آیا قرآن اختلافات محتوایی دارد؟

نگــاهــی متفـــاوت بــه قرآن
A Different View on Quran

quraneasan.ir

تحریف قرآن

پست شماره 219
,

اختلاف قرائات و تحریف قرآن

 

قرآن معجزه جاودان و جهانی پیامبر اسلام است که خود تأکید دارد هرگز گرد تحریف دامن پاک آن را نخواهد آلود. با مشاهدة قرائت های مختلفی که از آیات آن وجود دارد، این پرسش رخ می نماید که آیا وجود قرائت های گوناگون به معنای ورود تحریف در قرآن نیست؟ مقاله پیش رو این پرسش و پاسخ های آن را پی می گیرد.

یکی از پدیده هایی که در تاریخ قرآن رخ نمود و آثار آن به صورت بس ضعیفی در میان مسلمانان بر جای مانده، پدیده اختلاف قرائات است. از آنجا که این امر دستاویزی برای برخی از خاورشناسان برای تهاجم به قرآن و ادعای راهیافت تحریف در این کتاب آسمانی فراهم آورده، این مقاله به نقد این شبهه پرداخته است. برای این منظور مباحث مقاله در سه بخش و بدین شرح تنظیم شده است:
1. در بخش نخست به صورت گذرا تاریخ و عوامل پیدایش اختلاف قرائات را مورد بررسی قرار داده ایم.
2. در بخش دوم ضمن تأکید بر نامبارک بودن پدیده اختلاف قرائات، گفتار برخی از خاورشناسان را منعکس ساخته ایم که پدیده اختلاف قرائات را دال بر راهیافت تحریف در قرآن دانسته اند.
3. در بخش سوم مقاله شبهه دلالت اختلاف قرائات بر تحریف قرآن را مورد نقد قرار داده ایم.

 

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

پاسخ: پرسش شما در حقيقت به حجّيت صدوري قرآن باز مي‏گردد؛ يعني، اين كه قرآن سند الهي و حجت خدا بر انسان بوده و هم‏اكنون آنچه به نام قرآن در دسترس همگان است، همان قرآني مي‏باشد كه از سوي خداوند نازل گشته و هيچ عنصر غيرخدايي، چه به عمد و چه به خطا - در آن راه نيافته است. براي اثبات اين مدّعا چهار مطلب به عنوان ادله حجيت صدوري قرآن مطرح است: يكم - قرآن كتاب خداست، دوم - قرآن مصون از تحريف است، سوم - وحي مصون از خطا مي‏باشد، چهارم - رسول اكرم(ص) معصوم است.  بدون شك شما اذعان خواهيد كرد كه طرح تمامي مطالب عميق و در عين حال گسترده چهار مطلب مذكور، در اين نوشتار محدود ميسور نيست؛ اما در عين حال سعي مي‏كنيم مطالب اساسي در اين باب را فراروي ذهن پرسشگر شما قرار دهيم.  يكم - قرآن كتاب خداست. اين مدعا در سطوح مختلف قابل طرح بوده معاني عميق متعددي دارد:  1. مفاد و محتواي قرآن از سوي خداوند است.  2. علاوه بر آن، تك تك الفاظ نيز از سوي خداوند است.  3. تركيبات اين الفاظ كه در قالب آيات آمده‏اند، نيز از سوي خداوند است.  4. مجموعه اين آيات كه به صورت سوره‏ها تجلي كرده است هم از ناحيه خداوند مي‏باشد (جمع قران).  5. چينش و ترتيب سوره‏ها در كنار يكديگر و تشكيل قرآن موجود نيز از ناحيه خداوند است.  براي اثبات اين پنج آموزه از دلايل نقلي (اعم از روايات معصومان و خود آيات قرآن) صرف‏نظر كرده، تنها به دليل عقلي كه تحت عنوان «وجوه اعجاز قرآن» شناخته مي‏گردد، بسنده مي‏كنيم.  وجوه مختلفي براي اعجاز قرآن گفته شده كه مي‏توان آنها را به سه بخش طبقه‏بندي كرد: الف) اعجاز لفظي قرآن، ب ) اعجاز محتوايي قرآن، ج ) اعجاز قرآن از جهت آورنده آن. نگا: دكتر سيد مصطفي ثامني، وجوه اعجاز قرآن، (مجموعه مقالات دومين كنفرانس تحقيقاتي علوم و مفاهيم قرآن كريم)، ص 168 - 178.  الف) اعجاز لفظي قرآن در دو ساحت مطرح است: «اعجاز بلاغي قرآن» كه مقصود نظم، اسلوب بياني و بلاغت و فصاحت و اموري در اين زمينه است؛ و «اعجاز عددي» كه اخيراً مطرح شده و از طريق كامپيوتر انجام مي‏پذيرد و مي‏كوشد تا با بيان ارتباطات عددي خاص ميان الفاظ و حروف قرآن، نشان دهد كه اين روابط عددي نمي‏تواند در سخن بشري تحقق يابد. اين دو نوع اعجاز لفظي قرآن، ثابت مي‏كند كه الفاظ و تركيبات قرآن الهي است. علاوه بر آن كه روشن مي‏سازد كه آن مقدار از آياتي كه به يكديگر مرتبط بوده و در يك سياق‏اند، از ناحيه خداوند مي‏باشد. اما اين نوع اعجاز از اثبات نوع قرار گرفتن سوره‏ها و پيدايش آنها ناتوان است.  ب ) اعجاز محتوايي قرآن كه به حقايقي چون: عدم وجود اختلاف در قرآن، اخبار برخي آيات از غيب و مطالبي كه در آينده رخ داده يا مي‏دهد، طرح برخي از علوم و معارف كه لااقل در آن زمان هيچ بشري نمي‏توانسته به آنها دسترسي پيدا كند و عجز از ابطال معارف و علومي كه در قرآن آمده، اشاره دارد. اين نوع اعجاز حقانيت قرآن و آسماني بودن آن را اثبات مي‏كند؛ ولي از اثبات حقانيت قرآني با چنين نظم و ترتيب آيات و سوره‏ها، ناتوان است.  ج ) اعجاز قرآن از جهت آورنده آن؛ كه بر اين مطلب تكيه دارد كه رسول گرامي اسلام(ص) فردي امّي بوده است و چگونه مي‏توانسته از پيش خود چنين كتابي را بياورد. اين نوع اعجاز نيز تنها اثبات مي‏كند كه مفاد قرآن از ناحيه خداوند است؛ اما اين كه اين الفاظ هم از سوي اوست، ثابت نمي‏شود. پس وجوه اعجاز قرآن تنها آموزه اول از آن پنج آموزه را اثبات مي‏كند؛ اما آيا راه ديگري براي اثبات چهار آموزه ديگر نيست؟ چرا، اما اين دليل با تكيه بر تاريخ و اسناد و مدارك مطمئن و يقين‏آور، چهار آموزه بعدي را اثبات مي‏نمايد. بسياري از علماء شيعه به ويژه متأخران و محققان معاصر با دليل موجّه، معقول و اطمينان‏آور معتقدند كه قرآن در زمان پيامبر(ص) و با نظارت ايشان و در پرتو هدايت الهي به همين كيفيتي كه در دسترس ما مي‏باشد، جمع‏آوري شده است و در واقع، پيدايش سوره‏ها و ترتيب آنها و آيات در پرتو وحي الهي و از سوي خداوند بوده است. سيد عبدالوهاب طالقاني، علوم قرآن و فهرست منابع، ص 83.  دوم قرآن مصون از تحريف است. اين مطلب نيز در دو سطح مطرح است: 1. در قران تحريف به زيادت رخ نداده است، 2.در قرآن تحريف به نقصان نيز صورت نگرفته است.  