اشکالاتی بر داستان معراج در قرآن

نگــاهــی متفـــاوت بــه قرآن
A Different View on design

quraneasan.ir

به اشکالاتی در قرآن برخورد کردم آیا ممکن است جواب دهید؟



پاسخ

1- داستان حرکت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مسجدالأقصی و از آنجا  به آسمانها از داستانهای مشهور و مورد اشاره قرآن کریم است که قبل از هجرت رسول گرامی اسلام(ص) به مدینه رخ داده است و روایات فراوانی این معنا را تأکید می کنند.

2- آیا معراج رفتن پیامبر اکرم(ص) یک سفر روحانی و معنوی بوده است یا علاوه بر آن جسم حضرت ایشان هم در این سفر بوده است و اصطلاحاً سفر روحانی جسمانی بوده است، بین علما و جهان اسلام اختلاف نظر وجود دارد که اگر قول اول را پذیرفته و این سفر را روحانی و معنوی بدانیم اشکال شما به هیچ وجه وارد نخواهد بود چون پیامبر اکرم(ص) به باطن عالم سیر کرده است و چیزی به نام فاصله مکانی در میان نخواهد بود و عالمی که او سیر کرده است غیر از افلاک و آسمانهای این عالم طبیعت است. اما بنا براین که این سفر را سفر روحانی جسمانی قلمداد کنیم(که قول مشهور هم همین است) باز هیچ گونه ایراد علمی و عقلی به این مسأله وارد نخواهد بود.

3- آن چه که شما محاسبه کرده اید سرعت نور بوده و نور از امور طبیعی و عادی است در حالی که امور خارق العاده ای که از اولیاء خداوند و پیامبران سر می زند امور طبیعی غیر عادی است و قیاس بین این دو قیاس مع الفارق خواهد بود چرا که نظام اسباب و مسببات عالم فقط منحصر در اسباب شناخته شده نیست و اسبابی وجود دارند که هنوز مورد شناخت بشر واقع نشده اند و دسته ای دیگر از این علل، عللی هستند که منحصراً به اذن خاص الهی دراختیار اولیاء او قرار می گیرند و بشر به آن اسباب دسترسی ندارد مسلماً معراج پیامبر اکرم(ص) از طرق عادی و اسباب عادی طبیعی صورت نگرفته است بلکه اسباب فوق عادی در این مسأله دخیل بوده اند.

4- برای تقریب ذهن شما چند مثال می آوریم وقتی که چوب دستی حضرت موسی در آن واحد تبدیل به اژدها و مار می شود در حالت عادی این مسأله طی قرون متمادی رخ می دهد تبدیل شدن این چوب به خاک و خاک به مواد معدنی و پروتئینها که فرآیند طولانی و عریضی را طی می کند لازمه قطعی تبدیل شدن این چوب به مار و موجود زنده است، اما وراء این اسباب عادی اسبابی خاص هستند که به وسیله آنها این چوب در یک لحظه تبدیل به ماری شود. یا مثلاً در باب طی الارض که انسانی در یک لحظه مسافتهای طولانی را طی می کند مسلم از اسباب و طرق شناخته شده استفاده نکرده است.

5- مطلب دیگر این که شما با اطلاعاتی که از تکنولوژی و علوم روز دارید بر استبعاد یا انکار معراج استدلال می کنید، در حالی که اگر پانصد سال پیش کسی به فردی مثل شما خبر می داد که چیزهایی به نام سایت های اینترنتی هست که اخبار را در یک لحظه به تمام جهان می رساند و یک مطلب در همه عالم قابل دسترسی می باشد مسلما آن را انکار می کردید و این معنا را نمی پذیرفتید. و اگر از این همه تکنولوژی امروز چیزی می گفت و از سفینه های فضایی تا دیگر علوم بشری و اکتشافات او سخن به میان می آورد احدی باور نمی کرد. حال روح سخن این است که شما اکنون سرعت نور را می دانید اما از کجا می دانید که بشر فردا یا صد سال دیگر یا پانصد سال دیگر نتواند به اسبابی دست یابد که سفر به اقصا نقاط عالم را در کمترین زمان ممکن انجام دهد و از کجا می دانید که بشر اسبابی را در دل همین طبیعت و ترکیب ان کشف نکند که این امور دست نا یافتنی در ذهن ما و شما را اموری سهل الوصول و آسان نکند. پس با استفاده از علوم امروز که نسبت آن به مجهولات بشر نسبت نقطه به آسمان و قطره به دریا است نمی توان استدلال بر محال بودن امری کرد که حداقل هنوز علم حرف آخر را در آن زمینه نزده است.

6-  اما در مورد اسب بالدار باید بگوییم که آنچه در روایات استفاده می شود مرکب حضرت پیامبر(ص) یا موجودی به نام براق و یا جناب جبرئیل (علیه السلام )بوده است و پر مسلم است که این موجودات امور طبیعی و عادی نبوده اند.

و اما آن چه راجع به بارگاه خداوند بیان شده است این یک برداشت وقیاس نادرست است همه عالم بارگاه و محضر خداوند است واز این جهت هیچ نقطه مکانی با نقطه مکانی دیگر تفاوت ندارد.

و قرب و بعد الهی یک قرب و بعد غیرمکانی و زمانی است واین دوری و نزدیکی یک امر معنوی و روحانی است و گاهی ما از خدواند و بارگاه او دور هستیم در حالی که او از رگ گردن به ما نزدیکتر است. قرب الهی در واقع یک نوع علم و بینش خاص است که آدمی بر اثر آن تمام نظام هستی را فقر محض و عین ربط می بیند و هیچ استقلالی که در ذات اشیاء و نه در اثر گذاری موجودات برای آنان قائل نیست و وجود قدرت همه را از آن خداوند می داند که بدون اذن او برگی زیر و رو نمی شود و برگ درختی ساقط نمی شود و هر چه این دانش واقعی کاملتر باشد مقام قرب الهی بیشتر و بزرگتر است. و آخرین حد او مربوط به پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است که دارای مقام(فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی، تا آنکه فاصله او (با پیامبر(ص) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود)[1]است.

7- اما در مورد مسجد، ما می بینیم که در سورة کهف آیه 21 قرآن کریم از قول کسانی که برغار اصحاب کهف دست یافتند می فرماید ما بر این غار مسجدی را بنا می کنیم و همین طور در سورة حج آیة 40 و مساجد یذکرفیها اسم الله می گوید که مسجد در لسان قرآن کریم به معنای محل و جایگاهی است که برای خداوند ذکر و سجده صورت می گیرد و الا این اشکال راجع به خود مسجدالحرام هم مطرح است.[2]

 8-این تحقیق تاریخی شما به فرض صحت و درستی دلالت دارد که این روایت نقل شده مقبول نیست چرا که قاعده در پذیرش روایات آن است که علاوه بر صحت سند باید به لحاظ محتوا هم مقبول باشد یعنی تعارض صریح با عقل و علم و واقعیت نداشته باشد والا همین دلیل بر عدم پذیرش آن روایات می شود. لازم به ذکر است که ما همه روایات را صحیح و صادر شده از معصوم نمی دانیم بلکه در بین روایات صحیح و سقیم وجود دارد که با ملاکات خاصی صحیح را از سقیم جدا می کنند.

 این شیوه ها و ملاکات در علمی به نام علم الحدیث و درایة الحدیث مطرح می شود.در ضمن ممکن است بخشی از حدیث فوق به هر دلیلی از قلم افتاده باشد.

 

منبع hawzah.net

برچسب ها : , , ,

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

نظرات ارسال شده

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی