد عصر نبی اکرم نمی تواند بشود، نمی­تواند موحد شود این را مکرر عرض کردیم توحید از طریق ایشان در عالم منتشر می‌شود کسی بگوید من می‌خواهم توحید را مستقیم از خدای متعال بگیرم خدای متعال به او عطا نمی­کند، نه این که نمی تواند تعبیر امیرالمومنین علیه السلام در کافی نقل شده فرمود «لَوْ شَاءَ لَعَرّفَ الْعِبَادَ نَفْسَه» اگر می‌خواست می‌توانست مستقیم خودش را معرفی کند عاجز نبود و لکن جعلنا بر اساس حکمت خودش واسطه قرار داده است توحید را از طریق نبی اکرم و اهل بیتشان در عالم منتشر می‌کند اگر کسی می‌خواهد به توحید برسد باید وارد محیط ولایت نبی اکرم شود، وارد عصر نبی اکرم شود، وارد فضای ولایت نبی اکرم پرتو نبی اکرم شود، اگر وارد این فضا شد نورانی می‌شود بنابراین ورود به عصر نبی اکرم اقتضائاتی دارد همه کس نمی تواند وارد شود باید ایمان بیاورد ایمان بالله ایمان به نبی اکرم ایمان ادامه‌ی نبی اکرم، خلافت نبی اکرم، این یک باید اهل اعمال صالحه باشد عمل صالح عملی است که ذیل ولایت نبی اکرم اتفاق می‌افتد ذیل ولایت اهل بیت اتفاق می‌افتد این که کسی بگوید نماز می‌خوانم کاری با پیغمبر ندارم عمل صالح نیست همان نمازی است که ابلیس به خدا گفت من می‌خوانم ولی بر آدم سجده نمی کنم این نماز عمل صالح نیست عملی که دنبال آدم اتفاق می‌افتد یعنی دنبال خلیفه الله اگر رفتی او شد امام جماعت به او اقتداء کردی نمازت می‌شود عمل صالح و الا گفتی او برای خودش نماز می‌خواند و من هم یک نماز دیگر فرادی برای خودم این طرف می‌خوانم این نماز دیگر عمل صالح نیست. پس عملوا الصالحات عمل متناسب با توحید و ولایت نبی اکرم و اهل بیت است عملی که این در آن نیست عمل صالح نیست، بعد از این ما اگر بخواهیم برسیم متناسب با ولایت نبی اکرم حالا باید حول ولایت نبی اکرم عبادت جمعی بکنیم، شاید در جلسه ای تقدیم کردم محضرتان به عنوان احتمال عرض می‌کنم ما باید حول اماممان جامعه درست کنیم، و آن وقت ما اگر بخواهیم به آن چه نبی اکرم آورده برسیم، همین طور که ایشان عبادت کرده تحمل کرده، اللهم صلی علی محمد کما حمل وحیک تحمل وحی را احدی نمی توانست آن وحی را تحمل بکند تحمل کرده آن نور عظیمی را که از عالم بالا می‌آمده و آرام آرام پرتوش را به ما می‌تاباند ما هم اگر بخواهیم وارد محیط نبی اکرم بشویم باید تحمل کنیم «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ» باید بلاکش شویم این همان ادامه‌ی بلای نبی اکرم است، یک پرتوش را هم ما باید ببریم، این می‌شود عصر ما آن فشاری که ما باید تحمل بکنیم، اگر تحمل کردید وارد عصر نبی اکرم می‌شوید اگر تحمل نکردید از نبی اکرم محرومید، پس مومنین بلاء را تحمل می‌کنند و بعد می‌دانید مقابل این دستگاه دستگاه باطل است، دستگاه باطل تمام وجود تلاش می‌کند که کسی وارد فضای نبی اکرم نشود «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» (اعراف/16) همه‌ی قوایش را به کار می‌گیرد که کسی وارد صراط مستقیم که محیط ولایت نبی اکرم و اهل بیت است، عصر نبی اکرم است پرتو نبی اکرم است نشود، جنگ خیلی جدی می‌شود این می‌شود جهاد اکبر این که می‌زنیم و می‌کشیم جهاد اصغر است، جهاد اکبر این است که یک جنگی در باطن است شما هم در جنگ باطن حاضرید، جنگ باطنی بین نبی اکرم و ابلیش است، شما در این جنگ باطن باید تلاش کنید بروید وارد فضای ولایت نبی اکرم شوید، جنگ عقل و جهل است، باید وارد فضای نورانی عقل شوید لذا این فضا فضای دشواری است تحمل می‌خواهد صبر می‌خواهد استقامت می‌خواهد و آن وقت حول این امام و نبی اکرم اگر ما می‌خواهیم جامعه پردازی بکنیم جامعه پردازی حول نبی اکرم و جامعه درست کردن احتیاج دارد به این که ما دست به دست همدیگر بدهیم در واقع یک روح شویم یک پیکره‌ی بزرگ درست کنیم، هم دیگر را توصیه کنیم به صبر توصیه کنیم به حق. حق چیست؟ همین حقیقت نبی اکرم است

شریعتی: صبر چیست؟

حاج آقا میرباقری: صبر هم پایداری در محیط ولایت آن‌ها است، البته این‌ها  را در جای خودشان باید بگوییم صبر هم گاهی به نبی اکرم و اهل بیت تفسیر شده است، استعینوا بالصبر والصلوه و انها لکبیره صبر وجود مقدس نبی اکرم خود کلمه‌ی صبر حقیقت استقامت را ایشان کرده است ما باید پرتویی از استقامت ایشان در این راه را از ایشان بگیریم صبر ما قائم به صبر نبی اکرم است اگر ایشان استقامت نمی کرد بقیه نه استقامت می‌کردند و نه استقامتشان فایده داشت پرتویی از استقامت نبی اکرم در مسیر توحید باید در وجود ما بیفتد تا ما صابر شویم صبر از جنود و لشکریان نبی اکرم است در حدیث عقل و جهل، یک شعاعی از آن باید بیفتد پس اگر ما بخواهیم وادی ولایت نبی اکرم را طی کنیم و وارد ولایت نبی اکرم و اهل بیت شویم، باید اهل تحمل باشیم اهل صبر باشیم، یک پرتویی از آن صبر در وجود ما بیفتد ما باید همدیگر را توصیه کنیم به حق و صبر و پایداری در راه کلمه‌ی توحید.

شریعتی: در واقع قسم به دورانی که در ذیل نبی اکرم شکل گرفته است ان الانسان لفی خسر جزء نبی اکرم و اهل بیت.

حاج آقا میرباقری: در هر جاهلیت اولی باشید یا اخری طفل باشید یا مسن یا در دوران کهولت و جوانی به سر ببرند این‌ها چیزی را عوض نمی­کند، این تغییر دورآن‌ها خسارت انسان جبران نمی کند عصر نبی اکرم است و عصر ظلمت عصر جاهلیت است و عصر اسلام اگر وارد عصر اسلام شدید که ان الدین عند الله الاسلام این اسلام پرتو نبی اکرم است همه‌ی انبیاء جلوه ای از او را برده اند اگر وارد این عصر شدید خسارت نکردید ورود به این عصر الزاماتی دارد ایمان می‌خواهد، عمل صالح می‌خواهد تواصی بالحق می‌خواهد تواصی بالصبر هم می‌خواهد چرا؟ به خاطر این که درگیری است میدان درگیری است عصر درگیری بین نبی اکرم و اولیاء طاغوت است «وَكَذلِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الإِنسِ وَالجِنِّ» (انعام/112)، درگیری است اما در این میدان ما اگر بخواهیم ذیل نبی اکرم بخصوص بخواهیم ذیل نبی اکرم عبادت جمعی کنیم، جامعه پردازی کنیم، پرستش اجتماعی بکنیم احتیاج به استقامت و پایداری و تواصی و توصیه‌ی مستمر به حق و صبر است. این به نظر من شاید بشود این طور معنا کرد که کلید فهم آیه عصر است و ورود به این عصر اقتضائاتی دارد. یک موقع آدم می‌خواهد فردی وارد شود یک موقع می‌خواهد جامعه پردازی کند حیات اجتماعی درست کند، کما این که انسان وقتی به قول آقایان مثلاً چرخ پیدا می‌شود زندگی اجتماعی­اش را حول این ابزار جدید می‌سازد، توسعه‌ی تکنولوژی پیدا می‌شود زندگی جدیدیش را حول توسعه‌ی تکنولوژی شکل می‌شود وقتی هم می‌خواهد وارد عصر نبی اکرم بشود حیات اجتماعی حول نبی اکرم باید درست کنیم، این غیر از استقامت فردی استقامت جمعی می‌خواهد، همه باید به هم دیگر استقامت بدهیم.

شریعتی: که چه بشود؟ که برسیم به عصر ظهور؟

حاج آقا میرباقری: که بتوانیم وارد عصر نبی اکرم شویم این عصر در دوره‌ی ظهور به کمال خودش می‌رسد و تا قیامت هم ادامه پیدا می‌کند، حیاتمان ذیل عصر نبی اکرم بشود برای این که خاسر نباشیم برای این که به توحید برسیم حاصلش یک کلمه است درک توحید از طریق عصر نبی اکرم است، وقتی انسان به توحید رسید به همه چیز رسیده است به امنیت عدالت، آزادی، کرامت، رفاه همه چیز ذیل توحید است، بت‌ها که چیزی ندارند به ما بدهند. پس عصر بت­پرستی است و عصر توحید. عصر نبی اکرم عصر توحید است ورود به عصر توحید ایمان می‌خواهد عمل متناسب می‌خواهد جامعه پردازی و توصیه و همکاری اجتماعی و کار و هم کار می‌خواهد، توصیه‌ی جمعی می‌خواهد این غیر از صبر فردی است این توصیه گاهی همه‌ی زندگی اش می‌شود توصیه، یعنی همه‌ی زندگی اش دیگران را دعوت می‌کند، کما این که دعوت به خدا فقط با قول نیست دعوت به توحید. با عملمان گاهی دعوت می‌کنیم، به توحید تواصی هم همین طور است همه‌ی اعمالمان یک استقامت جمعی ایجاد می‌کند. فرمانده ای که استقامت می‌کند استقامت عملی اش توصیه‌ی زیر دستانش به استقامت است، اگر فرمانده سست شد دیگر هر چه هم در زبان بگوید صبر بکنید فایده ندارد باید همه‌ی وجود ما بشود استقامت در راه و توصیه‌ی جمعی تا یک جامعه حول امام شکل بگیرد و جمعی وارد عصر نبی اکرم و عصر ظهور شویم. یکی دو روایت را سریع بخوانم. روایت مرحوم صدوق است که در کمال الدین نقل کرده اند والعصر ان الانسان لفی خسر فقال علیه السلام امام صادق فرمودند العصر عصر خروج القائم علیه السلام ان الانسان لفی خسر یعنی همه غیر از یک دسته الا الذین آمنوا بآیاتنا آیات می‌دانید آیات الله ائمه اند همه‌ی آیات محور آیات اهل بیت اند و عموا الصالحات یعنی بمواسات الاخوان عمل صالح یعنی این است که شما با برادر دینی خودت مواسات بکنی این است که جامعه‌ی مومن را شکل می‌دهد و تواصو بالحق یعنی بالامامة توصوا بالصبر یعنی در دوران سختی هم دیگر را دعوت می‌کنند، روایت دوم این را هم از امام صادق علیه السلام نقل کرده­اند فرمود خدای متعال اهل صفه، برگزیدگان خودش را استثناء کرده، گفته همه در خسارت اند الا برگزیده‌های من برگزیده‌ها چه کسانی اند؟ ان الانسان لفی الخسر الا الذین آمنوا بولایه امیرالمومنین علی علیه السلام و عملوا الصالحات، یعنی فرائض را انجام می‌دهند که فروع توحید است، فروع ولایت است و تواصوا بالحق یعنی توصیه به ولایت نبی اکرم و اهل بیت می‌کنند و تواصوا بالصبر یعنی ذریه‌ی خودشان و کسانی که بعد از خودشان می‌آیند توصیه می‌کنند به صبر بر ولایت نبی اکرم و اهل بیت دیگران را بعدی‌ها را نه فقط خودشان را نسل خودشان را نسل‌های بعدی  را هم دعوت به استقامت می‌کنند، اعم از دعوت زبانی و دعوت عملی است لذا رابطه‌ی این سوره با سوره‌ی کافرون هم معلوم شد، حضرت صف بندی کردند ذیل این صف بندی دو عصر شکل گرفته عصر نور و ظلمت عصر انبیاء و فراعنه عصر ملائکه و شیاطین انسان وقتی از خسارت رها می‌شود که در عصر انبیاء باشد در عالم ملائکه باشد در عالم نور باشد و الا هر دوره ای از ادوار عمرش یا هر دوره ای از دوران حیات‌های اجتماعی بشر این خسارت را جبران نمی کند.

شریعتی: خیلی ممنون از توجه شما فردا ان شاء الله اگر توفیقی بود با حضور حاج آقای عالی خدمت شما خواهیم رسید حاج آقای میرباقری دعا بکنند همه آمین بگوییم.

حاج آقا میرباقری: ان شاء الله خدای متعال همه‌ی ما را به بهره مندی از قرآن و نبی اکرم و اهل بیتشان و ورود به وادی ولایت حضرت که وادی توحید است ان شاء الله موفق بدارد

شریعتی: بهترین‌ها را مثل همیشه برای همه‌ی شما آرزو می‌کنم والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

سخنرانی

پست شماره 207
,

حجت الاسلام والمسلمین میر باقری- تفسير سوره مباركه عصر

 

موضوع برنامه: تفسير سوره مباركه عصر

 

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين میرباقری

 

تاريخ پخش: 93/05/04

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

 

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان * * * پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا * * * هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان

سر به آیینه‌ی الغوث زدن در شب قدر * * * آب شد زمزمه‌ی راز و نیاز رمضان

دیدم این قدر همان آینه‌ی خلصناست * * * دیدم آینه هم از سوز و گداز رمضان

بیش از این ناز نخواهیم کشید از دنیا * * * بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحر های سلوک * * * نکند بسته شود دیده‌ی باز رمضان

صبح با باده‌ی شعبان و رجب آمده بود * * * آن که دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع * * * خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

 

شریعتی: سلام می‌گویم به همه‌ی بیننده های خوبمان، خانم­ها و آقایان هنوز هم با هم داریم لقمه لقمه نخوردن و جرعه جرعه ننوشیدن و بال بال آسمانی شدن را تجربه می‌کنیم، طاعات و عباداتتان قبول باشد خیلی خیلی خوش آمدید به سمت خدای امروز ما خیلی افتخار دادید برنامه‌ی امروز را هم با احترام تقدیم نگاه دریایی شما بکنیم، حاج آقای میرباقری سلام علیکم و رحمه الله خیلی خوش آمدید طاعات شما هم قبول باشد ان شاء الله.

حاج آقا میرباقری: علیکم السلام و رحمه الله، خدمت شما همه‌ی همکاران عزیز و ارجمندتان بینندگان محترم و گرامی عرض سلام دارم و امیدوارم که همه از سفره‌ی ماه رمضان بهره‌ی کاملی را برده باشیم.

شریعتی: مبارک رمضان هم رو به اتمام است ان شاء الله از این باقی مانده‌ی ماه مبارک رمضان نهایت استفاده را بکنیم حتما ما را دعا بکنید، قراری است که همه‌ی سمت خدایی ها با هم داریم و ما را حتما دعا خواهند کرد. در ادامه‌ی بحثمان در ادامه‌ی تفسیر سوره‌ی مبارکه‌ی عصر و نکات لطیفی که از این سوره ما شنیدیم با توجه به این که هفته­ی قبل هم خدمت دوستان نبودید به مناسبت حضرت علی علیه السلام یک جمع بندی را و یک خلاصه و چکیده‌ای را از نکات جلسه‌ی قبل بفرمایید و ان شاء الله بحث امروز را آغاز می‌کنیم.

حاج آقا میرباقری: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنه علی اعدائهم، این سوره مثل بقیه‌ی سوره ها با بسم الله شروع می‌شود که اذن دخول سوره ‌است و بهره­مندی از سوره با ورود بسم الله الرحمن الرحیم است، بعد از بسم الله اولین آیه سوگند و قسم به عصر است والعصر که عرض کردیم عصر معنی لغوی­اش معنی فشار یا فشردن برای رسیدن به یک محصولی است مثل این که میوه‌ای را فشار می‌دهید که آب آن را تحصیل بکنید، یا معنای دومی به نام زمان دارد یا استعمالش در زمان دهر هم به مناسبت همان معنای اول است، که عرض کردیم بعضی محققین مثل علامه مصطفوی اینطور فرموده بودند اما مصادیقی هم که برای عصر گفته شده یکی توجه به دوران‌های مختلف تاریخ اجتماعی بشر است یا دوران‌های مختلف عمر انسان از طفولیت تا پیری یا مقصود دوران ظهور اسلام و ظهور نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که سرآغازی است در زندگی تاریخی بشر، یا در بعضی روایات آمده مقصود دوران ظهور حضرت است که باز دوره‌ی شکوفایی توحید و تحقق توحید در عالم است و مصادیق دیگر هم برای این عصر گفته­اند. نظر علامه بزرگوار طباطبائی را اشاره کردیم که ایشان عصر را به معنی دوران نبی اکرم و دوران ظهور و تجلی اسلام و دوران آغاز غلبه‌ی حق و ظهور و غلبه‌ی حق بر باطل می‌دانند که در دوره‌ی امام زمان علیه السلام این به انجام می‌رسد خدای متعال به این دوران سوگند خورده ‌است البته ربط بین این سوگند با ادامه‌ی تفسیرشان را خیلی بیان نکرده‌اند من هم چیزی عرض نمی‌کنم، بعد فرموده‌اند ان الانسان لفی خسر می‌فرماید همه‌ی انسان‌ها در خسارت‌اند، الا یک دسته که چهار تا صفت دارند آمنو عملو الصالحات تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر و علت خسارتشان هم ایشان این طور بیان کردند فرمودند به خاطر این که ما اولاً ابدی هستیم این طور نیست که عمرمان شصت سال باشد و استعدادمان فقط در حد غرایزمان باشد و استعدادهای نامتناهی داریم و عوالمی را طی می‌کنیم و می‌مانیم، منتهی این عالم دنیا عالم ویژه‌ای است که سرنوشت آن بی­نهایت در این مدت کوتاه درست می‌شود این وقتی این دو تا معین شد اگر کسی در این فرصت کوتاه به خدای متعال رسید و ایمان به حضرت حق آورد و به لوازم این ایمان که ایمان به آخرت است ایمان به نبوت و انبیاء و کتب و ملائکه ‌است ایمان آورد و بعد هم به طبع این ایمان اعمالش را متناسب با بندگی خدای متعال و با توحید کرد که عمل صالح عمل متناسب با همان ایمان و توحید است و این همه‌ی اعمال صالح را هم انجام داد هیچ عملی را فروگذار نکرد این انسان انسان رابع است مابقی یا خسارت کفر دارند اصلاً به ایمان نرسیدند یا اگر وارد وادی ایمان شدند خسارت نوعی فسق و نوعی تنبلی و نوعی کم گذاشتن از عمل را دارند آن‌هایی که ایمان کامل دارند و همه‌ی اعمال صالحه را انجام می‌دهند نه خسارت کفر دارند و نه خسارت فسق و ضعف در ایمان، تناسبش با دو جمله‌ی بعد چیست؟ تواصو بالحق و تواصوا بالصبر یکی این که می­فرمایند تواصی به حق و صبر هم از مصادیق همان عملوا الصالحات است این ها هم عمل صالح‌اند منتهی تاکید بر این دو تا به خاطر نقش خاصشان است در نجات انسان از خسارت و بعد توضیح می‌دهند یک نکته‌ای را که چرا این دو تا به خصوص ذکر شده ‌است؟ می‌فرمایند به خاطر این که آن کسانی که به مرحله‌ای می‌رسند که ایمان می‌آورند همه‌ی اعمال صالح را انجام می‌دهند در مرحله‌ی شرح صدر برای اسلام اند. شرح صدر اسلام همین مرحله‌ای است که انسان خدای متعال به او نورانیتی داده قلبش آماده شده ‌است حقیقت اسلام را پذیرفته کسی که حقیقت اسلام را می‌پذیرد هم ایمان کامل دارد هم همه‌ی اعمال صالحه را دارد مقام تسلیم محض است مقام سلم اسلام است، آن هم اسلام کامل نه مرتبه‌ی اول اسلام، بنابراین این آدمی که همه‌ی ایمان و عمل صالح را دارد همان آدمی است که «شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ» (زمر/22) و به تعبیر قرآن کسی که در این مقام است که شرح صدر پیدا کرده و حقیقت اسلام در قلبش ظهور پیدا کرده مقام بندگی کامل دارد مقام تسلیم محض دارد این آدم به یک نکته‌ای می‌رسد به تعبیر خود مرحوم علامه اهتمام خاص به ظهور سلطنت حق و گسترش سلطنت حق پیدا می‌کند، این دیگر ایمان را فقط برای خودش نمی‌خواهد کسی که ایمانش کامل نیست ممکن است فقط دنبال ایمان خودش باشد انبیاء دیده­اید هیچ وقت به ایمان خودشان قانع نیستند می‌خواهند همه را همراه کنند نمی‌خواهند احدی رنج شرک را ببرد نمی‌خواهند احدی خاسر باشند می‌خواهند همه رابع باشند می‌گویند انسان اگر به مرحله‌ی کمال ایمان و عمل صالح رسید که آمنوا و عملو الصالحات یعنی همین این هم که مطلق آمده می‌خواهد بگوید همه‌ی مراتب ایمان و همه‌ی عمل صالح کسی که به این جا رسید ایمانش کامل شد همه‌ی اعمال صالحه را دارد قلبش فکرش جوارحش عمل صالح انجام می­دهد، فروگذار نمی­کند، در مقام شرح صدر للاسلام است مقام تسلیم محض دارد دیگر به شرح صدر رسیده ‌است این آدم دیگر به ایمان خودش قانع نیست دنبال این است که این حقیقت و سلطنت الهی بسط پیدا کند همه بشوند بنده و همه رابع شوند و هیچ کسی خاسر نباشد در دعای ابوحمزه شب های خوانده ایم به خدا عرضه می‌داریم «اِنْ اَدْخَلْتَنِي النّارَ فَفي ذلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ» خدایا اگر من را جهنم ببری دشمنت که شیطان است خوشحال می‌شود «وَإِنْ أَدْخَلْتَنِی الْجَنَّةَ فَفِی ذَلِکَ سُرُورُ نَبِیِّکَ» هر یک نفری که بهشت ببری قلب پیغمبرت را شاد کرده‌ای یعنی خوشحالی­اش در این مرحله‌است با هدایت آدم­ها خوشحال می‌شود یک آدم را بیاورد خوشحال می‌شود یک آدم از دست برود غصه می‌خورد «عزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ»، کسی که در مرحله‌ی کمال ایمان و عمل صالح است اهل تواصی به حق و صبر می‌رسد این طور نیست که به ایمان خودش قانع شود می‌خواهد همه را در راه بیاورد لذا دائماً آدم­هایی که در این مقام هستند به هم توصیه می‌کنند. این بیان نورانی ایشان است جای بحث هم دارد ولی خب بیان دقیقی است شاید هم بشود این معنا را به عنوان یکی از معانی سوره به قرآن نسبت دهیم. یک معنای دیگر که بعضی از عزیران اساتید بیان کرده‌اند رحمت خدا بر ایشان باد این است که توضیح دادند، گفتند مقصود از عصر ادوار زندگی انسان است زندگی اجتماعی بشر. عصرهای مختلفی که می‌گویند از دورانی که ساده ترین زندگی را داشته تا دوران پیچیدگی زندگی تا دوران تجدد و عصر فضا و امثال این ها. همه‌ی ادوار زندگی بشر از طفولیت که ناتوان است تا دوره‌ی جوانی و پیری که دوباره ناتوان می‌شود سوگند به همه‌ی این اعصار، غرض از این قسم ها چیست؟ چون می‌خواهد توضیح دهد که انسان خاسر است می‌خواهد بگوید این عصر ها هیچ کدام مقصر نیستند نه آن عصر تقصیر خسارت من مربوط به دوران‌ها نیست کما این که ربح من هم به دوران‌ها مربوط نمی‌شود ربح و خسارت انسان مربوط به ایمان و عمل صالح است.

شریعتی: در واقع این که چرا به عصر قسم خورده‌است و این عصر با آیه‌ی بعدی چه ارتباط دارد؟

حاج آقا میرباقری: بله عصر را این طور معنا کرده‌اند گفته‌اند سوگند به عصر یعنی به همه‌ی ادوار تاریخ اجتماعی بشر از دوران زندگی ساده‌ی بشر که عصر حجر بوده تا فضا طفولیتش که ناتوان بوده تا جوانی­اش و پیری­اش که ان الانسان لفی خسر همه‌ی این دوران‌ها قسم به همه‌ی این دوران‌ها که انسان در خسارت است و این دوران‌های مختلف زندگی نه خسارت­­زا هستند و نه خسارت انسان را از بین می‌برند اگر عصر حجر شد عصر فضا خسارت انسان تدارک نمی‌شود آدمی که خودش را باخت این که چه دورانی باشد او را تامین نمی‌کند این مقدمه‌ی سوره ‌است پس قسم به این دوران‌ها که همه‌ی انسان‌ها در خسارت‌اند الا آن‌هایی که اهل ایمان و عمل صالح و تواصی به حق و تواصی به صبر‌اند حالا چرا غیر از این ها خاسر اند؟ ایشان یک بیانی دارند که ما در دنیا مجبور به تجارتیم، یک سرمایه‌ای داریم این سرمایه­هایمان هم به تجارت می‌گذاریم، داد و ستد می‌کنیم چیزی می‌دهیم چیزی می‌گیریم همین را به یک تعبیر دیگری در آثارشان دارند که ما ناچار از اتخاذ محبوبیم، ما مجبور به عشقیم، مجبور به محبتیم، در انتخاب محبوب­هایی که دل می‌بندیم و سرمایه برایشان می‌ریزیم و خشوع می‌کنیم و خضوع می‌کنیم مختاریم و الا در عصر دلبستن و پرستش و عبادت و خشوع و عشق و دلدادگی ما رها نیستیم، ما ناچاریم، حالا باید ببینیم که پس ناچاریم از تجارت ناچاریم از دلدادگی و عشق قلبمان را می‌دهیم چشممان را می‌دهیم گوشمان را می‌دهیم سرمایه هایمان را می‌دهیم منتهی ما باید دو چیز را بفهمیم یکی سرمایه هایی که داریم یکی بازارهایی که در آن بازارها به تجارت می‌پردازیم به تعبیر دیگر سرمایه هایمان و معبودهایمان. این ها را باید مقایسه کنیم اول باید بشناسیم و بعد باید مقایسه کنیم بنابراین ما نیاز داریم به یک فضای خلوتی که در آن تفکر کنیم، در این تفکر هم بفهمیم چه داریم هم بفهمیم چه بازارهایی است که در این بازارها می‌توانیم داد و ستد کنیم این قلب را به چه کسانی می‌شود داد می‌شود به دنیا داد می‌شود به تعریف و تکذیب دیگران دلخوش بود می‌شود به وابسته های شیطان در دنیا سر کنیم که معبود می‌شود دنیا باشد و جلوه­هایش نفس خود انسان باشد خودت را و نفس خودت را پیش روی خودت و اله خودت قرار دهی «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» شیطان را اله خودت قرار دهی، «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ» (یس/60) به وسوسه­های او گوش دهی فرمان او را ببری، از تزئین و اغوای او تبعیت کنی البته فهم این­ها تامل و فکر و مطالعه و فقط هم تامل و فکر نیست هدایت­های انبیاء است باید آن هدایت­ها را ببینی بشنوی فکر کنی خلوتی می‌خواهی بعد یک ترازویی باید بگذاری که این­ها را بگذاری روی ترازو سبک سنگین بکنی خدای متعال هم بستر این فهم را داده به انسان، به انسان قوه‌ی تفکر داده‌است که آقایان گاهی از آن تعبیر می‌کنند به عقل نظری، حس، می‌تواند بفهمد مطالعه بکند مهم تر انبیاء را فرستاده می‌آیند به آدم می‌گویند اگر نمی‌گفتند آدم می‌توانست به خدا بگوید خدایا تو که نگفته‌ای، بنابراین انبیاء هستند، عقل است، فکر ما هست، قوای حسی ما هست، می‌توانیم بفهمیم چه داریم. دارایی های خودمان را بفهمیم ممکن است یک آدمی در این جا در ارزیابی دارایی های خودش به اشتباه بیفتد یعنی خیال کند چیزی جز غریزه و لذت و شصت سال و هفتاد سال ندارد خلاصه یک دهانی است که به روده و متصل می‌شود و والسلام، یک ماده‌ی پیچیده شده و یک روزی هم ایزوله می‌شود «إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ» (جاثیه/24) این اولین خسارت انسان است که خودش را کوچک ببیند سرمایه های خودش را نبیند حالا اگر انسان سرمایه هایش را شناخت و گفت نه من نا متناهی­ام و این حالا البته چطور می‌رسد به این برسیم خود این بحثی است ما از کجا بفهمیم چه داریم؟ عرض کردم این فکر می‌خواهد خلوت می‌خواهد مطالعه می‌خواهد شنیدن خوب می‌خواهد القاء سمع می‌خواهد انسان تا القاء سمع نکند القاء سمع غیر از این است که به گوش انسان بخورد حرف های انبیاء را نشنود واقعا نمی‌تواند بفهمد چه جهان‌هایی پیش روی من هستند و من چه امکاناتی دارم خودش را در حد دهان و روده اش می‌بیند و اصلا همه‌ی پرچم­داران تمدن مادی ظلمی که به بشر کرده‌اند همین است آدم را چشمش را کور کرده‌اند زیر پایش فرش زربفت پهن کرده‌اند دیگر به چه دردی می‌خورد؟ فضا را تاریک و ظلمانی کرده‌اند عالم و آدم را هم کور کرده‌اند دیگر هر چه به او در این فضا بدهی به دردش نمی‌خورد. انبیاء می‌آیند چشم انسان را باز بکنند خودشان مثل خورشید می‌تابند چشم­ها را باز بکنند انسان حجب نور را هم پشت سر می‌گذارد «تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» دیگر به بهشت هم قانع نیست بهشت حجاب نور است به بالاتر از بهشت هم قانع نیست تا جایی که «تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ» پس مسئله‌ی اول شناخت سرمایه­هاست شناخت سرمایه­ها فکر می‌خواهد و فقط هم فکر نیست خدای متعال فقط به ما فکر و حس نداده که مطالعه و مشاهده کنیم هدایت­ها هم وجود دارد گوش کردن خوب، القاء سمع، خیلی مهم است قرآن را انسان القاء سمع کند اگر القاء سمع کردی می‌فهمی خدا چه می‌گوید.

شریعتی: القاء سمع یعنی با دل و جان گوش کردن؟

حاج آقا میرباقری: با دل و جانش گوش کردن منتظر بودن مشتاق بودن دنبال حرف گشتن از سر سیری سر سفره‌ی قرآن ننشستن، آدم سیر را که دیگر پر خورده و احساس سیری می‌کند شما بهترین سفره را هم جلویش را بیندازید کمترین رغبتی نخواهد داشت، این یک حالا چطور می‌خواهد پیدا شود من نمی‌خواهم بگویم مسیر از کجا آغاز می‌شود ولی خلوتی می‌خواهد فکری می‌خواهد مطالعه می‌خواهد القاء سمعی می‌خواهد بعد از این مقایسه‌ی بازارها است. اگر به ما ابزار مقایسه نداده باشند باز ممکن است آدم نفهمد کدام خوب است کدام بد است اینجا عقل است به تعبیر قرآن تعقل است که من گمانم این است مقصود عقل عملی انسان است که ترازو است می‌سنجد سبک سنگین می‌کند، این را باید ضرب کنید در ارزش­هایی که انبیاء آورده‌اند، این دو تا با هم که ضمیمه می‌شوند این ترازو فعال می‌شود می‌تواند وزن کند بگوید کدام سنگین­تر است کدام سبک تر است، به آدم می‌گویند آقا سرمایه­های تو در بازار چیست؟ سرمایه­هایت را شناختی بازارها را هم شناختی مشتری تو دنیا است آدم ها است تو را می‌خرند تعریفشان تکذیبشان کف و سوتشان تو را ببرد، دیدید آدم یک عمر ورزش می‌کند که دستش را بالا ببرند مزدش همان دست بالا بردن و سوت­هاست و بعد هم هیچ. تعارف نداریم اگر کسی برای سوت و کف کار کرده خب به سود و کف ها رسیده بعد هم هیچ و بعداً هیچ. دنبال تعریف­ها بودی شدی نفر اول کنکور امتیازت را گرفتی رفتی عکست را هم زدند نامت را هم اعلام کردند ثم ماذا؟ دیگر هیچ. می‌شود با آدم­ها معامله کنی. می‌شود با دنیا معامله کنی شصت سال هفتاد سال پول داشته باشی کاخ داشته باشی، مدیر شوی میز داشته باشی، ریاست داشته باشی می‌شود با شیطان معامله کنی. شیطان را هم خدای متعال به او امکاناتی داده که انسان را اشباع می‌کند. انسان‌های شیطانی عرض کردم به بهجت نمی‌رسند ولی بالاخره شیطان تزئین می‌کند اغوا می‌کند عرش و فرشی برای خودش دارد لذت­هایی را ایجاد می‌کند. لذت­های شیطانی را شیطان در مسیرش حضور دارد برای این است که نجس است می‌شود هم با خدای متعال معامله کنید. حالا این بازارها را می‌شود مقایسه کرد در این مقایسه هم عقل عمل انسان می‌آید وسط خدای متعال و انبیاء می‌آیند توضیح می‌دهند برای آدم، اینهایی که صدایشان می‌زنیم این دوست این رفیق اینها نه می‌شنوند نه شما را دوست دارند نه مجیب­اند دیده­اید قرآن مقایسه می‌کند؟ مقایسه­های قرآن را که اله ما را سراسر قرآن پر است که اله ما را خداهای ما را بت های ما را آن‌هایی که برایشان دعوا می‌کنیم صلح می‌کنیم جنگ جهانی راه می‌اندازیم چهل میلیون آدم می‌کشیم کشته می‌دهیم تمدن­ها سر همین چیزها بوده جنگ­هایشان برای خدا که نمی‌جنگیدند این اله که سرش می‌جنگیم و کشته می‌دهیم و صلح می‌کنیم و از دوران بچگیمان که سر تیله­ها با هم می‌جنگیم، تا دوران بزرگی­مان که سر ماشین و تا ابر قدرت ها که سر وسعت زمین با هم می‌جنگند قرآن می‌فرمایند که خوب ببینید گوش بدهید این هایی که صدایشان می‌زنید «إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ» (حج/73) همه با هم جمع شوند یک پشه نمی‌تواند خلق کنند؟ می‌خواهید خیلی برای شما خلق کنند؟ لذتی به شما بدهند؟ این­ها خالق نیستند که می‌خواهید خطری را از شما دور کنند؟ اگر پشه از آنها چیزی بگیرد «وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» (حج/73) از آن طرف هم می‌فرماید الیس بکاف عبده خدا کفایت نمی‌کند شما را که شما دنبال دیگرانید؟ «وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللِه فَهُوَ حَسبُهُ» (طلاق/3) این مقایسه های قرآن است می‌گوید اله شما نمی‌شنوند هو السمیع هو المجیب اما آن‌ها هل یستمعون اگر بشنوند اجابت می‌کنند؟ مقایسه های قرآن را ببینید

شریعتی: پس هم در این که بدانیم چه سرمایه هایی داریم و هم در این که بازارها را با هم مقایسه بکنیم هم عقل می‌خواهیم و هم تعقل می‌خواهیم و هم هدایت؟

حاج آقا میرباقری: هم دانش می‌خواهیم هم عقل نظری هم عقل عملی و هم هدایت­های انبیاء عمده اش این است می‌آید و این عقل  را فعال می‌کند

شریعتی: حتی در مقایسه‌ی بازار ها؟

حاج آقا میرباقری: بله و الا آدم نمی‌داند خدا چه می‌دهد و چه می‌گیرد خدا چه می‌خواهد و چه به تو می‌دهد. خدا امکاناتی که خودش به تو داده با محبت می‌گوید به من قرض بدهد تا برای تو اضافه اش کنم. آن دیگران امکاناتی که خدا به تو داده را می‌خواهند از تو بگیرند. او لذت می‌برد از این که شما به او توجه کنی اتهاج نفس پیدا می‌کند ارتزاق می‌کند از این که شما به او دل ببندی انبیاء این طور نیستند انبیاء دل به خدا بستند می‌خواهند همه را متصل به خدا کنند. با مقایسه‌ی این بازار ها بعد از مقایسه ها آدم که فهمید دنیا جلوه هایی دارد زینت ها و لذت هایی دارد شهواتی دارد ولی آن طرفش هم ناکجا آباد و هلاکت است و جهنم است. خدای متعال هم در این دنیا بهشتی دارد از همین دنیا بهشتش شروع می‌شود تا عالم آخرت البته امتحاناتی است سختی­هایی است آدم می‌تواند انتخاب بکند. اگر انتخاب کردی این عشق و محبت می‌آید ایمان حاصل می‌شود اگر انتخاب نکردی ترازو را گذاشتی و دیدی خدا بهتر است ولی نقد است این هم البته قضاوت بسیار باطلی است ما نقد تر از خدا در عالم نداریم سریع الحساب است هیچ چیز لحظه‌ای کم نمی‌گذارد هیچ مادری نصف شب بیدار نمی‌شود الا این که مزدش را نقد می‌گیرد غیر مزد آخرتی اش نقد نقد مادری که به بچه اش کمک می‌کند مزدش را خدا به او می‌دهد.

شریعتی: نقد نقد یعنی چه؟

حاج آقا میرباقری: سرباز خداست لذتی که می‌برد نقد خدا مزدش را بیشتر به او می‌دهد ولی مزد آخرتی اش هم سر جای خودش اگر برای خدا کار کند محفوظ است دیگران نه نقد به شما چیزی می‌دهند نه نسیه نه این که نقد است حتی اگر آدم معصیت می‌کند لذت از معصیت می‌برد خیال می‌کند معصیت به او لذت می‌دهد در حالی که در ابوحمزه خوانده اید «بل کیف یضیق علی المذنبین ما وسعهم من رحمتک» این رحمت توست که گناه کار را هم گرفته اگر لذت می‌برد رحمت رحمانی تو است تو به او می‌گویی بگذار محرومش نکنم از این راه بد آمده، باز هم محرومش نمی‌کنم یک لذتی به او می‌دهم و الا امکانات چیزی ندارند به شما بدهند، حالا این مقایسه­های خداست بعد از همه‌ی این مقایسه­ها آزادید به انتخاب خدای متعال مجبورت نکرده او را بپرستی این تکوینی است باطناً اصلاً جبری نیست خدای متعال توحید را جبری به کسی نمی‌دهد ولایت را هم جبری به کسی نمی‌دهد این اختیاری است این گوهر است خودت باید بخواهی به تو بدهند نخواهی و به زور هم بخواهی نمی‌توانی نگه داری به اندازه‌ای که تحمل داری به تو می‌دهند، اگر ممتحن شدی می‌دهند امتحان پس ندادی نمی‌دهند حالا پس این می‌شود سبک سنگین ها برای سرمایه و بازار بعد از سبک سنگین­ها ایمان می‌آید، انتخاب است انتخاب کردی ایمان می‌آید این ایمان هر چه بیشتر شکر کنی ایمان مستزاد می‌شود «وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً» (محمد/17) اگر کفران کنی باز درجه‌ی ایمانت کم می‌شود این دائمی است این انتخاب نه این که یک بار انتخاب کردی کار تمام شد دائم در این بازار مشغولی تا آخرین لحظه‌ی دنیا هم ممکن است انسان بازارش را عوض کند یعنی ممکن است انسان تا لحظه‌ی رفتن با خدا معامله می‌کرده‌است در لحظه‌ی رفتن خدا را بگذارد دنیا را بگیرد

شریعتی: پس تا این جا گفتیم این دنیا تعیین سرنوشت می‌کند برای این که آخرت و جاودانگی ما به چه صورت باشد.

حاج آقا میرباقری: حالا این را من دارم با یک بیان دیگری می‌گویم می‌گویم در این دنیا ما مجبور از عشق ورزی هستیم ما مجبور از تجارتیم باید بازارها را بشناسیم و در این بازارها انتخاب کنیم و تجارت کنیم ما مجبور از عشق و دلدادن هستیم باید بشناسیم و انتخاب کنیم که دل بدهیم همه هم همین کار را می‌کنند، منتهی بعضی دنیا را معبود خودشان می‌گیرند بعضی نفس را بعضی شیطان را بعضی حضرت حق را و شاید معبود های دیگر.

شریعتی: و در سبک سنگین کردن هایشان اشتباه می‌کنند؟

حاج آقا میرباقری: نه در سبک سنگین هایشان را اشتباه می‌کنند شیطان یک مورد در سبک سنگین کردن رهزن می‌شود ولی خدای متعال در قدم اول به همه می‌فهماند نمی‌گذارد شیطان در فهم اولیه مانع شود اگر انتخاب کردی راه حق را یک قدم می‌روی جلو این ایمان شروع می‌شود از این جا محبت خدا می‌آید آثار ایمان که حب است والذین آمنوا اشد حباً لله آرام آرام محبت خدا می‌آید اگر دنیا را انتخاب کردی حب الدنیا می‌آید حب النفس می‌آید حب الشهوات می‌آید، پس در این بازارها اول فکر و تامل و تعقل و القاء سمع و بعد سنجش و تعقل و مقایسه کردن، عرض کردم این جا کمک ما انبیاء هستند آدم را می‌رسانند به سر حدی که می‌تواند انتخاب کند حالا خودش انتخاب می‌کند اگر بد انتخاب کرد ممکن است بعد از این شیطان سد فهمش شود، نگذارد درست بفهمد ترازویش را عوض بکند شیطان در ترازوی آدم دست می‌برد در سبک سنگین کردن دنیا را سنگین تر می‌برد این مال بعد از اختیار است اول آدم خوب می‌فهمد که دنیا این است واقعاً همه هم می‌فهمند، دنیا چیزی ندارد همه‌ی آن‌هایی هم که العیاذ بالله منکر خدا هستند به آن‌ها بگویید دنیا تهش چی ‌است؟ می‌دانند هیچ است می‌رسند به پوچی خودشان را به بی خیالی می‌زنند و الا همه­اشان نهیلیسم می‌شوند آن‌هایی که خدا را منکرند ته خد همین جا است بهترین کار خودکشی است برای کسی که منکر خدا هستند خودشان را خلاص کنند از این درد و رنج ها، اگر انتخاب درست کردی محبت خدا می‌آید هر چه در این مسیر خدای متعال دائم تو را پیش می‌برد هر چه شکر بیشتر کردی ایمانت با شکر افزوده می‌شود با کفر کم می‌شود استزاده­ی ایمان با شکر و کفر است والذین اهتدوا زادهم هدی، لان شکرتم لازیدنکم لان کفرتم ان عذابی لشدید دائماً در این مسیر هر چه بیشتر شکر ایمان بکنید ایمانتان افزوده  می‌شود، این ها را برای این گفتم که در این بازارها اگر کسی غیر حضرت حق را انتخاب کرد در منطق قرآن خاسر است، پس بنابراین خاسرند چرا؟ به خاطر این که هر چه داریم دادیم هیچ چیزی نگرفتیم دیگران هیچ چیزی ندارند به ما بدهند، قرآن می‌فرماید اگر داشتید هم نمی‌دادید ببینید نه این که ندارید اگر داشتید هم نمی‌دادید تعبیر قرآن این است، «لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَّأَمْسَكْتُمْ» خزائن بی منتهای خدا که حد ندارد بی منتهاست تمام نمی‌شود زیر دست شما بود به احدی نمی‌دادید چون بخیل هستید دیگران نه دارند داشتند هم نمی‌دادند چون فقیرند فقیر پول­هایش را می‌خواهد خدای متعال است که غنی است و خزائن نامتناهی دارد و تزیدهم لا کثره الا جوداً هر چه بیشتر می‌دهد جودش بیشتر می‌شود صفت فعل است از دعای افتتاح است از دعاهای لطیف است در این بازارها اگر کسی طرف غیر خدا را انتخاب کرد خاسر است سرمایه می‌دهد هیچ چیزی نمی‌گیرد البته از نظر منطق کسانی که انسان جز دست و دهان و روده و یک ماده‌ی پیچیده شده نیست نه این طور نیست پس خسارت انسان مشروط به چند امر است که باید توضیح دهیم که این ها در فرهنگ قرآن است، یک: سرمایه‌ی انسان بیش از دنیا است دو: بازارهای انسان منحصر به دنیا و شیطان و نفس نیستند انسان یک خریدار دیگری هم دارد که پیغمبرها را فرستاده ما را دعوت کرده صدا زده ‌است داعیاً الی الله این شهر ضیافت شهر دعیتم فیه الی ضیافت الله دیده­اید ما گاهی اوقات یک حرفی می‌زنیم یک دفعه هم دیدید گرفت دیگر، یک دعوتی می‌کنیم دعوت ظاهری است خدای متعال این طور نیست که دعوت ظاهری بکند، می‌گویند دعوت آمد نیامد دارد نه خدای متعال دعوتش دعوت ظاهری نیست که آمد نیامد دارد، واقعاً دعوت حقیقی می‌کند بهترین پیغمبران را فرستاده برای دعوت داعیاً الی الله پس ما یک خریدار دیگری هم داریم اگر این خریدار را شناختی این هم دو؛ سه: قدرت انتخاب هم داری اگر سرمایه نداشتی یک و اگر بازارها نبود دو و اگر قدرت انتخاب نبود سه ما خسارتی نکرده بودیم سرمایه نداشتیم که خسارت کنیم یا بازاری نبود که بفروشیم ولی اگر سرمایه هست بازار بهتر است هدایت به این بازارها هم شده­ایم خدا به ما عقل داده فطرت داده انبیاء را فرستاده حالا می‌شویم خاسر الا این که او را انتخاب کنیم.

شریعتی: اما شاکراً و اما کفوراً یعنی یا هدایت می‌شویم و می‌پذیریم که این جا دیگر خسرانی در کار نیست؟

حاج آقا میرباقری: اگر به کمتر از خدای متعال فروختید خودتان را خاسرید. علت خسارت چیست؟ چون ما ناچار از خرید و فروشیم «الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ» دنیا بازار است همه می‌فروشند یک عده رابح‌اند یک عده خاسر‌اند آن‌هایی که به خدا فروختند رابح‌اند و آن‌هایی که به غیر خدا فروختند خاسر‌اند چون بقیه و غیر خدا می‌بلعند هیچ چیزی پس نمی‌دهند خدای متعال هر چه که داده خودش داده خودش می‌گیرد و مستزاد می‌کند به ما بر می­گرداند «مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ» وقتی سرمایه را به خدا می‌دهی دلت  را عقلت را فکرت را به خدا می‌دهی او نگه می­دارد و بارور می‌کند یک درهم در راه خدا بدهی مثل دانه‌ی گندمی است که هفتصد دانه می‌شود خودتان هفتصد برادر می‌شوید مثل الذین ینفقون کمثل حبه پس عنایت کردید که با غیر خدا معامله کردند می‌شود خسارت حالا آن‌هایی که ایمان آوردند یعنی در این بازار خدا را انتخاب کردند وقتی انتخاب کردی می‌شود ایمان محبت خدا می‌آید در دلت حالا این ایمان دنبال خودش عمل می‌آورد همه‌ی ما وقتی عشق می‌ورزیم عمل می‌کنیم ریاست می‌خواهیم می­دویم مدرک می‌خواهیم می‌دویم میز می‌خواهیم می‌دویم شب نمی‌خواهیم، عشق ها حرکت می‌آورد، عمل می‌آورد، عمل متناسب با معشوق است اگر معشوقت حضرت حق شد عمل متناسب با او می‌شود عمل صالح پس عمل صالح عمل متناسب با معبود خوب است اگر معبودت کوچک شد عملت هم صالح نیست. هر چند تلاش کنی تلاش عمل صالح نیست پس این ایمان عمل صالح می‌آورد و این انسان اهل ایمان و عمل صالح دیگر بیکار نیست دیگر نمی‌تواند یک لیوان آب را دور بریزد، چطور می‌تواند ببیند دیگران دارند خسارت می‌کنند کسی که دل به محبوب بست می‌خواهد همه را بیاورد در راه معقول دیگر کار و همکار پیدا می‌کند وقتی هم کار پیدا کرد توصیه­ها پیش می‌آید این ها کار جمعی دارند، کار جمعی کار و همکار می‌طلبد، این هم معنی دوم پس رشته‌ی سوره به این شکل می‌شود که قسم به دوران‌ها که همه در خسارت‌اند الا آن‌هایی که هم بازارها را فهمیدند، هم مقایسه کردند، هم انتخاب خوب کردند، هم به دنبال انتخاب خب وارد میدان عمل شدند متناسب با این عشقشان عمل کردند هم متناسب با عملشان کار و همکار پیدا کردند، یعنی جامعه پردازی می‌شود این نوع پرستش به دنبال خودش جامعه‌ی موحدین را شکل می‌دهد که جامعه‌ی موحدینن حول محبوب خودشان جامعه پردازی می‌کنند این هم یک رویکرد دوم به سوره که تقریباً با همان رویکرد به یک معنا است منتهی با یک قرائت دیگری.

شریعتی: در بخش دوم گفتگویمان با حاج آقای میرباقری قرار است که از فضیلت ماه مبارک رمضان باز هم بشنویم منتهی با یک نگاه دیگری در روزهای پایانی ماه مبارک لذا دعوت می‌کنم که همراه ما باشید به محضر قرآن شریف مشرف شویم صفحه‌ی 154 مصحف شریف آیات 31 ام تا 37 ام سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف باز می‌گردیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ﴿٣١﴾ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ﴿٣٢﴾ قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿٣٣﴾ وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ ﴿٣٤﴾ يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿٣٥﴾ وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿٣٦﴾ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ ﴿٣٧﴾

ترجمه:

ای فرزندان آدم! [ هنگام هر نماز و ] در هر مسجدی ، آرایش و زینتِ [ مادی و معنوی خود را متناسب با آن عمل و مکان ] همراه خود برگیرید ، و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد. (31) بگو: زینت های خدا و روزی های پاکیزه ای را که برای بندگانش پدید آورد ، چه کسی حرام کرده؟! بگو: آنان در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند [ البته اگر چه غیر مؤمنان هم با آنان در بهره وری شریکند ، ولی ] در قیامت فقط ویژه مؤمنان است ما این گونه آیات خود را برای گروهی که می دانند [ و اهل دانش و بصیرت اند ] بیان می کنیم. (32) بگو: پروردگارم فقط کارهای زشت را چه آشکارش باشد و چه پنهانش ، و گناه و ستم ناحق را ، و اینکه چیزی را که خدا بر حقّانیّت آن دلیلی نازل نکرده شریک او قرار دهید ، و اینکه اموری را از روی نادانی و جهالت به خدا نسبت دهید ، حرام کرده است.  (33) برای هر امتی زمانی [ معین و اجلی محدود ] است ، هنگامی که اجلشان سرآید ، نه ساعتی پس می مانند و نه ساعتی پیش می افتند. (34) ای فرزندان آدم! چون پیامبرانی از جنس خودتان به سویتان آیند که آیاتم را بر شما بخوانند [ به آنان ایمان آورید و آیاتم را عمل کنید ] پس کسانی که [ از مخالفت با آنان ] بپرهیزند و [ مفاسد خود را ] اصلاح کنند ، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند. (35) و آنان که آیات ما را تکذیب کردند ، و از پذیرفتن آنها تکبّر ورزیدند اهلِ آتش و در آن جاودانه اند. (36) پس ستمکارتر از کسانی که بر خدا دروغ می بندند ، یا آیات او را تکذیب می کنند ، کیست؟! آنانند که سهمشان از آنچه که [ از نعمت ها ] مقرّر و مقدّر شده به آنان می رسد. تا هنگامی که فرستادگان ما برای ستاندن جانشان به سویشان آیند ، می گویند: بت ها و معبودهایی که به جای خدا می پرستیدید ، کجایند؟ [ تا شما را از سختی های مرگ و پس از آن نجات دهند ] می گویند: از دست ما رفتند و بر ضد خود گواهی دهند که کافر بوده اند. (37) خدا می فرماید: شما هم در میان گروه هایی از جن و انس که پیش از شما بودند در آتش درآیید ، هرگاه گروهی وارد شوند ، هم مسلکان خود را لعنت کنند تا آنکه همه آنان با خفت و خواری در آتش جمع شوند ، آن گاه پیروانشان درباره پیشوایانشان گویند: پروردگارا! اینان ما را به گمراهی کشیدند ، پس عذابشان را از آتش دو چندان گردان خدا می فرماید: برای هر کدامتان دو چندان است ، ولی نمی دانید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شریعتی: فکر می‌کنم دیگر باید این دعا را با دل و جان بگوییم که اللهم لا تجعله آخر العهد من صیامنا ایاه فان جعلته فاجعلنی مرحوماً و لا تجعلنی محروما ان شاء الله آخرین دوره‌ی روزه داری همه‌ی ما نباشد و ان شاء الله خداوند متعال همه‌ی ما را در این مدت و در این ایام ببخشد و بیامرزد و از برکات خودش محروم نکند حاج آقای میرباقری خدمتتان هستیم.