براي اثبات اين دو مدعا نيز دلايل گوناگوني با رهيافت‏هاي متفاوت ارائه گرديده كه به دليل مجال‏اندك از آن صرف نظر كرده، تنها به دليل عقلي در اين باب بسنده مي‏كنيم. براي تبيين اين دليل، ذكر چهار مقدمه ضروي است:  1. دين مرسل، مجموعه اموري است كه از سوي خداوند براي هدايت بشر از طريق انبيا فرستاده شده است.  2. هر دين مرسلي قبل از آخرين آن، بخشي از «دين نفس الامري» را كه براي هدايت بشر متناسب با روزگار نزول آن دين لازم بوده، به ارمغان آورده است. «دين نفس الامري» يعني آنچه در علم الهي و مشيت رباني براي هدايت انسان به سوي رستگاري وجود دارد.  3. حكمت تعداد اديان مرسل، علاوه بر آوردن عناصر جديد از دين نفس‏الامري، متناسب با روزگار خود، تصحيح آن بخش از شريعت قبلي مي‏باشد كه گرفتار تحريف گشته است.  4. سلسله اديان الهي آن گاه پايان مي‏پذيرد و در يك دين به منزله «دين خاتم» ظهور مي‏كند كه اولاً، كامل باشد؛ يعني، جامع و حاوي همه معارفي باشد كه بشر تا روز قيامت براي سعادت واقعي خود بدان محتاج بوده، يا خواهد بود؛ به طوري كه هيچ عنصر هدايتي باقي نمانده، جز آن كه در آن دين بيان شده باشد. ثانياً در طول تاريخ مصون از تحريف باشد. به هر روي، اگر هر يك از اين دو عنصر منتفي گردد، عقل خواهد گفت اين دين هنوز آخرين دين نمي‏باشد.  نتيجه اين چهار اصل موضوعي - كه به دليل ضيق مقال از تبيين ادله اثبات آن معذوريم - اين آموزه است كه «دين خاتم مصون از تحريف است» اما چه شرطي لازمه مصونيت دين از تحريف است؟ بدون شك بايد منبع اصلي شناخت دين و سند بي‏بديل آيين آورنده دين كه به منزله مجموعه هدايت الهي تلقي مي‏گردد؛ يعني، كتاب آن، مصون از تحريف باشد. با توجه به اين تحليل، مي‏گوييم: از آن جا كه قرآن، كتاب اسلام است و دين اسلام، دين خاتم است، نتيجه گرفته مي‏شود كه قرآن، كتاب دين خاتم است و چون كتاب دين خاتم، مصون از تحريف است، نتيجه مي‏گيريم كه قرآن، مصون از تحريف به هر بيان سطحي و شكلي است. مهدي هادوي تهراني، مباني كلامي اجتهاد در برداشت از قرآن كريم، ص 66 - 67.  سوم - وحي مصون از خطا مي‏باشد. اين مطلب نيز با دلايل متفاوتي اثبات شده است كه نمي‏توان به همه آنها پرداخت؛ اما از همه مهم‏تر اين دليل است كه اگر كسي به حقيقت وحي توجه كند و مفاد آن را خوب دريافته، تصور صحيح از آن داشته باشد، بالبداهه به مصونيت آن از خطا اعتراف كرده، اين آموزه را تصديق خواهد نمود. حقيقت «وحي» نوعي علم شهودي و حضوري است كه در آن خودِ حقايق هستي در محضر شاهد و كاشف حاضر است؛ به خلاف علم حصولي كه فقط صورتي از علوم در ذهن ما وجود دارد و در واقع اين صورت ذهني است كه پلي است براي ارتباط ما با جهان خارج. ازاين‏رو چون واسطه در نزد ذهن ما حاضر است، امكان دارد به دليل تفسير اشتباه ما در تطبيق آن با صورت خارج، به خطا بيفتد.  اما در علم حضوري چون نفس معلوم، مكشوف و مشهود در نزد عالم، كاشف و شاهد حاضر است و واسطه‏اي در كار نيست، امكان خطا معنا ندارد و چون حقيقت وحي، كشف و شهود عالم غيب است، در آن خطا معنا ندارد. محمد باقر سعيدي روشن، تحليل وحي از ديدگاه اسلام و مسيحيت، صص 22 - 28.   چهارم - رسول اكرم(ص) معصوم است. اين مدعا نيز در بياني كوتاه بدين شكل اثبات مي‏گردد كه با توجه به صفات خداوند متعال؛ يعني، علم، قدرت، حكمت و تنزّه او از زشتي‏ها و با عنايت به حكمت نبوت و انزال كتب و ارسال رسل كه هدايت و راهنمايي مردم مي‏باشد؛ عقل مي‏گويد كه پيامبر خدا بايد از هرگونه گناه و اشتباه عمدي و هرگونه خطا، سهو، نسيان و غفلت در هر دريافت و رساندن وحي الهي، معصوم باشد؛ چرا كه اگر چنين نباشد و پيامبر در هر يك از ساحت‏هاي فوق معصوم نباشد، اعتماد مردم بر پيام‏رساني و الهي بودن همه تكاليف و پيام‏ها از ميان مي‏رود؛ و اين اغراء به گمراهي مردم و لغو و عبث‏گويي، از ساحت قدس ربوبي منزه است. پژوهشي در عصمت معصومان، ص 109 - 112.  نتيجه آن كه با اثبات آن كه قرآن در تمام سطوحش كتاب خدا و از هر گونه تحريف مصون است و از آن جا كه در حقيقت وحي كه از طريق آن هدايت‏ها و ارشادهاي لازم به مردم ابلاغ مي‏شده؛ امكان خطا متصور نيست؛ و با عنايت به اين مسأله كه شخص رسول اكرم(ص) معصوم است؛ روشن مي‏گردد كه قرآن حاضر توسط خداوند بر رسول اكرم(ص) نازل گشته و اين كتاب كلام خدا است.  به هر حال كوشش كرديم تا افق‏هايي از مباني و دلايل مسأله را بر روي شما بگشاييم. اميدواريم كه ما و شما با پي بردن به حقايق قرآن، همه وسوسه‏ها و زشتي‏ها را از خود بزداييم.  ليك گر واقف شوي زين آب پاك‏   كه كلام ايزد است و روحناك‏  نيست گردد وسوسه كلّي زجان‏   دل بيابد ره به سوي گلستان‏  زانكه در باغي و در جويي پرد   هر كه از سرّ صحف بويي برد  مثنوي، 4،3470 - 3472. 

 

منبع quran.al-shia.org

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

قرآن به کتاب «مبین»(1) و آشکار کننده حقایق برای فهم و هدایت عموم مردم آمده است امّا چرا آیات متشابه وجود دارد و چرا محتوای برخی آیات پیچیده است که موجب تأویل و توجیه‌های گوناگون و مورد سوء استفاده افراد مغرض می‌گردد؟ دانشمندان علوم قرآن برای پاسخ چند دلیل آورده‌اند که در ذیل به آن اشاره می‌شود:

قرآن

1ـ الفاظ و عباراتی که در گفتگوهای انسان‌ها به کار می‌رود، تنها برای نیازمندی‌های روزمره به وجود آمده، به همین دلیل، به محض اینکه از دائره زندگی محدود مادی بشر خارج شویم و مثلاً سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است. آیات «ید الله فوق أیدهم» یا «الرحمن علی العرش استوی» یا «إلی ربّها ناظره» از این نمونه است؛ نیز تعبیراتی همچون «سمیع» و«بصیر» که با مراجعه به آیات محکم، تفسیر به خوبی روشن می‌شود.

2ـ بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ماورای طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آنها نیستیم. نارسایی افکار ما و بلند بودن افق آن معانی، سبب دیگری برای تشابه قسمتی از آیات است، مانند بعضی از آیات مربوط به قیامت.

این پدیده درست به این می‌نامند که کسی بخواهد برای کودکی که در عالم جنین زندگی می‌کند، مسائل این جهان را تشریح کند. اگر سخنی نگوید، کوتاهی کرده و اگر هم بگوید، ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند، زیرا شنونده در آن اوضاع، توانایی و استعداد بیشتر از این را ندارد.

سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است

3ـ یکی دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن به کار انداختن افکار و اندیشه‌ها و به جود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است، و این فرایند درست به مسائل فکری پیچیده‌ای می‌ماند که برای تقویت افکار اندیشمندان، طرح می‌شود تا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسی در مسائل بپردازند.

4ـ نکته دیگری که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و روایات امامان معصوم آن را تأیید می‌کند این است که وجود این آیات نیاز شدید مردم را به پیامبران و اوصیای آنها روشن می‌سازد که در روایات از آنان به «راسخون فی العلم» تفسیر شده، سبب می‌شود مردم به حکم نیاز علمی به سراغ آنها بروند و رهبری آنها را به رسمیت بشناسند و از علوم مختلف آنان استفاده کنند.

