شبهات رایج قرآنی

نگــاهــی متفـــاوت بــه قرآن
A Different View on Quran

quraneasan.ir

شبهات قرآنی

پست شماره 306
,

معجزه چیزی است كه همه توان درك و فهم آن امر را به عنوان معجزه دارند و به آورنده آن به عنوان پیامبر ایمان می‌آورند؛ مانند زنده كردن مرده توسط حضرت عیسی یا اژدها شدن عصای حضرت موسی (ع). اما شما چگونه قرآن را به عنوان معجزه حضرت محمد (ص) برای مردم خصوصاً غیر اعراب معرفی و اثبات می‌كنید. مردم عادی حتی نمی‌توانند از روی آن بخوانند تا چه رسد به درك آن و درك معجزه بودن آن.

 

 

 

 

مردم عادی اگر زبان مادری خود را نیز نیاموزند، نمی‌توانند از روی کتابی بخوانند و یا چیزی بنویسند. پس این دلیل موجهی نیست.

معجزه یعنی وقوع کار خارق‌العاده‌ای که دیگران از انجام آن عاجز هستند. چرا که کارها و وقایع همه بر اساس سلسله علل انجام می‌پذیرد و پدیده‌ها همه بر اساس سلسله علل پدید می‌آیند.

معجزه نیز مستثنای از این قاعده نمی‌باشد، چرا که نظام خلقت ثابت است و قوانین کلی آن استثنا پذیر نمی‌باشد، اما اگر دیگران از فراهم آوردن علل لازم برای حصول پدیده‌ای عاجز باشند، به آن کار معجزه اطلاق می‌گردد.

امور خارق‌العاده، گاه توسط افرادی به غیر از انبیای الهی نیز صورت می‌گیرد، خواه بر حق باشند (مانند اولیای الهی) که به کار آنها معمولاً «کرامت» گفته می‌شود و خواه بر باطل باشند (مانند برخی از کارهای مرتاضان)، اما کار آنها نیز معجزه نامیده نمی‌شود، چرا که هر چند سلسله علل و اسبابش شناخته شده و متداول نیست، اما کم و بیش در اختیار همگان قرار دارد و با تعلیم و آموزش قابل تحصیل می‌باشد.

معجزه‌ی الهی کاری است که به اراده‌ی خدا، توسط نبی و رسولش انجام می‌گیرد تا دلیل دیگری بر صدق دعوایش باشد که براهین عقلی برآن اقامه نموده است و انجام آن برای دیگران غیر ممکن است. خواه از نوع عصا باشد یا کتاب.

الف – با توجه به تعاریف فوق، الزامی ندارد که معجزه حتماً از نوع زنده کردن مرده و یا شکاف در نیل با ضربه عصا باشد. هر کاری که انبیای الهی انجام دهند و یا هر پدیده‌ای را حادث نمایند که انجام آن برای دیگران میسر نباشد، می‌شود معجزه‌ی الهی و دلیلی مضاعف بر ادله عقلی بر نبوت، برای کسانی که حتماً باید چیزی را با چشم ببینند.

ب – معجزات انبیای الهی همیشه متناسب با زمان و موضوع بوده است. این تناسب است که فهم معجزه را ایجاد می‌کند، نه صرفاً خود فعلی که در معجزه رخ می‌دهد.

به عنوان مثال: حضرت ابراهیم علیه‌السلام را در آتش انداختند و سالم بیرون آمد – حضرت موسی علیه‌السلام و قومش را تا نیل تعقیب کردند و خواستند همه را به رود بریزند و غرق کنند، که رود شکافته شد، آنها رد شدند و فرعونیان غرق شدند – زمان حضرت عیسی (ع)، بیماری‌های واگیردار و نیز جادوگری شیوع یافته بود. جادوگران طاعون و وبا و پیس و کوری را حلول شیطان در وجود بیمار قلمداد می‌کردند و پزشکان موفق در معالجه نیز خود را خدایان می‌نامیدند، ایشان نیز به امر الهی کور را بینا کرد، پیس را شفا داد و مرده را زنده کرد، تا آن ادعاهای خدایی ابطال گردد.

ج – عصر اسلام، از زمان بعثت است تا آخرالزمان و این عصر، عصر عقل و علم است. مردمان امروز معجزات حضرات ابراهیم، موسی و عیسی علیهم‌السلام را ندیده‌اند که فقط به خاطر به چشم دیدن یک معجزه به آنها اعتقاد بیاورند، بلکه اگر نبوت آنها را قبول داشته باشند نیز باید بر اساس دلایل عقلی باشد. پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نیز تشریف ندارند تا یک معجزه‌ی عملی مثل شق القمر نشان دهند که حتی ابوجهل‌ها نیز به چشم ببینند. پس باید برای مردمان در اعصار متفاوت، معجزه‌ای نشان داده شود که اولاً همگان به چشم ببینند و ثانیاً متناسب با زمان باشد.

د – عصر ما، عصر شکوفایی علم و عقلانیت بشر است. دیگر سالم درآمدن از آتش، یا تونل زدن زیر دریا، یا پرواز در آسمان، یا پیوند قرنیه چشم و بیا کردن کور یا ...، برای کسی معجزه نیست، هر چند که هیچ‌گاه و هیچ کس نخواهد توانست بدون اسباب ظاهری و اختصاص زمان لازم در چرخه‌ی حیات، مثل آن معجزات را انجام دهد و پدید آورد.

معجزه‌ی دین آخر و آخر الزّمان، باید از سنخ «علم» باشد و علم نیز در قالب بیان، کلام، قلم و کتاب ارائه می‌شود. لذا معجزه‌ی اسلام از سنخ کلام است (کلام الله)، از سنخ کتابت و کتاب است (کتاب الله) و از سنخ قرائت و خواندن است (قرآن مجید).

ﻫ – در عصر علم، نمی‌شود مدعی شد که چون زبان فلان کتاب، عربی، انگلیسی یا فارسی است، برای دیگران قابل درک و فهم نمی‌باشد. بدیهی است که هر علمی توسط دانشمند آن به یک زبان نوشته شده است. نه ادیسون به فارسی کتاب نوشته، نه انیشتاین به ترکی و نه هگل به یونانی یا ....! اما همگان به تمامی علوم واقف شده و دسترسی دارند.

البته در گذشته نیز چنین بود و امروزه دامنه‌ی علم [به ویژه در زبان شناسی و ادبیات] چنان گسترده شده است که نه تنها نوشتجات افلاطون، ارسطو، سقراط و بقراط را می‌خوانند و به آن استناد کرده یا نقد می‌کنند، بلکه حتی نوشتجات قدیمی‌تر در خط کوفی یا میخی نیز قابل خواندن، ترجمه و فهم است.

البته قرار نیست همگان فلسفه یا خط میخی بدانند و قرار نیست که همگان عارف و فیلسوف و حکیم و فقیه گردند، اما حسن و کمال قرآن در این است که حتی ظاهرش برای همگان قابل فهم است. حتی اگر فقط ترجمه آن را بخوانند و معجزه است، چون علم و نوشتن کار همگان است، پس اگر می‌توانند، کتابی بیاورند شامل جهان‌بینی و ایدئولوژی، به گونه‌ای که منطبق بر حقایق عالم هستی باشد و به ادله مختلف عقلی و علمی رد و تکذیب نگردد.

بدیهی است که مردمان اگر در ظاهر قرآن یا ترجمه آن نیز به مشکلی برخورد کردند و یا سؤال یا شبهه‌ای مواجه شدند (مثل هر علم دیگری) از استاد برتر یا اهلش سؤال می‌کنند. چنان چه امروزه هیچ موضوعی از قرآن کریم (از خداشناسی و هستی شناسی و سایر اصول جهان‌بینی گرفته تا عرفان و فقه) وجود ندارد که در سطوح مختلف (از ابتدایی گرفته تا مراتب بالای علمی)، به زبان فارسی در اختیار همگان نباشد و یا اساتید برتر آن در دسترس نباشند. البته مثل سایر علوم است که انگیزه، میل و علاقه سبب دسترسی و فراگیری آن می‌شود.

حکایت:

یک ایرانی مسلمانی که متولد و مقیم آلمان بود و حتی فارسی را با لهجه تکلم می‌نمود گفت: نماز برای من خیلی سخت است، چون به عربی است و اصلاً معنایش را نیز نمی‌دانم. بحث عوض شد و به تحصیلات و مشاغل او رسید، گفت: به فارسی، آذری (ترکی)، آلمانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط کامل دارم.