حاج آقا میرباقری: ماه ضیافت خدای متعال رو به پایان است من هم نکاتی را که ذهنم است در این یکی دو روز باقی مانده عرض می‌کنم، نکته‌ی اول این است که همین باقی مانده‌ی ماه بی نهایت ارزش دارد یک تعبیری در روایات ما راجع به عمر است حضرت فرمود باقی مانده‌ی عمرت قیمت ندارد، یادم نیست از کدام معصوم است چون در همین باقی مانده خیلی کارهای بزرگ می‌شود بکنی انسان تا از این دنیا نرفته همین کار می‌تواند بکند وقتی رفت آن طرف دشوار می‌شود، نسبت به ماه رمضان هم همین طور است تا باقیمانده ‌است در روایت آمده شب آخر شاید به اندازه‌ی همه‌ی ماه، و شب عید فطر به اندازه‌ی همه‌ی ماه خداوند متعال از آتش آزاد می‌کند بنابراین هنوز فرصت باقی است آن‌هایی که مثل من از سال قبل خودشان را آماده نکرده‌اند رجب و شعبان را درک نکرده‌اند درست وارد ماه نشده‌اند و شب قدر را هم از دست داده‌اند هنوز فرصت باقی است، این نکته‌ی اول، نکته‌ی دوم این است که ما اگر بخواهیم از ماه رمضان بهره­مند شویم همه مان چه آن‌هایی که عمل کردند چه آن‌هایی که امثال بنده ضعیف بودند کم آوردند همه­مان باید خدا را حمد کنیم از خدای متعال هیچ کم نگذاریم یعنی واقعا خدای متعال هیچ کم نگذاشته ‌است این را باید بفهمیم یعنی نعمت­های عظیم که خدای متعال به ما داده که یکی از این نعمت­ها ماه مبارک رمضان است که این را در دعای وداع به یک شکلی امام سجاد فرمودند در دعای شروع ماه رمضان به شکل دیگری تنبه دادند که ماه رمضان جزء نعمت های بزرگ خداست سبیل خداست شهر خداست ما باید خدا را بر این نعمت شکر کنیم، خدایا الحمدلله مثل آدمی که فرض کنید خدای متعال ثروت به او داده حالا ثروت را ریخت و پاش کرده الآن ورشکست شده او که نباید از شکر خدا غافل باشد خدا نعمت را داد خدا تمام کرد خدای متعال جوانی را داده من ریخت و پاش کردم حالا رسیدم به سن پیری این معنی ندارد من خدا را شکر نکنم خدا نعمت را داد این جوانی همان جوانی است که دیگری با این چهل سال نماز شب خواند چهل سال خدمت به بندگان خدا کرد چهل سال ترک معصیت کرد، خب من هم به عکس راه رفتم بنابراین من باید خدا را حمد کنم به همان اندازه که او باید خدا را حمد کند در آن نعمت من هم باید برای نعمت جوانی خدای متعال حمد بکنم، فقط یک اضافه دارد من استغفار هم باید بکنم چون خراب کردم پس نعمت را او داده فرق کسی که عمل کرده و نکرده این است که این باید استغفار و او باید شکر بر توفیق کند یکی شکر بر توفیق است دیگری استغفار است، این نکته‌ی اول نکته‌ی دوم این است که اگر موفق بودیم که همه الحمدلله متنعم بودند کم و زیاد موفق بودند خدا را بر این توفیق شکر کنیم تا خدا توفیقمان را زیاد کند سوم این که اگر توفیقی داشتیم مُعجِب نباشیم از حد تقصیر بیرون نرویم این نکته‌ی مهمی است یادم است مرحوم سید بن طاووس در اعمال در کتاب اقبالشان در اعمال شب عید قربان آن جا می‌گویند که احیا دارد می‌گویند اگر بیدار بودید، آخر شب احساس طلبکاری نکنید خیال کنید من بیدار بودم یک شب طلبکار خدا هستم خدای متعال طلبکار شما است که به شما توفیق داده که بیدار باشید.

شریعتی: ما یک وقتی واقعا همین طور هستیم بعد از یک عبادتی سریع گرفتار عجب می‌شویم و طلبکار احساس می‌کنیم و الآن دیگر باید مستجاب الدعوه باشیم.

حاج آقا میرباقری: نکته‌ی دیگر هم خدا را حمد کنیم هم اگر توفیق داشتیم حمد اضافه بر توفیق کنیم و هم از حد تقصیر بیرون نرویم احساس نکنیم یک وظیفه‌ی ماه رمضان را انجام دادیم ما که سی تا ابوحمزه خواندیم الحمدلله بعضی­ها موفق‌اند دعاهای روزها را همه را خواندیم مفاتیح را هر روز دور می‌کردیم ده دور ختم قرآن کردیم روزه هایش را گرفتیم صدقه دادیم افطاری داریم ما که دیگر همه‌ی حق ماه رمضان را ادا کردیم اصلاً این طور نیست. ما هر چه عبادت بکنیم نسبت به نعمتی که خدا داده همه­مان قاصریم، توان شکرش نیست. عاجز از شکریم بنابراین این خروج از حد تقصیر نباید پیدا شود که در روایت مکرر دارد فرمود که الهی این دعا معروف است لا تجعلنی من المارین و لا تخرجنی من التقصیر خدایا من را از تقصیر بیرون نبر گفت آقا لاتخرجنی من التقصیر یعنی چه؟ فرمودند یعنی احدی حق بندگی خدا را نمی‌تواند ادا کند خیال کند که حالا دیگر حق بندگی ادا شده‌است، کم آوردیم، همه‌ی چیزهایی که بردیم «وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ» (مؤمنون/60) بالاترش در سوره‌ی هل اتی است «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا، إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا» (انسان/9-10) یعنی از لقمه‌ی سر افطارشان که احدی به اندازه‌ی خودشان مستحق آن لقمه نبوده آن هم حضرت پول قرض کردند جو و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها پنج تا قرص نان پختند این قرص نان را سه روز دادند و با آب افطار کردند آن هم هیچ طمعی در طرف مقابل نداشتند حتی نگفتند بگو دستت درد نکنه، لا نرید منکم جزائا و لا شکوراً نه مزد می‌خواهیم و نه تشکر تازه این عمل خالص انا نخاف من ربنا آدم می‌فهمد که ما هیچ چیزی نداریم خدا رحمت کند. امام رضوان الله تعالی علیه را یک تعبیری داشتند خیلی ها شنیده‌اند در سخنرانی رسمی­شان فرمودند که من تا به حال دو رکعت نماز برای خدا نخوانده­ام مقصودشان آن دو رکعتی است که حضرت امیر خوانده درست هم می‌گویند چه کسی می‌تواند در عمرش دو رکعت نماز حضرت امیر بخواند اگر نماز برای خدا همانی است که حضرت امیر می‌خوانند «ما عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقابِكَ وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِكَ وَ لكِنْ وَجَدْتُكَ اَهْلا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ» احدی این را انجام نداده اگر این قدم ها را برداشتیم در حد تقصیر بودیم سرمان زیر بود و اگر هم کوتاهی کردیم بر کوتاهی خودمان را ملامت کردیم استغفار کردیم برای خدا حق توبیخ قائل شدیم آن وقت آرام آرام خدای متعال درهای فضلش را به رویمان باز می‌کند اگر تا به حال خوب عمل کردیم خدای متعال بالاتر را نشان می‌دهد و اگر بد عمل کردیم خدای متعال می‌فرماید من اصلاً با عمل تو کاری ندارم من کی به عمل مزد می‌دادم که حالا بخواهم به عمل مزد بدهم مکرر در دعای ماه رمضان در دعای ماه رجب خوانده اید که آن کسانی هم که تو را نمی‌شناسند تو از سفره‌ی آن‌ها کم نمی‌گذاری یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه نخواسته و خواستن که هیچ اصلا نمی‌دانسته که تو هستی که از تو بخواهد سر سفره‌ی دنیا نشسته بوده از بت­ها می‌گرفته ولی تو به وسیله‌ی همین­هایی که این بتش بودند بهشان می‌دادی تامین می‌کردی بنابراین اگر این طور شد مشاهده‌ی فضل پیدا می‌شود اگر مشاهده‌ی فضل شد انسان در فضل خدا طمع می‌کند وقتی طمع کرد از گناهش هم انتظار مزد دارد می‌گوید من گناه کردم در خانه‌ی تو، تو حالا باید مزد به من بدهی تو من را دعوت کردی بالاخره در مهمانی تو من زمین خوردم خدا رحمت کند یک عزیزی را تعبیری از ایشان بود می‌گفتند شما اگر کسی را دعوت کنی به مهمانی و این آدم در راه تصادف کند ولو مقصر باشد شما خودتان را مکلف نمی‌دانید بروید احوالش را بپرسید؟ بالاخره ما در مهمانی خدا خسارت کردیم خداوند متعال اگر این طور سلوک کنیم خدای متعال جبران می‌کند ان شاء الله بنابراین توجه داشته باشیم در این مدت حمد خدا و اقرار به بدی ها و امید به فضل خدا.

شریعتی: حاج آقا عید فطر عید پاداش است چه چیزی از خدا بخواهیم؟

حاج آقا میرباقری: به نظرم بیشترین چیزی که بخواهیم ضیافت خدا چه بوده؟ خدا چه می‌خواسته به ما بدهد در این ضیافت رزق خدا، رزق قرآن بوده‌است و رزق ولایت در شب قدر این دو رزق محصولش چی ‌است؟ یعنی قرآن و امام طریق چه هستند؟ طریق توحید‌ند رزق حقیقی ماه رمضان توحید است که از طریق رزق قرآن و رزق ولایت به انسان می‌رسد مزد کسانی که رمضان را خوب طی کرده‌اند یک نفحه‌ای از نفحات توحیدی است یک نسیمی از توحید است این مزد رمضانی ما است بنابراین در شب عید فطر آن چیزی که ما باید از خدا بخواهیم این است که ما یک نسیمی از توحید به ما بوزد یک تعبیری که در روایات آمده‌است ادخ من النار است که من مکرر این ها را معنا کرده ام چه ‌است النار ولایت عدو آل محمد است همه‌ی اعمال رذیله همه‌ی صفات رذیله همه‌ی درکات جهنم درکات ولایت ائمه‌ی جور و اولیاء طاغوت‌اند که برای خودشان ملکی دارند در جهنم بیا و برویی دارند.

شریعتی: خیلی خوب خیلی ممنون و مچکر از توجهتان بهترین ها را مثل همیشه برای شما آرزو می‌کنم پیشاپیش هم ان شاء الله نماز روزه­هایتان قبول باشد عیدتان مبارک باشد

حاج آقای میرباقری دعا کنند و همه‌ی ما آمین بگوییم و بعد هم خداحافظی کنیم.

حاج آقا میرباقری: پروردگارا به محمد و آل محمد آنچه در این ماه به اولیاء خودت خوبان خودت عنایت کردی از صدقه سری امام زمان علیه السلام به تک تک دوستان نبی اکرم و اهل بیت عنایت بفرما، ما را با دست پر از این ماه بیرون ببر برای همیشه در این ماه بمانیم هیچ وقت فضیلت­های این ماه را از دست ندهیم همان طورکه حضرت فرمود دعا کنید در این ماه درهای جهنم بسته شده دیگر به رویتان باز نشود درهای بهشت باز شده دیگر بسته نشود خدایا برای همیشه درهای بهشت و درهای ماه رمضان را به روی ما باز بدار گرچه این ماه گذشت ما را از باطن این ماه بیرون نبر.

شریعتی: الهی آمین خیلی دعای خوبی بود خیلی ممنون، اللهم وفقنا لما تحب و ترضا واجعل عاقبت امرنا خیرا عاقبتتان بخیر عزتتان مستدام خداوند متعال پشت و پناهتان.ـ

 

منبع samtekhoda.tv3.ir

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

سخنرانی

پست شماره 206
,

حجت الاسلام والمسلمین میر باقری- تفسير سوره مباركه عصر

 

موضوع برنامه: تفسير سوره مباركه عصر

 

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين میرباقری

 

تاريخ پخش: 93/04/21

بسم الله الرحمن الرحیم

 

و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین

جان آمده رفته، هيجان آمده رفته *** نام تو گمانم به زبان آمده رفته

احيا نگرفتم تو بگو چند فرشته *** صف از پي صف تا به اذان آمده رفته

پلكي زده‌ام، خواب مرا آمده برده *** پلكي زده‌ام نامه رسان، آمده رفته

امسال نبرست روزه مرا، فقط گاه بر لب *** عطشي مرثيه خوان، آمده رفته

ترسم كه به جايي نرسم اين رمضان هم *** آنقدر به عمرم رمضان آمده رفته

 

آقای شریعتی: سلام می‌گویم به همه‌ی بيننده‌هاي خوبمان، خانم‌ها و آقايان خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز ما. پيشاپيش فرارسيدن ميلاد با سعادت امام حسن مجتبي، كريم اهل‌بيت  مباركتان باشد. طاعاتتان قبول باشد. حاج آقای میرباقری سلام علیکم و رحمة الله.

حاج آقای میرباقری: علیکم السلام و رحمة الله، من هم خدمت حضرتعالي و همکاران عزيزتان و بینندگان ارجمند عرض سلام و ادب و احترام دارم. ميلاد با سعادت امام حسن مجتبي را تبريك عرض مي‌كنم.

آقای شریعتی: بحث ما در جلسات گذشته تفسير سوره مباركه كافرون بود. نكات خوبي را بيان كردند. نگاهي عميق و لطيف به سوره مباركه كافرون شد. خدمت شما هستيم و بحث شما را مي‌شنويم.

حاج آقای میرباقری: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سيدنا محمدٍ و آله الطاهرین. [دعای فرج]

خدمت بينندگان عزيز سوره‌ي عصر را ترجمه مي‌كنم. شايد از خلاصه‌ترين سور قرآن ولي داراي معارف بلندي است. مثل بقيه سور قرآن است. معتقد نيستم كه ادامه سوره كافرون است ولي ارتباط تنگاتنگي بين معارفي كه در اين دو سوره هست مي‌شود درك كرد. همه معارف قرآن به صورت يك منظومه بزرگ هستند. به هم پيوسته و مكمل همديگر هستند. قرآن مثاني است، همه سور قرآن به هم معطوف هستند. به تعبيري مكمل همديگر هستند. اين پيوند بين سوره كافرون و عصر هم هست، شايد يك پيوند ويژه‌اي هم بين اين دو سوره بتوان برقرار كرد.

در سوره كافرون بحث از صف بندي است كه بعد از تبيين نبي اكرم با سران كفر به وجود آمد. طمع در حضرت داشتند و خواستند حضرت را با خودشان همراه كنند. كسي كه پرچمدار تاريخي توحيد هست و همه انبياء و اولياء كه دعوت به توحيد كردند، ذيل ايشان بودند. ايشان معلم همه هستند. اگر كمترين مماشات و انحرافاتي در مسير ايشان پيدا مي‌شد، همه كائنات از مسير بندگي و توحيد خارج مي‌شدند. حضرت با اتكا به حضرت حق و استعانت از ايشان، استوار ايستادند، و صف بندي خيلي روشني را در دو امر با كفار براي پرچمداران بيان كردند كه در موضوع معبود هست كه هيچ معامله‌اي بر سر معبود نمي‌شود كرد. ما هر معامله‌اي هم بخواهيم بكنيم باز بر سر يك معبود سومي است كه معبودي را بپرستيم و مقصدي داشته باشيم و براي آن مقصد با هم معامله كنيم. وقتي معبودها دو تا شد، جايي براي معامله و داد و ستد وجود ندارد.

دومين امر بحث دين بود، يا به تعبيري ولايت و سرپرستي كه طريق تحقق آن توحيد است. مناسك و آدابي كه طريق تحقق آن توحيد است و آن هم معامله بردار نيست. اگر اين صف بندي نبود ما هيچكدام نمي‌توانستيم به مقام اخلاص برسيم. امكان سير در وادي توحيد و رسيدن به مقام اخلاص از آنجايي است كه حضرت اين مرزها را كشيدند و بستند. و الا اگر اين مرزها بسته نمي‌شد، براي ما راه توحيد و غير توحيد و اخلاص و شرك اصلاً قابل تشخيص نبود. اگر هم قابل تشخيص بود امكان مقاومت براي ما نبود. اگر يك سدي در مقابل آن وسوسه و هجوم دستگاه باطل زده نمي‌شد، آن كشتي نبود، همه ما در امواج فراگير فتنه باطل و شيطان و ابليس همه ما به نحوي اسير و گرفتار مي‌شديم. حضرت با استقامت خودشان سدي شدند و براي ما امكان زندگي در وادي توحيد و نجات از شرك را بيان كردند. بعد از اين ديگر همت خود ما است. ما اگر ذيل حضرت حركت كنيم، طبيعتاً اهل توحيد و نجات خواهيم بود. اگر هم از ذيل حضرت بيرون رفتيم، با كفار همراه شديم، طبيعتاً اهل خسارت و خسران خواهيم بود.