قرآن

گفتنی است اگر از پیامبران به خصوص پیامبر اسلام(ص) و جانشینان وی به «راسخون فی العلم» تعبیر شده، به خاطر آن است که برخی آیات سخت و پیچیده را (که از آنها به آیات متشابه تعبیر شده) برای مردم تفسیر و تبیین کنند، تا حداقل ظواهر قرآن برای مردم معلوم باشد و آن را بفهمند، این وضع درست به آن می‌ماند که در پاره‌ای از کتب درسی، شرح بعضی از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده می‌شود تا شاگردان رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز در همه چیز از افکار او الهام بگیرند که در واقع به وصیّت معروف پیامبر(ص) عمل کرده باشند که فرمود: «من دو چیز گرانمایه را میان شما به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند»(2).

از مجموع آنچه گفته شد،‌ چنین استفاده می‌شود که آیات بر دو دسته هستند: مفهوم قسمتی از آیات روشن است که جای هیچ گونه ابهامی نیست که آنها را «محکمات» می‌گویند. قسمتی از آیات به خاطر عمق مطلب مانند بحث از قیامت و صفات خدا، نیاز به سرمایه علمی دارد، آنها را «متشابهات» گویند این قبیل آیات به وسیله «راسخون فی العلم» تفسیر و تبیین می‌شود(3). بنابر این اگر به قرآن «کتاب مبین» گفته شده، حرف درستی است و هیچ گونه منافاتی بین کلمات مطرح شده در سؤال نیست.

برای اطلاع بیشتر به تفاسیر، ذیل آیه 7 سوره آل عمران مراجعه کنید

 

 

 

 

منبع تبیان

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

اوصاف قرآن در قرآن

پست شماره 77
,
قرآن

 

مفسّران و دانشمندان علوم قرآن در باب تعداد عنوان هایی كه در قرآن آمده و این كتاب را توصیف می‌كنند و بیشتر با تعبیر اسامی قرآن از این عنوان ها یاد می‌كنند، آرای مختلفی دارند. برخی شمار آن‌ها را بیش از نود عنوان دانسته‌اند.1 و جمعی دیگر عنوان های زیادی را یادآور شده‌اند.2

در قرآن مجید بیش از چهل عنوان مستقل به این كتاب گرانمایه اطلاق شده مقصود از عناوین مستقل واژه‌هایی هستند كه به خودی خود و بدون آن‌كه صفت واژه‌ی دیگری قرار گیرند، بر قرآن اطلاق شده است:

1 ـ كتاب3 كتاب در كاربرد رایج آن به معنای نوشتن و نیز نوشته به كار می‌رود و منظور خداوند از واژه‌ی كتاب در مورد قرآن، معنای اخیر (نوشته) است. دلیل اطلاق آن بر قرآن را بعضی به اعتبار اینكه شأن قرآن به گونه‌ای است كه نوشتنی است، و یا اینكه در «لوح محفوظ» نوشته شده است، دانسته‌اند. و برخی به اعتبار معنای اصلی كتاب كه به معنای گردآوردن است، و در قرآن نیز چون انواع داستان‌ها و نشانه‌ها و احكام به طرق ویژه‌ای گرد‌ آمده است، به این اعتبار دانسته‌اند.

2 ـ صحف: (بیّنه، 2) صحف جمع صحیفه است، منظور از صحیفه، الواحی نورانی و غیر مادی است كه مفاد وحی بر آن ثبت است، و قرآن كریم چنین می‌باشد.

3 و 4 ـ حدیث و احسن الحدیث: (كهف، 6) و (زمر، 23) «حدیث» در هنگامی كه در مورد قرآن به كار می‌رود، به معنی «سخن» و «احسن الحدیث» به معنی «بهترین سخن» است.

5 ـ قول: (مؤمنون، 68) «قول» به معنی روشن است.

6 و 7 ـ كلام الله و كلمات الله: (بقره، 75) و (كهف، 27) معنای این دو صفت یا اسم نیز، روشن است.

8 ـ قرآن: (بقره، 185) «قرآن» در لغت به معنای «خواندنی» است. این واژه در آغاز به صورت وصف در مورد این كتاب آسمانی به كار رفته، ولی تدریجاً جنبه‌ی عَلَمیت پیدا كرده است. ظاهراً در اطلاق كلمه‌ی «قرآن» بر این كتاب، عنایتی جز اینكه الفاظی است خواندنی، منظور نیست.