گفتم: واقعاً یاد گرفتن ده تا جمله به عربی و فهم ترجمه‌ی آن به یکی از این زبان‌هایی که بلد هستی، خیلی دشوار است؟ کمی فکر کرد گفت: راست می‌گویی، اینها همه بهانه است.



د – بدیهی است کسی که با عقل، فهم و قلب، نبوت پیامبری را قبول ننماید، با دیدن معجزات عینی نیز قبول نمی‌نماید و می‌گوید: این یک سحر آشکار است. چنان چه نسبت به تمامی انبیای قبلی نیز چنین بوده است.

 

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

شبهات قرآنی

پست شماره 305
,

عقيده‌ای وجود دارد و ترویج می‌شود مبنی بر اينكه قرآن حاضر جمع بين سخنان خدا و پیامبر است. يعنی اعجاز و آينده نگری آن مربوط به سخنان خداست ولی كل قرآن مخلوطی از سخنان پيامبر هم در آن است مثل وجوب اطاعت از پيامبر يا عصمت پيامبر و غيره ...! نظر شما چيست؟

 

 

 

چنین عقیده‌ای وجود ندارد، بلکه چنین ادعاهایی وجود دارد که وظیفه تدوین، تنظیم و طرح آن به دکتر سروش سپرده شده است و مسئولیت ترویج و تبلیغ آن نیز بر عهده‌ی (به اصطلاح) روشنفکران – دگر اندیشان – قرائت جدیدی‌ها و ... سپرده شده است و البته در کنار اهل قلم و برخی از مطبوعات و سایت‌ها، عده‌ی قابل توجهی از اساتید دانشگاه‌ها، به ویژه در علوم انسانی و بالاخص در دانشگاه‌های آزاد نیز این رسالت را بر عهده گرفته و بسیار جدی دنبال می‌کنند.

بحث در این زمینه بسیار است، هر ادعایی باید جداگانه بررسی شود؛ صرف ادعا نیز قابل قبول نیست، بلکه باید ادله اقامه شود و آن دلایل نیز مورد مطالعه قرار گرفته و نقد شوند. مباحث نظری و اعتقادی را نمی‌شود با تبلیغ، جوّسازی، شانتاژ، فرافکنی و ...، به اثبات رساند. در هر حال بحث در این خصوص بسیار است، اما برای این که سبُکی این ادعای هدفدار معلوم شود، فقط به چند نکته اشاره می‌شود:

الف – از کجا فهمیدند که قرآن کریم، مخلوطی از وحی و سخنان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است؟ آیا بخش وحیانی‌این به آنها نیز وحی شده و یا توسط فرشتگان برای‌شان بازخوانی شده که فهمیدند مخلوط است؟

ب – مگر تمام قرآن به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نازل نشده و توسط ایشان به بقیه ابلاغ نگردیده است؟ مگر ایشان سخنان دیگری که تحت عنوان حدیث مطرح است را بیان ننموده است؟ پس ما از کجا فهمیدیم که کدام وحی است و کدام حدیث؟ غیر از بیان و تفکیک شخص ایشان، دلیل دیگری هم داریم؟ حال چطور تشخیص دادیم که برخی از فرازهای قرآن نیز وحی نیست؟

د – از کجا فهمیدند که درست همان فرازهای مؤثر در ساختار شخصیت فردی و اجتماعی و به ویژه سیاسی و حکومتی، مثل عصمت، وجوب اطاعت، تبعیت، الگوپذیری، ولایت و ...، وحی نیست؟!

چطور تشخیص دادند که مثلاً «‌إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ‌» وحی است یا خبر از معاد و امر به بندگی او وحی است، اما آیه تطهیر یا آیه 32 از سوره آل عمران که می‌فرماید: «قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ» وحی نیست؟ و چه کسی قابلیت و رسالت تشخیص آیات وحی و یا افزوده‌های آن را به آنان داده است؟ ملاک‌ تشخیص و تفکیک‌شان چیست؟

حالا مثلاً آقای سروش گفت: بخش عصمت و اطاعتش وحی نیست – سپس آقای دیگری گفت: به نظر من بخش طهارتش وحی نیست – آقا یا خانم دیگری گفت: به نظر من احکام جهادی و حکومتی‌اش وحی نیست – دیگر گفت: به نظرم اخبار بهشت و جهنمش وحی نیست و ...؛ چه باید کرد و چه می‌شود؟

ﻫ – آیا وقتی در قالب کلمات، اصطلاحات و جملات (به اصطلاح فلسفی) بیان می‌کنند که الغیاذ بالله پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، سخنان خود را به نام وحی به مردم ابلاغ و القا کرده است، معنایش اهل معصیت کبیره خواندن ایشان و نیز العیاذ بالله مفتر خواندن ایشان نیست؟

پس خوب دقت شود که کجا را هدف گرفته‌اند و دقت شود که بسیار فرق است بین «انکار عصمت» و «متهم کردن پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله [الیعاذ بالله] به دروغ، افترا، فریب، هوای نفس و ...».