تلقي بنده اين است كه اين سوره در ادامه آن سوره اين مطلب را توضيح مي‌دهد كه اگر كسي ذيل دوران نبي اكرم و عصر نبي اكرم حركت كرد، يعني زمانش تابع زمان نبي اكرم شد، عصرش تابع عصر نبي اكرم شد، اين اهل رشد است و الا اهل خسارت است. چطور شما دوران تجدد و دوران سنت را با هم مقايسه مي‌كنيد. انسان‌هايي كه در عصر تجدد زندگي مي‌كنند پيشرفته هستند، آنهايي كه در عصر سنت هستند، عقب افتاده هستند. الآن هم معيار مرزبندي پيشرفته و عقب افتاده، توسعه يافته و نيافته همين است. آنهايي كه مكتب تجدد را قبول كردند، به ذيل مكتب تجدد زندگي مي‌كنند، يعني انقلاب صنعتي و انقلاب علمي غرب را كه تحقق بخش مكتب تجدد هست را قبول كردند، و بافت انساني‌شان تغيير پيدا كرده و متناسب با مكتب تجدد شده، مي‌گويند: اينها آدم‌هاي پيشرفته و توسعه يافته هستند. زمانشان تابع زمان تجدد است. يعني ذيل اين فرهنگ زندگي مي‌كنند. ذيل اين فضا زندگي مي‌كنند. معيشت و حيات و عصرشان تجدد است.

فرض كنيد در جامعه‌اي زندگي كنيم، كه جامعه متجدد است. يعني مدرن شده است و فرهنگ مدرنيته را قبول كرده، همه ساعت‌هاي زندگي‌اش را ذيل آن فرهنگ شكل داده است. در عين حال يك جامعه منزوي از اين بستر باشند، و بافت انساني‌شان متناسب با فرهنگ مدرن تعقل پيدا نكرده است. بافت انساني‌شان توسعه يافته نيست. انسان‌هاي سنتي هستند ولو در جامعه متجدد زندگي مي‌كنند. روابطشان، معاشرتشان، تفكرشان، انديشه‌شان، سعي كردند در همان روابط سنتي محفوظ بماند. بگويند: اينها عقب افتاده هستند. ولو دقيقاً در يك محيط جغرافيايي زندگي كنند كه اين محيط از نظر آقايان پيشرفته است.

اگر كسي در عصر نبي اكرم و دوران نبي اكرم كه يك عصر تاريخي است، در همه ادوار حضور دارد، و حتي به نظرم مي‌آيد عصر حضرت در برزخ و قيامت هم هست. اگر در آن دوران زندگي كنند، انسان‌هاي رشد يافته‌اي هستند. اهل رشد و سود هستند. اگر بيرون از اين دوران زندگي كنند، اهل خسر هستند.

همينطور كه بيرون دوران تجدد، عصر سنت است. بيرون عصر نبي اكرم هم عصر اولياي طاغوت است. دو دوران داريم. عده اي در اين دوران و عده‌اي در دوران ديگر هستند. هركس در فضاي نبي اكرم نيست، خاسر است. اگر ما در عصر حضرت زندگي كنيم، يكي از معاني عصر خود نبي اكرم است، و عصر نبي اكرم است. مرحوم علامه طباطبايي همين معنا را براي عصر انتخاب مي‌كنند. عصر نبي اكرم و عصر ظهور اسلام! قسم به اين دوراه كه «إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ» (عصر/2) همه آدم‌ها در خسارت هستند، الا آنهايي كه گرايش به حضرت پيدا كردند و ذيل دوران حضرت زندگي مي‌كنند. دعوت حضرت را فهميدند، با حضرت همراه شدند. ما بقي اهل خسارت بودند.

اين سوره هم بسم الله الرحمن الرحيم دارد، به خصوص از نظر فتواي فقهاي اماميه بسم الله هر سوره جزء همين سوره است. فتواي مشهور است. لذا اگر كسي در نماز واجب كه بايد سوره كامل خوانده شود، اگر كسي سوره بدون بسم الله بخواند، نماز صحيح نيست. مگر سهواً باشد. لذا بسم الله هر سوره‌اي جزء سوره است، و بسم الله هر سوره‌اي هم با سوره‌هاي ديگر متفاوت است. لذا از نظر فقهي آقايان فتوا مي‌دهند. اگر كسي در نماز بسم الله را به نيت يك سوره گفت، بعد نظرش برگشت سوره كوتاهتري را بخواند، مي‌شود آدم تا به نيمه سوره نرسيده، سوره را تغيير بدهد. الا در سوره توحيد و كافرون كه در نمازهاي واجب امكان تغييرش نيست. شروع كردي بايد تمام كني. تا به نصف نرسيده آدم بايد تمام كند سوره ديگري بخواند. نظرش هست كه سوره طولاني است، يك سوره ديگر مي‌خواند. اگر بسم الله نگويد، سوره دوم را ناقص خوانده است. چون بسم الله سوره جمعه غير از بسم الله سوره ديگر است.

لذا بعضي مفسرين بزرگ معتقدند كه بسم الله هر سوره‌اي همانطور كه متعلق به آن سوره است، معنايش هم متناسب با آن سوره است. يعني بسم الله، الحمدلله رب العالمين است. اينجا هم بسم الله، والعصر است. پس هر سوره‌اي هم محتوايش مرتبط با بسم الله است، هم بسم اللهي كه ما مي‌ گوييم استمداد از خداي متعال است و اذان دخول سوره است، ما در هر كاري بايد با بسم الله شروع كنيم و الا آن كار به نتيجه نمي‌رسد. معني ابتر بودن اين است كه كاري كه با بسم الله نيست، ماندگار نمي شود. فرض كنيد آدم طعام مي‌خورد، اگر بسم الله نبود، انسان هم اين غذا را خورده و طعام تمام شده، لذتش هم تمام شده است. هيچ اثر ماندگاري هم ندارد. ولي همين بسم الله اگر با نام خدا بود به يك امر ماندگار تبديل مي‌شود. همين طعام و خوردن يكي از مقامات بندگي مي‌شود و وجه الله مي‌شود و براي آدم مي‌ماند. كارها با بسم الله ماندگار مي‌شود، رنگ الهي مي‌گيرد، سبقت الله مي‌شود، وجه الله مي‌شوند. همه اعمال ما اينگونه هستند. لذا كارهاي معنوي هم اينطور هستند حتماً بايد با بسم الله باشند والا نه توانش را داريم و نه عمل ماندگاري مي‌شود. لذا اگر كسي خواست به ساحت قرآن وارد شود، متنعم به اين سفره الهي شود، به خصوص در اين ماه كه ماه نزول قرآن است، حتماً با بسم الله كه شروع كند مدخل ورود قرآن است، و الا انسان امكان ورود به قرآن برايش فراهم نمي‌شود. عارف و فيلسوف هم باشي، بدون بسم الله وارد سوره شوي، صيدي از اين سوره نخواهي كردي. بنابراين انسان بايد همه امكاناتش را دم در بگذارد، با اعتماد به خداي متعال وارد اين فضاي نوراني قرآن شود.

سوره عصر با يك قسم شروع شده است. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏، وَ الْعَصْرِ» (عصر/1) بعد از اينكه سوگند به عصر مي‌خورد، مي‌فرمايد: «إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ» معمولاً مفسرين اينگونه فهميدند كه مقصود نوع انسان است. همه انسان‌ها در حال خسارت هستند. يك استثناء فقط دارد. «إِلَّا الَّذِينَ» به جز كساني كه اين چهار صفت را دارند. 1- «ءَامَنُواْ» ايمان آوردند، 2- «وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» همه اعمال صالح را انجام مي‌دهند. 3- «وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ» توصي به حق مي‌كنند. 4-‏ «وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبرْ» همديگر را در مسير حق دعوت به پايداري مي‌كنند. دائم فعل و قول و عملشان هم افزا است. همديگر را توصيه به پايداري در مسير حق مي‌كنند. اين اجمال سوره است.

بعضي از بزرگان مثل مرحوم طباطبايي، در آغاز اين سوره يك نكته‌ي لطيفي را بيان مي‌كنند. ايشان مي‌فرمايند: همه معارف قرآن در اين يك سوره خلاصه شده است. همه معارف قرآن! در روايت داريم كه سوره حمد ام الكتاب است. بعد مي‌فرمايند: همه مقاصد قرآن كه در كل قرآن منتشر شده، در اين سوره جمع شده است. هم معارف قرآن و هم مقاصد قرآن در اين سوره جمع شده است. مي‌فرمايد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏، وَ الْعَصْرِ، إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ‏ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبرِْ»

درمورد اين سوره يك نظر، نظر خيلي از مفسرين بزرگ است. اجمالاً «والعصر» سوگند به عصر است. اين عصر چيست؟ عصر از نظر لغوي، محققين در لغت گاهي گفتند: يك معنا ندارد. بلكه در سه مورد استعمال مي‌شود. گاهي عصر به معني فشار است. مثل اينكه شما انگور را فشار مي‌دهيد كه آبش را بگيريد، در زبان عربي از اين تعبير به عصر مي‌كنند. معناي ديگر زمان است. معني سوم هم اعتصام و اعتماد و تكيه كردن است. ولي بعضي از علامه هم معتقدند كه يك معنا بيشتر ندارد، و آن هم فشار دادن و فشردن براي رسيدن به يك هدف است. براي تحصيل يك نتيجه‌اي است. مثل فشردن انگور براي اينكه آبش را بگيريد. مي‌گويند: فرق ضَغط با عصر همين است. ضغط هم به معني فشردن است، اما عصر فشردن براي رسيدن به يك هدف است. اگر به بعداز ظهر عصر مي‌گويند، چون دوران فشرده روز است. ديگر همه كارها آنجا به پايان مي‌رسد. بايد با فشاري همه كارها را جمع‌بندي كنيم. اگر به اين قطعه زمان عصر مي‌گويند، يا اگر به دوراني مثل دوران نبي اكرم، عصر مي‌گويند، چون عصاره دوران‌هاي ديگر است. دوران‌هايي گذشته تا اين دوران حاصل شده است. لذا ايشان مي‌گويند: عصر به هر زماني گفته نمي‌شود. عصر آن زمان‌هايي است كه فشار و سختي دارد. عصر نبي اكرم هم حاصل تحمل بلا نبي اكرم است.

از نظر مصداق اين عصري كه خداي متعال به آن قسم مي‌خورد، معنايش چيست؟ بعضي مصاديق را روايت بيان كرده است. در روايت اينطور است كه به خود حضرت تفسير شده است. وجود مقدس نبي اكرم والعصر هستند. كه يكي از عناوين حضرت است، خداي متعال حضرت را به عنوان عصر معرفي مي‌كند. خداي متعال نبي اكرم و اميرالمؤمنين و ائمه را در قرآن با عناوين مختلفي ياد كرده است. صفات و خصوصيات مختلفي را برايشان گفته است. بعضي از محدثين بزرگ هم بر همين اساس كتاب نوشتند و اسماء حضرت را جمع آوري كردند. هزار آيه را آوردند كه روايات اهل‌بيت(ع) و روايات نبوي(ص) اين آيات را به اميرالمؤمنين و اهل‌بيت تفسير كرده است.

بعضي از نقل‌ها هم دوران نبي اكرم را نفسير به عصر كردند. عصر دوران نبي اكرم است. مرحوم علامه طباطبايي هم مي‌فرمايند: والعصر، به معني عصر ظهور اسلام است. اصل ظهور حق كه آغاز پيدايش و ظهور و غلبه حق بر باطل است.

معناي ديگر كه آمده است اين است كه عصر دوره‌ي ظهور امام زمان(ع) است. مرحوم شيخ صدوق در كتاب «كمال الدين» كه مربوط به امام زمان(ع) است، نقل كردند كه عصر، عصر ظهور امام زمان(ع) است. عصر ذيل خود حضرت است.

بعضي گفتند: عصر، نازل به همه دوران‌ها است. دوره‌هاي تاريخي زندگي بشر، عصر است. در بعضي از گرايش‌هاي علوم اجتماعي ديديد، كه دوران‌هايي را براي زندگي بشر تعريف مي‌كنند، از عصر حجر تا مفرغ، تا دوره‌ي پيدايش چرخ، متناسب دسته بندي كردند. عصر همه اين دوره‌هاست. انسان در زندگي خودش دوران‌هايي دارد. يك زماني به دنيا مي‌آيد طفل است، بعد يك دوران نوجوان و جوان است، كم كم دوباره رو به افتادگي مي‌رود، بعد هم ايام پيري و كهولت است. «و العصر» يعني قسم به ادوار زندگي بشر!

به نظر من شايد اگر اين عصر را به عصر نبي اكرم و به تبعي عصر ظهور معنا كنيم، كه عصر ظهور عصر تجلي نبي اكرم از مصدر وجود مقدس امام زمان است. الآن ما دو عصر داريم. عده‌اي در وادي ظلمات و عده‌اي در وادي نور هستند. مثل اينكه دو آدم در جامعه هستند، يكي در دوران سنت و يكي در دوران تجدد است. كنار هم زندگي مي‌كنند. مي‌گوييد: اين متجدد نشده است، عصرش عوض نشده است. ما در عصر ظهور نيستيم، ولي در عصر نبي اكرم هستيم. عصر نبي اكرم عصر مستمر تاريخي است. تا عصر ظهور تجلي كامل پيدا مي‌كند. در همه دوران‌‌هاي انبياء هم عصر حضرت بوده است. همه خانه‌هاي انبياء بيوت نور نبي اكرم هستند. هم وجود خودشان و هم محيط نبوتشان و محيط ولايت نبي اكرم (ص) است.

بنابراين اين عصر نبي اكرم دوراني است كه از نبي اكرم ناشي مي‌شود، اين عصر تا عصر ظهور ادامه پيدا مي‌كند كه در عصر ظهور حجاب‌ها از حقيقت نبي اكرم و دين نبي اكرم كنار مي‌رود و از طريق امام زمان آن شمس حقيقت تجلي مي‌كند. «وَ الشَّمْسِ وَ ضحَُئهَا، وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَئهَا، وَ النهََّارِ إِذَا جَلَّئهَا» (شمس/1-3) عصر ظهور عصر تجلي شمس نبي اكرم است. لذا عصر ظهور، عصر ظهور دين نبي اكرم است. اين ديني كه حضرت آوردند، اين آيين بندگي كه آوردند و همه زندگي را بايد فرا بگيرد، در دوره ظهور ظاهر مي‌شود. همه زندگي بشر ذيل توحيد و بندگي خداي متعال واقع مي‌شود و وجهه غالب زندگي بشر خداپرستي است. شيطان پرستي و نفس پرستي و دنيا پرستي منزوي مي‌شود و از بين مي‌رود.

من گمان مي كنم اين معناي عصر مناسب‌تر است كه عصر نبي اكرم، عصر ظهور وجود مقدس امام زمان(ع) باشد. البته ممكن است همه اين معاني هم درست باشد، چون بعضي از محققين در باب قرآن معتقدند استعمال لفظ در كلام خداي متعال ممكن است. يعني خداي متعال مي‌تواند همزمان يك لفظ را در معاني متعدد استعمال كند و قصد فهماندن و تفهيم معاني متعدد را در مخاطب داشته باشد، و همه آن معاني هم همزمان اراده كرده باشد. لذا بعيد نيست همه اين معاني هم بتوان به اين سوره نسبت داد. بگوييم هم مراد از عصر دوران‌هاي زندگي اجتماعي بشر است. ادوار عمر يك انسان است كه خداي متعال به اين ادوار سوگند ياد مي‌كند، كه اين زمان‌ها و اين دوران‌ها انسان در خسارت است. اين دوران‌ها نه مي‌توانند انسان را از خسارت نجات بدهند، و نه مبدأ خسارت هستند. اينطور نيست كه آدم اگر از عصر حجر در عصر فضا آمد، از خسارت رها شده باشد. اين معنايي است كه بعضي گفتند. اين به اين معني نيست كه اگر كسي در عصر سنت بود خاسر است، زيانكار است، در عصر تجدد بود خاسر نيست. اينطور نيست. اين تغيير از سنت به تجدد، خسارت انسان را جبران نمي‌كند. اين تغيير عصر از عصر حجر به مفرغ، اينكه بشر بتواند به چرخ دست پيدا كند و حل نيازمندي‌هاي خودش را آسان كند و اصلاً مسير ارضاي نيازهايش را تغيير بدهد. اين به سامان شدن زندگي روي زندگي انسان‌ها خيلي تأثير داشته است. بنابراين مي‌گوييم: قبل از دوران چرخ بشر خيلي بدبخت بود، حالا خيلي خوشبخت شده است. اينطور نيست! اينها در تغيير مسير خسارت انسان هيچ سهمي ندارند. اينها نمي‌توانند جلوي خسارت را بگيرند.

آقاي شريعتي: قرار روزانه‌ي ما تلاوت آيات 95 تا 101 از صفحه‌ي 140 سوره‌ي انعام است. برمي‌گرديم به بركت محمد و آل محمد.

«إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الحَْبّ‏ِ وَ النَّوَى‏  يخُْرِجُ الحَْىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مخُْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَىّ‏ِ  ذَالِكُمُ اللَّهُ  فَأَنىَ‏ تُؤْفَكُونَ(95) فَالِقُ الْاصْبَاحِ وَ جَعَلَ الَّيْلَ سَكَنًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْبَانًا  ذَالِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ(96) وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتهَْتَدُواْ بهَِا فىِ ظُلُمَاتِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ  قَدْ فَصَّلْنَا الاَْيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ(97) وَ هُوَ الَّذِى أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ  قَدْ فَصَّلْنَا الاَْيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ(98) وَ هُوَ الَّذِى أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نخُّْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّترََاكِبًا وَ مِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَ غَيرَْ مُتَشَابِهٍ  انظُرُواْ إِلىَ‏ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ  إِنَّ فىِ ذَالِكُمْ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ(99) وَ جَعَلُواْ لِلَّهِ شرَُكاَءَ الجِْنَّ وَ خَلَقَهُمْ  وَ خَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَ بَنَاتِ  بِغَيرِْ عِلْمٍ  سُبْحَنَهُ وَ تَعَلىَ‏ عَمَّا يَصِفُونَ(100) بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  أَنىَ‏ يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ  وَ خَلَقَ كلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ  وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(101)»

ترجمه آيات:

«هرآينه، تنها تنها، آن سان كه در آغاز شما را بيافريديم، نزد ما آمده‏ايد در حالى كه هر چه را كه ارزانيتان داشته بوديم پشت سر نهاده‏ايد و هيچ يك از شفيعانتان را كه مى‏پنداشتيد با شما شريكند همراهتان نمى‏بينيم. از هم بريده شده‏ايد و پندار خود را گمگشته يافته‏ايد. (94) خداست كه دانه و هسته را مى‏شكافد، و زنده را از مرده بيرون مى‏آورد و مرده را از زنده بيرون مى‏آورد. اين است خداى يكتا. پس، چگونه از حق منحرفتان مى‏كنند؟ (95) شكوفنده صبحگاهان است و شب را براى آرامش قرار داد و خورشيد و ماه را براى حساب‏كردن اوقات. اين است تقدير خداى پيروزمند دانا. (96) اوست خدايى كه ستارگان را پديد آورد تا به آنها در تاريكيهاى خشكى و دريا، راه خويش را بيابيد. آيات را براى آنان كه مى‏دانند به تفصيل بيان كرده‏ايم. (97) و اوست خداوندى كه شما را از يك تن بيافريد. سپس شما را قرارگاهى است و وديعت‏جايى است. آيات را براى آنان كه مى‏فهمند، به تفصيل بيان كرده‏ايم. (98) اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‏اى سبز و از آن دانه‏هايى بر يكديگر چيده و نيز از جوانه‏هاى نخل خوشه‏هايى سر فرو هشته پديد آورديم، و نيز بستانهايى از تاكها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‏هايش آن گاه كه پديد مى‏آيند و آن گاه كه مى‏رسند بنگريد كه در آنها عبرتهاست براى آنان كه ايمان مى‏آورند. (99) براى خدا شريكانى از جن قرار دادند و حال آنكه جن را خدا آفريده است. و بى‏هيچ دانشى، به دروغ دخترانى و پسرانى براى او تصور كردند. او منزه است و فراتر است از آنچه وصفش مى‏كنند. (100) پديد آورنده آسمانها و زمين است. چگونه او را فرزندى باشد، و حال آنكه او را همسرى نيست. هر چيزى را او آفريده است و به هر چيزى داناست. (101)»

آقاي شريعتي: انشاءالله زندگي همه ما منور به نور قرآن و صلوات باشد. شايد متأسفانه خيلي راحت از كنار خيلي از سوره‌ها و به ويژه سوره عصر مي‌گذشتيم، معارف عميقي كه از سوره عصر مي‌گويند، يك چشم انداز و نگاهي را ايجاد مي‌كند كه ما بدانيم همه كلمات قرآن شايد ظرفي باشد براي معارف عميق و بلند. در خدمت شما هستيم.

حاج آقاي ميرباقري: تا اينجا گفتيم «والعصر» را يا به معني دوران نبي اكرم و ادامه او در عصر ظهور ببينيم، يا به معني همه ادوار تاريخي زندگي بشر كه هركدام هم مناسب با معني كردن سوره است. سوگند به عصر، يا دوران زندگي نبي اكرم، يا به ادوار زندگي بشر، كه «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ» انسان به طور كلي در حال خسارت است. فقط يك دسته از اين خسارت مستثني هستند كه چهار صفت دارند.

آقاي شريعتي: وقتي خداوند به عصر قسم مي‌خورد، اين عصر بايد يك موضوع بسيار مهم و مقدسي باشد؟

حاج آقاي ميرباقري: موضوعي است كه مي‌توان به آن قسم خورد. حضرت حق احتياجي به قسم ندارد، ولي براي تأكيد خيلي وقت‌ها اين قسم را خوردند. پيداست اين امر قابل تأكيدي از طرف خداي متعال است. علامه طباطبايي مي‌فرمايند: اين با نگاه معرفتي قرآن است. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْر» چون يك ظرفيت انسان را ظرفيت شصت سال و هفتاد سال و استعدادهاي غريزي نمي‌داند. بلكه انسان يك حيات مستمر و ماندگاري دارد كه در عوالم مختلفي ورود مي‌كند. عوالم برتري كه باطن اين عالم هستند، در آن عالم‌ها ورود مي‌كند. «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» (روم/7) غير از اين ظاهر يك باطني دارد، عوالمي دارد. انسان در همه عوالم متعدد حضور مي‌يابد و اين حضورش در عوالم متعدد هم نقل و انتقال از يك عالم به عالم ديگري است. بنابراين از بين رفتني نيست. يك موجودي است كه وقتي خلق شد، در عوالم مختلف سير مي‌كند، يك عالمش هم عالم دنياست.

نكته دوم اين است كه اين عالم دنيا عالمي است كه نسبت به عوالم ديگر سرنوشت ساز است. يعني موقوفش در اين دنيا جايگاهش را در عوالم ديگر معين مي‌كند.

نكته سوم اينكه در اين دنيا يا مشغول به حضرت حق و اعمال صالحه است، يا ايمان به حضرت حق ندارد و اعمال صالحه ندارد. اگر از اين دنيا كافر بيرون رفت، هميشه كافر هست. اگر از اين دنيا مؤمن بيرون رفت، هميشه مؤمن هست. بنابراين اين دنياست كه ظرف تحصيل ايمان بالله است. ظرف تحصيل مقام عبوديت است. بنابراين اين دوران شصت سال و هفتاد سال انسان گرچه انسان جاودانه است ولي سرنوشت اين حيات جاودانه در اين شصت سال و هفتاد سال معين مي‌شود. پس بنابراين اين سرمايه دوران زندگي انسان دوراني است كه مي‌تواند در آن سعادت ابدي را تحصيل كند يا خداي نكرده گرفتار شقاوت ابدي شود. بنابراين ثانيه‌هايش سرمايه هاي بزرگ انسان هست. اين سرمايه‌هاي بزرگي كه خداي متعال به انسان داده است، اگر به مقصد نرسيد و به ايمان بالله ختم نشد، طبيعتاً انسان خاسر است. يك دسته هستند كه در اين فرصت بهره بردند. آنهايي كه ايمان بالله دارند. وقتي ايمان بالله بود، طبيعتاً ايمان به معاد هم هست، ايمان به انبياء هم هست. اينها از شئون توحيد هستند. اين را مكرر عرض كردم كه ما به يك چيزي مكلف نيستيم الا به توحيد. هيچ عهدي نداريم الا توحيد، همه عهدها و ايمان‌هاي ديگر فرع به ايمان به توحيد است. بنابراين «آمنوا بالله» همه ايمان‌هاي ديگر، ايمان به كتب و ملائكه و رسل و اينها هم ذيل اين هست. لذا آنهايي كه اين ايمان‌ها را ندارند، كافر بالله هستند. منكر توحيد هستند. نه اينكه خدا را قبول دارند، موحد هستند ولي معاد را قبول ندارند. نمي‌شود كسي موحد باشد و معاد را قبول نداشته باشد. پس «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْر» يعني انسان همه فرصتش براي ساختن جهان ابدي خودش در همين فرصت است. بنابراين اگر غفلت كند، هر لحظه‌اش خسارت است. اگر هم بهره‌برداري كند، هر لحظه‌اش در اين آيه بهره برداري است. چون عمر محدود در مقابل نامتناهي، هر لحظه‌اش نامتناهي است. خسارت نامتناهي است. اين خسارت نامتناهي با رسيدن به توحيد تدارك مي‌شود. كسي به توحيد و عمل صالح نرسيد، متناسب با بندگي خداي متعال عمل نكرد، اول بايد موحد شود، بعد از موحد شدن همه زندگي‌اش را متناسب با توحيد بچيند. اگر نچيد، اين انسان خسارت كرده است. پس 1- «آمنوا» 2- «عملوا الصالحات» هم ايمان بالله همه ايمان‌ها را مي‌گيرد و هم ايمان بالله بايد منتهي به همه اعمال صالحه شود. يعني همه قواي او، حسي، ذهني و روحي سرّش همه در مسير بندگي قرار بگيرد و فعال شود و همه اعمال صالحه را انجام بدهد. ايشان مي‌فرمايند: معني عمل صالحات اين است كه حتي آنهايي كه اهل عمل صالح هستند ولي همه اعمال را به جا نمي‌آورند باز خاسر هستند. يعني مؤمني هم كه در عمل صالح كوتاه مي‌آيد، از عمل صالح كم مي‌گذارد هم خاسر است. فقط يك دسته از خسارت نجات پيدا مي‌كنند، كه به همه ظرفيت ايمان آوردند و همه اعمال صالحه را هم به جا مي‌آورند. مابقي ولو اينكه بهشت هم بروند درجه‌شان پايين مي‌آيد. لذا به يك معنا فقط نبي اكرم و اهل بيتش هستند كه هيچ خسارتي در عالم نكردند. از مقام بندگي كم نگذاشتند. ما بقي همه كم گذاشتند. فقط آنها هستند كه حق مجاهده در راه خدا را ادا كردند. شايد قرآن مي‌خواهد چيز ديگري بگويد و نخواهد اينقدر سختگيري كند. مي‌گويد: اگر با نبي اكرم و اهل بيت همراه شويد اهل نجات هستيد. بعيد نيست كه آدم بگويد: قرآن مي‌فرمايد: همه اعمال صالحه را ندارند. حتي «آمنوا» هم كه فرموده، بخواهد بگويد: همه مراتب ايمان را بايد داشته باشند. چون ايمان مراتبي دارد. آنهايي كه همه مراتب ايمان و عمل صالح را دارند، بردند. و الا خاسر هستند. كسي در دجه نهم ايمان هم باشد، باختد.

امام سجاد فرمودند: عموي من يك مقامي در بهشت دارد كه همه حتي همه شهدا به او غبطه مي‌خورند. اين معنايش اين است كه حبيب هم وقتي نگاه مي‌كند مي‌بيند از امام حسين كم استفاده كرده است. خسارت كرده است. با اين امام حسين مي‌شد بالاتر رفت و بيشتر رشد كرد. اگر امامت او است، بيش از اين مي‌توانستي رشد كني. مثل اينكه اگر شاگرد علامه طباطبايي استاد ابتدايي تفسير هم شود، خسارت كرده است. بايد يك استاد عالي تفسير شود. از اين استاد استفاده نكرده است. شاگرد شيخ انصاري اگر مجتهد جامع الشرايط كامل نشود، خسارت كرده است. از اين استاد ميرزاي شيرازي استفاده كرده و شاگردان ديگر خاسر هستند. ولو مجتهد هم شده باشند.

بعد از اين «عملوا الصالحات» شامل تواصي به حق و تواصي به صبر هم مي‌شود. يكي از اعمال صالحه اين است كه به هم توصيه حق كنيم. و به صبر توصيه كنيم. اگر اينطور نباشد به خسارت مي‌افتيم. اين توصيه هم اعم از امر به معروف و نهي از منكر است. يك مصداقش امر به معروف است. چون ممكن است توصيه به مستحباتي باشد كه امر به معروف آنجا واجب نيست. يا توصيه به اعتقادات باشد كه شايد آنجا هم بعضي مورد امر به معروف نمي‌دانند. توصيه قولي و عملي را هم دربرمي‌گيرد. توصيه به صبر هم ذيل توصيه به حق است. بين آن حق‌ها يكي از مهمترين حق‌ها صبر است. تواصي بالحق و تواصي بالصبر ذيل عمل صالح هستند، تواصي بالصبر هم ذيل تواصي بالحق است. ولي اينها را جداگانه براي تأكيد گفته است. نقش آن را در جلوگيري از خسارت انسان خواسته بيان كند. ما بايد هم اهل ايمان و عمل باشيم و هم هواي يكديگر را داشته باشيم. همديگر را به ايمان و عمل صالح و پايداري در سختي‌هايي كه در راه متوجه مؤمنين مي‌شود بكنيم. اين سختي ها گاهي بلا است، مؤمن مبتلا است، صبر بر طاعت و معصيت است. همه صبرها را بايد داشته باشيم و همديگر را دائم توصيه كنيم به صبر در طاعت و اقسام آن. صبر بر معصيت و صبر بر بلاهايي كه در ايمان و توحيد مي‌شود. اين يك نگاه به سوره عصر بود.

انشاءالله خداوند متعال همه ما را بر سر سفره قرآن متنعم بدارد و اين ماه كه ماه قرآن است به بركت قرآن همه ما هدايت شويم و انوار قرآن بر قلب ما ساري و جاري شود.

آقاي شريعتي: بهترين‌ها را براي شما آرزو مي‌كنم. والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.

بخشي از سخنان مقام معظم رهبري

عزيزان من قرآن نور است. حقيقتاً دل و روح را روشن مي‌كند. اگر با قرآن انس پيدا كنيد، مي‌بينيد كه دل و جان شما نوراني مي‌شود. بسياري از ظلمات و ابهام‌ها از قلب و روح انسان به بركت قرآن زدوده مي‌شود. آيا اين بهتر نيست. «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» (بقره/257) به وسيله قرآن است كه خداي متعال مي‌فرمايد: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» به بركت قرآن است كه انسان از ظلمات اوهام و اشتباهات و خطاها و غلط‌ها به نور هدايت راه پيدا مي‌كند.

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

سخنرانی

پست شماره 205
,

حجت الاسلام والمسلمین میر باقری- تفسير سوره مباركه كافرون

موضوع برنامه: تفسير سوره مباركه كافرون

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين میرباقری
تاريخ پخش: 93/04/07