9 و 10 ـ تنزیل و منزّل : (شعراء، 192) (شعراء، 114) «تنزیل» و «منزّل» به معنی «نازل شده» است؛ و این وصف به دلیل این است كه قرآن از طرف خداوند متعال بر قلب پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده، و در واقع از مقام علم الهی به مرحله‌ی الفاظ و مفاهیم بشری تنزّل یافته است.

11 ـ آیات: (آل عمران، 58) آیات جمع آیه، به معنای نشانه و علامت روشن و گویا است؛ و آیات الهی اموری هستندكه به وجود آفریدگار، قدرت، حكمت، عظمت و سایر صفات علیای او گواهی می‌دهند؛ و از این رو در مورد همه‌ی آفریدگان، قابل استعمال است. و قرآن كریم نیز یكی از نشانه‌های عظیم الهی است و به لحاظ قطعات و جملاتش، «آیات الله» به صورت جمع بر آن اطلاق شده است.

12، 13، 14 ـ حق و حقّ الیقین و صدق: (بقره، 26) (حاقه، 51) (زمر، 32) یكی از مواردی كه حق به كار برده می‌شود، در معنای كلام یا اعتقاد و یا ادعای مطابق با واقع و (تقریباً مترادف با صدق) به كار می‌رود.

استعمال حق در مورد قرآن، یا به لحاظ حقایقی است كه از آن‌ها حكایت می‌كند؛ و یا به لحاظ درست بودن ادّعایش كه از طرف خدا نازل شده است.

بصائر: (انعام، 104) «بصائر» جمع بصیرت به معنای بینش است؛ و بر چیزهایی كه موجـب بینـش عقـل و دل می‌شود. مانند دلیل و پند اطلاق می‌گردد. آیات قرآن به انسان امكان می‌دهد كه راه راست را ببیند، و چشم دل را بینا می سازد

15 ـ علم: (بقره، 120) قرآن مصداقی از علم و یا سبب حصول علم می‌باشد.

16 ـ برهان: (نسا، 173) «برهان» یعنی دلیل روشنی كه جای شك و شبهه‌ای باقی نگذارد.

17، 18، 19 و 20 ـ بیان، تبیان، بیّنه و بیّنات: (آل عمران، 138) (نمل، 89) (انعام، 157) (بقره، 185) «بیان» به معنای واضح و روشن شدن است و به معنای روشن كردن و روشن كننده نیز استعمال می‌شود.

«تبیان» یعنی روشن كردن، «بیّنه» یعنی روشن كننده. اطلاق بیان و تبیان بر قرآن بدین لحاظ است كه این كتاب همه‌ی حقایقی را كه لازم است، بشر از آن‌ها آگاه باشد؛ و بدون آگاهی از آن‌ها نمی‌تواند راه سعادت را بپیماید، روشن کرده است.

قرآن

21، 22 ـ بلاغ و بالغة: (ابراهیم، 52) (قمر، 5) كلمه‌ی «بلاغ» به معنای «ابلاغ» یعنی رساندن پیام به طور كامل و رسا و یا به معنای «كفایت» استعمال می‌شود. و مقصود از بالغه در آیه «حكمة بالغة فما تغن النذر» (قمر، 5) كه صفت حكمت قرار گرفته، یا به لحاظ بیان رسای قرآن است كه در ادای مطالب به گویاترین بیان، معارف خود را بیان می‌كند، و یا به لحاظ محتوای آن است كه در نهایت صواب و درستی می‌باشد.

23 ، 24 ـ حكمت، حكم: (بقره، 129) (رعد، 37) برای حكم در آیه مورد نظر دو معنای متفاوت ذكر شده است: نخست آنكه حكم به معنای دستورالعمل قطعی و قضاوت مخصوص امور مورد اختلاف باشد، و به لحاظ آنكه قرآن مجید مشتمل بر احكام الزامی است؛ و بین مردم به ویژه در امور مورد اختلاف قضاوت می‌كند، حكم نامیده شده است. دوم آنكه حكم به معنای حكمت باشد و بر قرآن به خاطر اشتمال بر معارف الهی و روشن كننده «حكم» اطلاق شده است.

25، 26، 27 ـ فرقان، تفصیل، مفصّل: (فرقان، 1) (انعام، 114) (یونس، 37) ماده (فرق و فصل) به معنای جدا كردن و تمیز دادن است، و «فرقان» مصدر یا اسم مصدر است و در دلالت بر این معنی رساتر است.

29 ـ نور: (نساء، 174) ظاهراً اطلاق «نور» بر قرآن به این لحاظ است كه راه سعادت انسان را روشن می‌كند، و او را از حقایق هستی آگاه می سازد. و ممكن است به لحاظ حقیقت متعالیه‌ی‌ آن باشد كه از سرچشمه‌ی بی‌نهایت نور یعنی خدای متعال صادر شده است.

30 ـ بصائر: (انعام، 104) «بصائر» جمع بصیرت به معنای بینش است؛ و بر چیزهایی كه موجب بینش عقل و دل می‌شود. مانند دلیل و پند اطلاق می‌گردد. آیات قرآن به انسان امكان می‌دهد كه راه راست را ببیند، و چشم دل را بینا می سازد.

31 ـ هدی: (جاثیه، 11) این وصف خصوصیّت راهنما بودن قرآن در سیر انسان به هدف نهایی‌اش یعنی قرب به خدا را می رساند.

«تبیان» یعنی روشن كردن، «بیّنه» یعنی روشن كننده. اطلاق بیان و تبیان بر قرآن بدین لحـاظ است كه ایـن كتـاب همه‌ی حقایقی را كه لازم است، بشر از آن‌ها آگاه باشد؛ و بدون آگاهی از آن‌ها نمی‌تواند راه سعادت را بپیماید، روشن کرده است
حیات در قرآن و روایات

32، 33 و 34 ـ ذكر، ذكری، تذكره: (حجر، 6) (انعام، 90) (طه، 3) ذكر به معنای یاد كردن و به یاد داشتن است؛ و همچنین بر چیزی كه موجب یادآوری و عبرت و پند گرفتن شود، نیز اطلاق می‌گردد. (ذكری و تذكره) نیز از همین ماده و به معنای یادبود و یادآوری است. اطلاق ذكر بر قرآن یا به این مناسبت است كه مردم را به یاد خدا، یا همه‌ی آن‌چه را كه باید به یاد داشت، می اندازد. و یا به لحاظ یادآوری و نقل داستان پیشینیان و مواعظ و اندرزهای آنان است.

34 ـ موعظه: (آل عمران، 138) موعظه در حقیقت عبارت است از چیزی كه موجب رقّت و نرمی دل می‌شود، آن را به سوی خدا و پذیرفتن حق مایل ساخته، از سركشی و عصیان بازمی‌دارد.

35 ـ 38 ـ بشیر، بشری، نذیر، عذر و نذر: (فصّلت، 4) (احقاف، 12) ( مرسلات، 6) «بشری» به معنای مژده و خبر شادی‌بخش است، و آورنده‌ی آن را «بشیر» گویند. و «انذار» خبر دادن از چیز ترس‌آوری است كه بتوان از آن تحفّظ و خودنگه داری كرد. «نذیر» به معنای «انذار» و نیز به معنای «منذر» (بیم دهنده) استعمال می‌شود. و «نُذر» نیز مصدر و به معنای «انذار » است. اطلاق «بشیر» و «نذیر» بر قرآن به این لحاظ است كه مشتمل بر خبرهای شادكننده، و خبرهای ترس‌آور است. «عذر» مصدر است و به معنی «عذر آوردن» و «معذور داشتن» آمده است. مقصود از اطلاق «عذر» بر قرآن آن است كه خداوند با فرو فرستادن قرآن اتمام حجّت می‌كند. یا برای بندگان با ایمان خویش عذری قرار داده كه با عمل به آن در پیشگاه خداوند معذور خواهند بود.

39 ـ شفاء: (یونس، 57) اطلاق «شفاء» بر قرآن مجید به لحاظ درمان كردن بیماری‌های معنوی انسان می‌باشد.3

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ جلال‌الدین السیوطی، الاتقان فی علوم القرآن.

2ـ بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن.

3ـ محمّد تقی مصباح یزدی، قرآن شناسی.

4ـ محمّد بن عبدالرحیم النهاوندی نفحات الرحمان فی تفسیر القرآن، تبیین الفرقان، تهران: مطبعة علمی.

 

منبع تبیان

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.