   
بسم الله الرحمن الرحیم
و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین


آقای شریعتی: سلام می‌گویم به همه‌ی بيننده‌هاي خوبمان، خانم‌ها و آقايان خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز ما. آرزو مي‌كنم در هركجا كه هستيد، خداوند متعال پشت و پناه شما باشد و باغ ايمانتان آباد باشد. حاج آقای میرباقری سلام علیکم و رحمة الله.
حاج آقای میرباقری: علیکم السلام و رحمة الله، من هم خدمت حضرتعالي و همکاران عزيزتان و بینندگان ارجمند عرض سلام و ادب و احترام دارم.
آقای شریعتی: بحث ما در جلسات گذشته تفسير سوره مباركه كافرون بود. امروز جمع‌بندي سوره كافرون است. انشاءالله در بخش دوم گفتگو هم از فضيلت ماه شعبان براي ما خواهند گفت. خدمت شما هستيم و بحث شما را مي‌شنويم.  
حاج آقای میرباقری: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سيدنا محمدٍ و آله الطاهرین. [دعای فرج]
در جلسات گذشته اشاره كرديم بعد از اينكه تبليغ حضرت جدي شد و كفار نتوانستند از طريق تهديد يا تطميع حضرت و وعده‌هاي دنيايي، حضرت را متوقف كنند، وارد گفتگو و مذاكره با حضرت شدند. آمدند بر سر دين و معبود حضرت مذاكره كنند. گفتند: شما بت‌هاي ما را بپرست و ما هم خداي شما را مي‌پرستيم. وقتي حضرت نپذيرفتند، گفتند: فقط لمسشان كن، نپرست! يك امضايي را پاي بت‌هاي ما بگذار. خداي متعال فرمود: پيغمبر! «قُلْ يَأَيهَُّا الْكَفِرُونَ، لا اَعبُدُ ما تَعبُدون» به آنها بفرماييد كه من هرگز بت‌هايي رنگارنگي كه شما در آينده انتخاب مي‌كنيد و براساس آنها زندگي خودتان را سامان مي‌دهيد، و همچنين فرهنگ‌ها و سنت‌هاي گذشته‌تان را نمي‌پذيرم. هيچ مشاركتي در دين بين ما نيست. در معبود و دين يك صف‌بندي كردند، صف بندي كه در آن كوتاهي راه ندارد.
مفصل عرض كرديم كه موضوع درگيري اله و دين است و همه عرصه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي بشر را هم تحت پوشش قرار داده است. محور درگيري هم وجود مقدس نبي اكرم به عنوان پرچم‌دار توحيد، در مقابل پرچم‌داران مادي است. دو مرز تاريخي شكل مي‌گيرد كه اين دو مرز به دو جريان حق و باطل و تمدن و امثال اينها ختم مي‌شود. يك نكته اين است كه خداي متعال هدايت را براي مردم مي‌فرستد. قرآن «هدي للناس» است. انبياء مي‌آمدند همه را هدايت كنند. نبي اكرم(ص) «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ» (سبأ/28) بعد از اينكه جريان هدايت الهي مي‌آيد، مواجه انسان‌ها با اين هدايت متفاوت است. پاسخ خداي متعال هم متفاوت است. قبض و بسطي كه در هدايت الهي واقع مي‌شود، تابع شكر اين نعمت است. نعمت هدايت از آن نعمت‌هايي است كه خداي متعال به هيچ وجه كفران او را گذشت نمي‌كند. به ميزان شكر و كفري كه انسان نسبت به اين نعمت هدايت پيدا مي‌كند، هدايت الهي قبض و بسط پيدا مي‌كند. «وَ الَّذينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً» (محمد/17) آنهايي كه اهتدي پيدا مي‌كنند، يعني وقتي چراغ هدايت روشن مي‌شود،روشن مي‌شوند و در سايه اين نور حركت مي‌كنند. «زادَهُمْ هُدىً» هدايت آنها را افزايش مي‌دهيم. از كوچكترين هدايت، مثل اينكه آدم در كوچه مي‌رود، مي‌فهمد بايد دست اين آدم را بگيرد و از خيابان عبور بدهد. وقتي اين چراغ جلوي تو روشن شد و كوتاهي كردي و پاي روي اين نور گذاشتي، بدان در تاريكي مي‌روي. از اين ساده‌تر اينكه مي‌بيني پوست ميوه‌اي زير پاي مؤمنين افتاده و ممكن است زمين بخورند. اگر اين را برنداشتي و دور نريختي، بدان كه هدايت بعدي به سراغت نمي‌آيد. از اين هدايت‌هاي كوچك بگيريد تا آنجايي كه هدايت بزرگي مي‌آيد و نبي اكرم باب توحيد را باز مي‌كنند و با بينات و مطالب روشن انسان‌ها را به حق و باطل مي‌رسانند، آنجا كسي كه اجابت نكرد، اجابت هم عواملي دارد، ممكن است به خاطر سركشي و ظلم باشد كه در قرآن و روايات مفصل توضيح داده شده كه ريشه اين زير بار حق نرفتن‌ها چيست. بعد از بيان حق و روشن شدن، اگر زير بار حق نرفتند، خداي متعال موضعش را نسبت به آنها تغيير مي‌دهد، تا جايي كه حضرت حق مي‌فرمايند: «وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» (يس/10)، «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِم‏» (بقره/7) خداي متعال قلبي را كه طريق هدايت انسان است، همه حقايق به قلب انسان مي‌رسد، ختم مي‌كند. مهر مي‌زند و اين قلب صادرات و وارداتي ندارد و چيزي به آن اضافه نمي‌شود. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِم‏» سمعي كه يكي از بهترين قواي دريافت ما و ارتباط ما است، از ما گرفته مي‌شود. «وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَة» پرده‌اي مي‌آيد و انسان حقايق را نمي‌بيند. اين چشم و گوش و قلبي كه داريم مثل است. در وراي اين يك چشم و گوش و قلب ديگري است كه حقايق فراواني را بايد ببيند. باب روي انسان بسته مي‌شود.
پس خداي متعال نسبت به موضعي كه ما در مقابل نعمت هدايت مي‌گيريم، شكر و كفري كه مي‌كنيم، گاهي هدايت را زياد و گاهي محروم مي‌كند. طبيعتاً ما مؤمنين هم همينطور هستيم. يعني موضعي كه نسبت به اشخاص مي‌گيريم، خداي متعال تكاليف مختلفي در موضع ما نسبت به انسان‌ها براساس همين پذيرش هدايت و انكار هدايت قرار داده است. ما به اندازه وسع خودمان مي‌توانيم دستگيري كنيم. ولي آنهايي كه اسلام مي‌آورند، تكليف ما اضافه مي‌شود. مؤمن مي‌شوند و ايمان مي‌آورند، ما تكليفمان بيشتر مي‌شود، بايد ياري و نصرتشان كنيم. اگر در راه دفاع از ايمانشان از تعلقاتشان گذشتند و هجرت كردند، ما نسبت به آنها ولايت پيدا مي‌كنيم. آنها نسبت به ما ولايت پيدا مي‌كنند. در سوره مباركه انفال خداي متعال مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ» (انفال/72) آنهايي كه ايمان آوردند و بعد از ايمان در راه خداي متعال هجرت كردند و با جان و مال مجاهده كردند و آنهايي كه مهاجرين را پناه دادند و ياري كردند، «أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ» اينها نسبت به هم ولايت پيدا مي‌كنند. اما آنهايي كه «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا» ايمان آوردند ولي هنوز پا به هجرت نگذاشتند و حاضر نيستند از تعلقاتشان بگذرند، «ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ» حق دوستي با آنها را نداريم. آن ولايت خاصي كه بين مؤمن مهاجر با مؤمن مهاجر ديگر است، با مؤمن غير مهاجر نيست. گرچه همين آدم‌هاي مؤمن «وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ» اگر در موضع دينشان كمك خواستند بايد كمك كنيد. ولي ولايت آنها را نبايد عهده‌دار شويد. پس تكاليف ما نسبت به هدايتي كه خداي متعال مي‌فرستد چگونه است، عوض مي‌شود. همينطور كه موضع خداي متعال عوض مي‌شود و قلب آنها هم ختم مي‌شود، تكليف ما هم نسبت به افراد فرق مي‌كند. بنابراين اينطور نيست كه بگوييم: آدم‌ها از آن نظر كه بشر هستند، هر تصميمي گرفتند، محترم است. ما هم بايد با همه اين تصميم‌ها يكسان برخورد كنيم. كما اينكه خداي متعال كه مبدأ رحمت و خير است اين كار را نمي‌كند. ما هم مكلف هستيم كه نوع مواجه ما متفاوت باشد.
بنابراين وجود مقدس نبي اكرم كه عبد مطلق الهي هستند، تكليفشان در برابر جوامع متفاوت، متفاوت است. به دسته‌اي مي‌رسند كه بايد يك صف بندي قاطعي كنند، «قل يا ايها الكافرون». پس نگوييد: چرا حضرت اينطور برخورد مي‌كنند. نوع برخورد تابع نوع برخورد انسان‌ها با هدايت الهي است. بعد از اينكه اين هدايت آمد و بيّن شد، پاسخ‌هاي مختلفي را از خدا و رسول و مؤمنين دارد.
نكته دوم اينكه اين كفاري كه حضرت با آنها برخورد كردند، درجات دارند و موضع قرآن نسبت به كفار مختلف يكسان نيست. اينها آن پرچم‌داراني هستند كه حتي در خود نبي اكرم طمع كردند. شيطان وقتي رجز مي‌خواند مي‌گويد: خدايا همه را جهنمي مي‌كنم! «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ» (اعراف/16) همه را گمراه مي‌كنم. «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ» (حجر/40) آنهايي كه به تو پناه بردند و تو به آنها پناه دادي، آنهايي كه برگزيده و عبد تو شدند، من در آنها طمعي ندارم. در حريم تو وارد شدند. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي‏» اما اينها از آن كفار غليظي هستند كه در مقياس نبي اكرم كه پرچمدار توحيد هستند طمع مي‌كنند كه در دستگاهش نفوذ كنند. يك زماني هم در امر معبود و دين طمع مي‌كنند. يعني هم مي‌خواهند معبود حضرت را تغيير بدهند و هم دين حضرت را از چتر ولايت الله بيرون بياورند. مي‌خواهند حضرت را از چتر توحيد بيرون بياورند. احساس مي‌كنند كه مي‌شود در اين آدم هم نفوذ كرد و مسير تاريخي‌اش را تغيير داد.
بعد از اينكه صف‌بندي‌ها روشن شد و مسير تاريخ جدا شد، حضرت براي اينكه به مقاصد تاريخي خود برسند، از يك تاكتيك‌هايي استفاده مي‌كنند. ممكن است جايي هم مدارا كنند. حضرت فرمود: هيچ وقت تحميل نكنيد كه درجه ايمان درجه بالاتر است. او را مي‌شكنيد و ضامن آن هستيد. اين مدارا با اهل ايمان است.
معناي مدارا با كفار هم اين است كه آنهايي كه وارد سف بندي شدند، قبل از صف بندي مدارا براي هدايت است. حضرت مدارا مي‌كند تا هدايت كند. بعد از آنكه هدايت را كفران كردند و موضع‌گيري كردند، ديگر مداراها تاكتيك‌هاي عبور از شرايط است. مداراي واقعي نيست. با مؤمنين بايد مدارا كرد. قبل از موضع‌گيري نسبت به هدايت، براي هدايت است. واقعاً تحملشان مي‌كنند كه هدايتشان كنند. كسي كه از معراج برمي‌گشت و جبرئيل را جا مي‌گذاشت، اينقدر سريع برگشته كه هنوز حلقه در تكان مي‌خورده است. مي‌آمد و با ما مي‌نشست و سر عرب را در دامان مي‌گرفت و قصه مي‌گفت تا خوابش برود. بعد هم صورت مباركش را اين طرف مي‌گرفت كه عرق پيشاني‌اش روي اين آدم نريزد از خواب بيدار شود. اين مداراي حضرت بود. مدارا براي هدايت است. بعد از صف بندي ديگر مداراها تاكتيك عبور است. برنامه‌ريزي عبور حضرت از دستگاه كفر است. مدارا به معني تكريم آنها نيست. كسي كه مقابل هدايت الهي مي‌ايستد، مقابل اين نعمت كفران مي‌كند، خداي متعال برايش حرمتي قائل نيست كه عبد برايش حرمتي قائل باشد. ايشان يد الله و عين الله است و كارش خدايي است.
آدم‌هايي هستند كه در حضرت نفوذ مي‌كنند و در مقياس توحيد و دين، يعني ولايتي كه بر حضرت جاري است و حضرت مي‌خواهند ولايت را بر عالم جاري كنند. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» (بقره/257) همان دين الهي است كه تبديل به مناسك و اخلاق مي‌شود. حضرت مي‌خواهند اين ولايت جاري شود، آنها هم مي‌آيند نفوذ كنند و مسير حضرت را تغيير بدهند. اگر اين را تغيير دادند همه‌ي سبقه‌ي زندگي عوض مي‌شود. چون زندگي ما سراسر  سبقه مأمور و دينمان دارد. يعني ولايتي كه بر ما جاري مي‌شود، رنگ و بوي او را مي‌گيرد. لذا «سبقة الله» كه در قرآن است، در روايت به ولايت تفسير شده است. اگر كسي زندگي‌اش تحت ولايت‌الله و نبي اكرم بود، كه ادامه ولايت الله است، «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه‏» (كافي/ج1/ص146) اصلاً ولايت آنها همان ولايت خداست. اين ولايت را اگر كسي بپذيرد، همه سراسر زندگي‌اش آهنگ ولايت پيدا مي‌كند. رنگ نور به خودش مي‌گيرد. اگر ولايت او ولايت ظلماني شد، همه زندگي او ظلماني مي‌شود. بنابراين رنگ پرستش، رنگ معبود و رنگ ولايتي كه ما زير آن قرار مي‌گيريم و ديني كه با آن زندگي مي‌كنيم، همه زندگي ما را مي‌پوشاند و سبقة الله مي‌شود. اينكه مي‌گويند: انگيخته با انگيزه ربطي ندارد. اگر انگيزه‌ها بد شد، انگيخته‌ها هم آرام آرام رنگ انگيزه به خودشان مي‌گيرند. آدمي كه بزرگتر از دنياست، خوابيدنش هم بوي خدا را مي‌دهد. آدمي كه در چهارچوب دنيا مي‌انديشد، نمازش هم بوي دنيا مي‌دهد. وقتي آدم معبود و دينش عوض مي‌شود، محيط ولايتي كه در آنجا زندگي مي‌كند، عوض مي‌شود، همه چيز او عوض مي‌شود. بنابراين آنها مي‌خواستند نفوذ كنند و همه دستگاه را تغيير بدهند. اگر نبي اكرم كمترين انعطافي را نشان مي‌داد، «إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ» (اسراء/75) رنج دنيا و آخرت، عذاب دنيا و آخرت را به دنبال داشت. پس طمع در حضرت كردند و مقياس طمع آنها طمع در يك فرد نيست. طمع در معبود و طمع در ولايتي است كه خود حضرت دارند و مي‌خواهند بر عالم جاري كنند.
حضرت تحت عصمت الله هستند. چون در محيط عصمت الله هستند، مصون از كفر آنها هستند. فرمود: معصوم معتصم به خداست. هيچ چيز در آن نمي‌تواند نفوذ كند. حضرت به گونه‌اي است كه خداي متعال مي‌فرمايد: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناك‏» (اسراء/74) اگر تو در محيط بندگي ما نبودي، به ما پناه نبرده بودي و ما تو را تثبيت نمي‌كرديم، اينقدر فشار سنگين بود «لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلا» ممكن بود كمترين ركوني به اينها پيدا كند. «إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ» منتهي آن عبدي است كه در حصن خداست، خالصة الله است. خداي متعال او را در پناه خودش برده است. او در عصمت الله است. بنابراين همه فشارهايي كه از طرف دشمن مي‌آيد كه گاهي اينقدر سنگين است كه بايد به تنهايي يك امت تاريخي باشد كه بتواند در مقابل اين فشار بايستد. اين پيامبر در حصن خداست و ايستاده در حصن حصين است، كمترين ركوعي به آنها پيدا نكرده است. اگر كمترين اولايي در اين وادي از حضرت سر مي‌زد، مرز توحيد و شرك به هم آميخته مي‌شد. ولايت حضرت هم حصن حصين نبود.
در صلوات شعبانيه داريم «طريق اليك المحيا» اين طريق واسع هم طريقيتش را از دست مي‌داد و همانجا هم ممكن بود به شرك تبديل شود. براي همين است كه در روايت داريم: هركس شرك در عبادت دارد، شرك در ولايت ما دارد. يعني محيط ولايت ما محيط اخلاص محض است. اگر كمترين ركوني در مقياس معبود و تبديل ولايت براي حضرت اتفاق مي‌افتاد، ديگر هيچ نقطه اعتمادي نبود. اينكه حضرت در حصن خداست، يعني در پناه خداست.
ما چه كنيم؟ تنها راهي كه داريم اين است كه خودمان را به محيط حصن حضرت و شفاعت حضرت وارد كنيم. در صلوات شعبانيه كه جزء عبادات با فضيلت است، البته اين عباداتي كه براي زمان خاص است در زمان‌هاي ديگر هم مي‌شود خواند. مگر بعضي‌ها كه جزء توقيفات است كه ديگر وقت ديگر نمي‌شود خواند. و الا باقي عبادات مستحبه را در اوقات ديگر هم رجاعاً مي‌شود به جاي آورد. قسمت اول صلوات شعبانيه جزء تعقيبات نافله ظهر و عصر است. مرحوم سيد بن طاووس در جمال الاسبوع دارند. قسمت اول اين صلوات هر روز بعد از نافله ظهر خوانده مي‌شود. در اول صلوات هست كه «شجرة النبوة» آن مقاماتي است كه خودشان با خدا دارند. «موضع الرسالة، مختلف الملائكه» محل رفت و آمد ملائكه هستند. نسبتشان به خدا متعال را بيان مي‌كند. بعد «اللهم صل علي محمد و آل محمد الْفُلْكُ الْجَارِيَةُ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَة» يعني واقعاً درياهاي مواج طوفاني است، كشتي كه در اين دريا راه افتاده است، نبي اكرم و اهل‌بيت هستند. «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمِثْلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق‏» (بحارالانوار/ج23/ص105) مثل اهل بيت من مثل كشتي نوح است. در باب كشتي دارد كه حضرت نوح وقتي به فرزندش گفت: سوار شو، «يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا» (هود/42)، «سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏ مِنَ الْماء» (هود/43) به كوهي پناه مي‌برم كه مرا از آب حفظ كند. هرچه هم سيل بيايد، به قله‌ها نمي‌رسد. حضرت فرمود: «قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّه‏» اين تشبيه نبي اكرم، تشبيه نيست بيان حقيقت است. مي‌خواهند بفهمند همينطور كه امواجي طوفاني بود كه هيچي آنجا پناهگاه نبودند، كوه‌ها هم پناهگاه نبودند، فقط كشتي حضرت نوح وادي ايمني بود كه خداي متعال قرار داده بود و واقعاً يك درياي طوفاني و مواج و ظلماني است. ولايت اولياي طاغوت و سران كفر آنقدر شديد است كه امثال ما با همه وجودمان ناديده هستيم. امواج اولياي طاغوت و شياطيني كه در پيامبر هم طمع مي‌كردند، با اينكه خالصة الله بود، ما اصلاً آنجا به حساب نمي‌آييم. داستان شيطان را داريد كه در خواب ديد زنجيرهايي دارد كه بعضي از آن پاره شده است. گفت: اين براي كيست؟ گفت: براي فلان عالم و متقي است، براي فلان زاهد است. گفت: براي ما كجاست؟ گفت: شما داري مي‌آيي؟ در مورد اين آيه ظلمات خداوند متعال هشدار سنگيني مي‌دهد. «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» (نور/40) فرمود: مثل دستگاه باطل مثل درياي عميق مواج تاريك است كه موج‌ها بر فراز هم مي‌غلتند و «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» است. «إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها» وقتي دستش را بيرون بياورد، نمي‌بيند. اينقدر فضا ظلماني است. خودش را نمي‌بيند، چه رسد به اينكه راهش و قبل و بعدش را بتواند ببيند. امام صادق در كافي فرمودند: «إِذا أَخْرَجَ الْمُؤْمِنُ  يَدَهُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِم‏» (بحارالانوار/ج23/ص304) مؤمني كه نور ايمان دارد در ظلمت فتنه‌هاي اينها خودش را نمي‌تواند ببيند. اينقدر فضا تاريك است. يعني امواج فتنه وسوسه دستگاه ابليس و دستگاه اولياي كفر و طاغوت اينطور نيست كه بتوانيم به سلامت از آن عبور كنيم. خداي متعال يك كشتي اينجا قرار داده، آنها قبول كردند كه كشتي باشند، تحمل كنند، امواج را بشكنند و ما را به ساحل برسانند. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِينِ» (بحارالانوار/ج84/ص66) داستان اصحاب كهف را مي‌دانيد. داريم كه وقتي مي‌خواستند از بت پرستي قوم خودشان كه تحت سلطه بودند، نجات پيدا كنند، وقتي از آنها بريدند و از آلهه و خداي آنها جدا شدند، «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّه‏» (كهف/16) وقتي از خودشان و از آنچه غير خدا مي‌پرستند از معبودشان كناره گرفتيد، «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْف‏» به غاري پناه ببريد، كهف به غار وسيعي مي‌گويند. «يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِه‏» خداي متعال ديگر رحمتش را بر شما مي‌گستراند. «وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقا» يك مسير واسعي را براي شما براي عبور از اين امر فراهم مي‌كند.
سر مطهر سيد الشهدا اين آيه شريفه را در كوفه مي‌خواند. «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» (كهف/9) واقعاً فتنه اصحاب كهف كجا و فتنه زمان سيد الشهدا كجا؟ فتنه واقعاً«أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ» اصلاً قابل مقايسه با آن نيست. اين كهف، كهفي است كه حتي با سر خودش عاشوراييان را از فتنه عبور مي‌دهد. اگر محيط نورانيت سيد الشهدا نبود چطور مي‌شد از آن فضا عبور كنيم، بنابراين كهف بودن مجاز نيست. اصحاب كهف از قومشان جدا شدند و پشت به بت‌هاي آنها كردند. با يك فرهنگ درگير شدند. ولي وقتي از شهر بيرون آمدند، گفتند: برويم يك پناهگاهي پيدا كنيم. «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْف‏» و الا دوباره مي‌آيند شما را مي‌برند. يا با تهديد و تطميع مي‌برند و دوباره همان بساط تكرار مي‌شود. آنچنان امواج دستگاه كفر و باطل سنگين است، به خصوص وقتي به جاذبه‌هاي تمدني تبديل مي‌شود. آدم دور و بر خودش نگاه مي‌كند، از هر جاذبه‌اي رد مي‌شود، يكي ديگر هست. تنها پناهگاهي كه وجود دارد كهف است و مقام شفاعت نبي اكرم است. ذيل صلوات شعبانيه مي‌گوييم: خدايا ما را به شفاعت حضرت برسان. تنها مقام محمود حضرت پناهگاه ما از شرك و كفر است. خود ايشان در پناه خدا هستند. خداي متعال ايشان را تثبيت كرده است. همه اين امواج كمترين تأثيري در ايشان نمي‌گذارد؟ چرا؟ چون خداي متعال ايشان را تثبيت كرده است. ما تنها كهفمان وجود مقدس حضرت است كه بايد با تمام وجود، به دين ايشان، به ولايت و اهل بيت ايشان، پناه ببريم تا بتوانيم از موج اين جاذبه‌هاي سنگيني كه اينها در طول تاريخ ايجاد مي‌كنند، در امان باشيم. اينها حول تمدن و بتشان يك جامعه و تمدن مي‌سازند، بت را عوض مي‌كنند و يك بت ديگر با رنگ و لعاب ديگر ايجاد مي‌كنند. «و لا انا عابدٌ ما عبدتم» حتي بت‌هاي سنتي شما، نه نسبت به آنها خضوع مي‌كنم، نه نسبت به بت‌هاي آينده شما. حضرت مقاومتي كه كردند يك حصن شدند. ما اگر زير چتر اين حصن نرويم، امواج آلهه‌ي آنها و دعوت‌هايشان اينقدر سنگين و رنگارنگ و عميق است و دشوار است، كه چراغ‌هاي ما آنجا خاموش مي‌شوند. فقط بايد به پناه حضرت برويم كه حضرت سراج منير هستند. «إِنَّا أَرْسَلْنَكَ شَهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا، وَ دَاعِيًا إِلىَ اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِيرًا» (احزاب/45 و46) بايد به مقام شفاعت ايشان، پرتو وجود ايشان و اهل‌بيت پناه برد. انشاءالله بتوانيم در برابر اين امواج بايستيم. لذا به ما گفتند: ذيل حضرت حركت كنيد. شما هم به تبع حضرت «يا ايها الكافرون لا اعبد ما تعبدون» بگوييد. «لكم دينكم ولي دين»، به ما هم گفتند: ذيل حضرت حركت كنيد. انشاءالله بتوانيم از اين صف بندي جان سالم به در ببريم. حصن فقط ولايت اميرالمؤمنين و نبي اكرم است. بيرون اين حصن امواج دستگاه كفر و شيطان امواجي است كه از سر ما عبور مي‌كند.
آقاي شريعتي:
تو نوح نوحي اما قصه‌ات شور دگر دارد *** كه در طوفان نامت كشتي پيغمبران گم شد

انشاءالله همه ما به تبع حضرت حركت كنيم و برسيم به آنجايي كه بايد برسيم. قرار روزانه‌ي ما تلاوت آيات 65 تا 70 از صفحه‌ي 65 سوره‌ي مائده است. برمي‌گرديم به بركت محمد و آل محمد.
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنهُْمْ سَيَِّاتهِِمْ وَ لَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ(65) وَ لَوْ أَنهَُّمْ أَقَامُواْ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِيلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيهِْم مِّن رَّبهِِّمْ لَأَكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَ مِن تحَْتِ أَرْجُلِهِم  مِّنهُْمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ  وَ كَثِيرٌ مِّنهُْمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ(66) يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ  وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ  وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ  إِنَّ اللَّهَ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(67) قُلْ يَأَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلىَ‏ شىَ‏ْءٍ حَتىَ‏ تُقِيمُواْ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِيلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ  وَ لَيزَِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنهُْم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَ كُفْرًا  فَلَا تَأْسَ عَلىَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ(68) إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ الصَّابُِونَ وَ النَّصَارَى‏ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ(69) لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ وَ أَرْسَلْنَا إِلَيهِْمْ رُسُلًا  كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولُ  بِمَا لَا تَهْوَى أَنفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَ فَرِيقًا يَقْتُلُونَ(70)»
ترجمه آيات:    
«اگر اهل كتاب ايمان بياورند و پرهيزگارى كنند، گناهانشان را خواهيم زدود و آنها را به بهشتهاى پرنعمت داخل خواهيم كرد. (65) و اگر تورات و انجيل و آنچه را كه از جانب خدا بر آنها نازل شده بر پاى دارند، از فراز سر و زير پايشان روزى بخورند. بعضى از ايشان مردمى ميانه‏رو هستند و بسياريشان بدكردارند. (66) اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكرده‏اى. خدا تو را از مردم حفظ مى‏كند، كه خدا مردم كافر را هدايت نمى‏كند. (67) بگو: اى اهل كتاب، شما هيچ نيستيد، تا آن گاه كه تورات و انجيل و آنچه را از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است بر پاى داريد. آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است بر طغيان و كفر بيشترينشان بيفزايد. پس بر اين مردم كافر غمگين مباش. (68) هرآينه از ميان آنان كه ايمان آورده‏اند و يهود و صابئان و نصارا هر كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشد و كار شايسته كند بيمى بر او نيست و محزون نمى‏شود. (69) ما از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم و پيامبرانى برايشان فرستاديم. هر گاه كه پيامبرى چيزى مى‏گفت كه با خواهش دلشان موافق نبود، گروهى را تكذيب مى‏كردند و گروهى را مى‏كشتند. (70)»
آقاي شريعتي: انشاءالله زندگي همه ما منور به نور صلوات و منور به نور نبي مكرم اسلام باشد. در ماه شعبان هستيم. روزهاي پاياني ماه شعبان را سپري مي‌كنيم. انشاءالله براي رمضان المبارك آماده مي‌شويم. انشاءالله خداوند توفيق درك شب‌هاي قدر را هم به همه ما مرحمت كند. امام رضا(ع) فرمودند: اين دعا را زياد بخوانيد. «اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِيمَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِيَ مِنْهُ» خيلي از دوستان خوب ما متوسل ان هستند كه از اين فرصت باقيمانده ماه شعبان استفاده كنند و براي اين ضيافت پر نور آماده شوند. توصيه‌هاي شما را مي‌شنويم.
حاج آقاي ميرباقري: همين روايتي كه از امام رضا(ع) نقل كرديد كه در عيون الاخبار الرضا، مرحوم صدوق اين روايت را آوردند، محدث قمي(ره) در مفاتيح الجنان در اواخر اعمال ماه شعبان ترجمه خوبي كردند. مقدمه اول اين است كه شعبان يك شعبه‌اي از وجود مقدس نبي اكرم است. كما اينكه مكان‌هاي مقدس مثل كعبه، اگر حرم نوراني است، حله‌هايي از نور نبي اكرم بر حرم پوشيده شده كه حرم نوراني شده است. اگر زمزم محترم است، اگر منا محترم است، مكه و منا و زمزم و صفا مقامات نبي اكرم است كه در اين مكان‌ها تجلي پيدا كرده است. و الا يك بيابان بر بيابان ديگر چه فضيلتي دارد؟ كه ما آنجا برويم و وقوف كنيم و فيض ببريم. همه تجلي نبي اكرم است. زمان هم همينطور است. باطن ماه شعبان يك نازله‌اي از رحمت نبي اكرم، شفاعت نبي اكرم است. بنابراين ورود به ماه شعبان يعني ورود به محيط شفاعت نبي اكرم و ورود به مقام محمود نبي اكرم است كه مي‌خواهد دست انسان را بگيرد و به سمت خدا ببرد. ورود به محيط رضوان است. «وَ هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ» (وسايل‌الشيعه/ج10/ص492) ماه نبي اكرم ماه رحمت و رضوان است. يعني بالاترين درجات سير ورودي اين ماه است. پوشيده به رحمت است. هركس بخواهد وارد شود از محيط رحمت و رضوان عبور مي‌كند و به اين شهر مي‌رسد. اين شهري كه تجلي مقام نبي اكرم است «الَّذِي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَدْأَبُ فِي صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ» حضرت شب و روزش را شب زنده داري و روزه داري مي‌كرد، من گمان مي‌كنم اين شب زنده‌داري و روزه داري براي شفاعت بود. راه ما باز شود. يعني با عبادت حضرت فتوحات براي ما مي‌شود. و الا ما نمي‌توانيم موانع ابليسي را كنار بزنيم. نافله شب حضرت روز ما را زنده مي‌كند. شب ما را احيا مي‌كند. و الا عبور از وادي شيطان با ما شدني نيست. اينقدر امواج او سنگين است، دو ركعت نماز چهار هزار ساله دارد، چطور مي‌توانيد از او عبور كنيد. خود حضرت عبور مي‌دهد. بنابراين ماهي است كه حضرت با عبادت خودش مي‌خواهد عبور بدهد. «فَأَعِنَّا عَلَى الِاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِيهِ» خدايا ما را كمك كن كه اين سنت شب زنده داري و روزه داري حضرت را انجام بدهيم، تولي به حضرت پيدا كنيم «وَ نَيْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَيْهِ» و به محيط شفاعت حضرت وارد شويم و حضرت دست ما را كمك كند. آماده شويم كه درهاي شهوات را ببنديم و درهاي شفاعت حضرت به روي ما باز شود. اين ماه كه ماه شفاعت نبي اكرم است. تجلي نبي اكرم در اين ماه است. ورود به اين ماه ورود به ولايت و شفاعت حضرت است. كفران اين نعمت خيلي كفران سنگيني است. كفران پيغمبر خاتم(ص) از عالم بالا آمدند كه از نفس فرشتگان ملول گشتند، دستشان را دراز كردند، دستتان را بدهيد من ببرم. ما هم مشغول بازيگري هستيم. كفران اين نعمت را مي‌كنيم. حضرت طلب مي‌كند، دعوت مي‌كند، دست دراز مي‌كند و ما دست حضرت را پس مي‌زنيم. اين كفران ماه شعبان است. حالا چطور بايد تدارك كنيم؟
يك روايت از امام رضا هست، قبل از آن صلوات امام رضا را مي‌خوانيم. [صلوات خاصه امام رضا(ع)]
مرحوم صدوق از عيون اخبار رضا نقل كردند. در آخرين جمعه ماه شعبان بر امام رضا وارد شدند. حضرت فرمودند: اباصلت، اكثر شعبان گذشت. اين آخرين جمعه ماه شعبان است. بنابراين سعي كن در مابقي اين ماه تدارك كنيم كوتاهي كه در گذشته ما بوده است. كسي نمي‌تواند بگويد: ما حق ماه را ادا كرديم. بنابراين اگر كوتاهي كردي، اول قدم در رشد ما اعتراف به كوتاهي است. آدمي كه احساس نمي‌كند در بندگي خدا كوتاهي كرده رشد نمي‌كند. عرض كرد: «فتدارك فيما بقي منه تقصيرك‏» يعني چه؟ فرمود: هيچ كس نمي‌تواند حق بندگي خدا را ادا كند. اگر كسي احساس كرد حق را ادا كرده است، اين از حد تقصير بيرون رفته است. بنابراين ما همه كوتاهي داريم. در اين ماه تدارك كنيد.  «و عليك بالإقبال على ما يعنيك و ترك ما لا يعنيك‏» (عيون الاخبار/ج2/ص51) سعي كن آنچه به درد نمي‌خورد، در ما بقي اين ماه كنار بگذاري. خوردن‌ها، خوابيدن‌ها، نگاه كردن‌ها، اشتغالات متنوعي كه دنياي امروز بر ما فراهم مي‌كند. من مخالف ورزش و تفريح نيستم. اما مخالف هستم كه ورزش به لهو و لعب تبديل شود. يعني اشتغالاتي بر ما بيايد كه اصلاً نفهميم در فضاي ما چه مي‌گذرد. به سرعت فرصت‌ها بروند و ما غفلت كنيم. فرمود: آنچه به درد تو نمي‌خورد، رها كن. هركسي بنشيند كلاه خودش را قاضي كند. آنچه به درد تو مي‌خورد و با خودت مي‌بري، به آن مشغول باش. «و أكثر من الدعاء و الاستغفار» در اين مدت فراوان دعا و استغفار كن. «و تلاوة القرآن». آنچه به درد نمي‌خورد در بقيه اين ماه كنار بگذار و آنچه مفيد است، به كار بگير. در ما بقي ماه هم تلاوت قرآن سفارش شده است. «و تب إلى الله من ذنوبك» از گناهان خودت خارج شو، «ليقبل شهر الله إليك و أنت مخلص لله عز و جل» تا وقتي ماه رو به تو مي‌آورد تو براي خدا خالص شده باشي. اين توبه، توبه از شرك خفي هم بايد شود. از شرك‌هاي خفي كه ما را فرا گرفته است، نه فقط گناهان كبيره، مي‌دانيد يك جاهايي ترك اولاهاي ما استغفار مي‌خواهد. توبه از هرچه تو را از اخلاص بازداشته تا وقتي ماه به تو روي مي‌آورد، خالص شده باشي. يعني توبه از شرك‌ها حتي شرك خفي، «و لا تدعن أمانة في عنقك إلا أديتها» هيچ امانتي بر دوشت نباشد، الا اينكه ادا كرده باشي. اين امانت از امانات ساده مردم است، تا امانات الهي كه روي دوش ما است. «و لا في قلبك حقدا» مواظب باشيد از ماه بيرون مي‌رويد كينه‌اي بر مؤمن نداشته باشيد. چون مي‌دانيد براي اينكه هواپيما بخواهد پرواز كند بايد همه چيزش سالم باشد. ماشين اگر يك چرخش پنچر باشد، اجازه حركت ندارد. اگر مي‌خواهيم وارد ماهي شويم كه ماه ضيافت و رشد و حركت در عوالم بالا است، حركت در فضاي نوراني قرآن است، بايد هيچ عيبي در آن نباشد. «و لا في قلبك حقدا على مؤمن إلا نزعته» اين كينه‌ها را بكني. كار سختي است. ادم بايد پوست بياندازد و وارد اين ماه شود. حتي قلبش هم بايد متحول شود، نه ظاهرش. «و لا ذنبا أنت مرتكبه إلا قلعت عنه» خودت را از فضاي گناهان بكن. چون گناه يك ظاهر و يك باطن دارد. باطنش آن تعلقات قلبي است. خودتان را از تعلقات قلبي بكنيد و جدا كنيد. خودتان را از گناه رها كنيد. اگر مي‌خواهيد در اين ماه وارد شويد «و اتق الله» دستوري است به وسعت همه قرآن. حضرت در آخر كليد راه را فرمودند. «و توكل عليه في سر أمرك و علانيتك» اگر مي‌خواهي وارد اين ماه شوي، اين دستورات امام رضا مثل ممتنع است. حضرت فرمود: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» اگر ما توكل به خدا نكنيم، هيچ كاري از ما ساخته نيست. اين توكل فقط براي عبور از صحنه‌هاي ظاهري نيست كه روزي من تنگ شده، «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (طلاق/2) بلكه عبور از اين گردنه‌هايي است كه حضرت شمردند. اماناتي است كه شما بايد ادا كنيد. ذنوبي است كه بايد از آن فاصله بگيريم. حالاتي است كه بايد از آن جدا شويم، از شرك‌هايمان بايد به اخلاص برسيم. پنج، شش روز ديگر بيشتر فرصت نيست. و اين با توكل بر خدا ممكن است. اين كليد اين روايت است. «و توكل عليه في سر أمرك و علانيتك‏» كارهاي ما ظاهر و باطن دارد. كندن از گناه يك ظاهر، يك باطن دارد. باطنش دشوارتر از ظاهرش است. ظاهرش خيلي سخت نيست. «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏» به خدا تكيه كنيد، در همان فاصله كوتاه شما را عبور مي‌دهد. حتي يك ثانيه توكل براي يك عمر راه و سلوك كفايت مي‌كند. «إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً» مقدرات دست اوست. «و أكثر من أن تقول» در مابقي اين ماه فراوان بگو: «اللهم إن لم تكن قد غفرت لنا في ما مضى من شعبان فاغفر لنا فيما بقي منه» خدايا اگر گذشته‌هاي ما را نبخشيدي، ديگر در ما بقي ماه نبي اكرم، ما را به مغفرت خودت و شفاعت نبي اكرم برسان. خداي متعال فرمودند: در اين ماه انسان‌هايي را از نار و آتش آزاد مي‌كند. انشاءالله ما را جزء كساني قرار بدهد كه رغبه ما آزاد باشد. همه اسير آتش هستند الا آنهايي كه به ولايت نبي اكرم و اهل‌بيت برسند.
خدايا به محمد و آل محمد همه ما را از اهل ماه شعبان كه ماه نبي اكرم است، قرار بده. خدايا پيروزي و دوستان را در اين ماه شامل دوستان و محبين حضرت و مؤمنين قرار بده.
آقاي شريعتي: انشاءالله خدا به همه مريض‌ها عافيت عنايت كند. بهترين‌ها را براي همه شما ارزو مي‌كنم. والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.
بخشي از سخنان مقام معظم رهبري
عزيزان من قرآن نور است. حقيقتاً دل و روح را روشن مي‌كند. اگر با قرآن انس پيدا كنيد، مي‌بينيد كه دل و جان شما نوراني مي‌شود. بسياري از ظلمات و ابهام‌ها از قلب و روح انسان به بركت قرآن زدوده مي‌شود. آيا اين بهتر نيست. «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» (بقره/257) به وسيله قرآن است كه خداي متعال مي‌فرمايد: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» به بركت قرآن است كه انسان از ظلمات اوهام و اشتباهات و خطاها و غلط‌ها به نور هدايت راه پيدا مي‌كند.    

 

منبع samtekhoda.tv3.ir

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.