در این ادعاهای بی‌دلیل، چندین هدف تعقیب می‌شود که عمده‌ی آنها عبارتند از:

*- قداست زدایی از خدا، وحی، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام؛

*- ایجاد انفصال عقلی و قلبی (نظری و عملی)، بین مؤمنین با خدا، وحی، قرآن و رسول (ص)؛

*- غیر وحیانی خواندن قرآن کریم و بالبتع ایجاد تشکیک در کلّ قرآن؛

*- تکذیب آیاتی که اعتقاد و عمل به آنها، منجر به تکفیر طاغوت، قیام به قسط و الگو قرار ندادن نظام استبدادی سلطه می‌گردد.

*- الگو زدایی وحیانی در تمامی شئون زندگی [اعم از اخلاقی، رفتاری، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ...]، برای فراهم سازی الگو پذیری از غرب و نظام سلطه.

*- ... و در یک کلام، گرفتن خدا، ایمان، اسلام، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام از مردم.

و – خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که عده‌ای از کفار سعی دارند بین خدا و رسولان جدایی بیاندازند و بعد بگویند که پس ما به برخی از آیات (که به نظر خودمان وحی است) ایمان می آوریم و به برخی دیگر ایمان نمی آوریم ...، سپس یک حد وسطی را که نه خدا و دین کاملاً انکار شود و نه کاملاً مورد اعتقاد قرار گرفته و عمل شود را ترسیم می‌کنیم، یک اسلام لیبرال، اسلام تسامح و تساهل، اسلام قرائت جدید، اسلام بی‌قداست، اسلام مشکوک، اسلام قابل تفکیک، اسلام معتدل به معنای حد وسط کفر و ایمان و ... را می‌آوریم و مردم را به آن فرا می‌خوانیم‌ - و در واقع آنان به جای پیامبر دیکته و القا می‌کنند که کدام بیان را وحی بدانید و کدام را ندانید:

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً» (النساء، 150)

ترجمه: همانا كسانى كه خدا و پيامبرانش را انكار مى‏كنند، و مى‏خواهند ميان خدا و رسولانش جدايى قائل شوند، و مى‏گويند: ما به برخى ايمان داريم و به برخى نداريم، و مى‏خواهند بين اين دو، راهى [جدا] بگيرند.

ادعاهای جدید در خصوص وحی، تجربه‌ی شخصی بودن وحی، کم و اضافه شدن به وحی به تشخیص آورنده و ابلاغ کننده‌ی وحی و ...، که توسط دکتر سروش تدوین و طرح می‌شود و توسط عده‌ای مشابه، به صورت هدفمند ترویج می‌گردد، ترجمه و برگردان بومی و اسلامی اندیشه‌های پست مدرن و نیز مصداق کامل و روشن آیه مذکور می‌باشد.

آنها نمی‌خواهند اقرار کنند که ما اساساً به خدا، رسول، وحی، قرآن و اسلام هیچ اعتقادی نداریم، چرا که آن وقت بین آنها و مسلمانان فاصله می‌افتد و نمی‌توانند منافق‌وار از درون علیه اسلام و مسلمین کار کنند و اهداف خود و فرمانده‌هان‌شان را محقق نمایند، لذا از این طرق وارد می‌شوند.

 


منبع aviny.com

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

شبهات قرآنی

پست شماره 304
,

 یک شبهه از معجزه علمی قرآن دارم. فرمود همه چیز را زوج آفریدم، در حالی که علم امروز در ساختار اتم، الکترون و پروتون را با‌رهای متضاد و هم چنین نوترون را با بار خنثی و یا حلزونی که نرینگی و مادینگی را در درون خود دارد، ثابت کرده است.

 

 

 

متن و ترجمه آیه مورد بحث به شرح ذیل است:

«وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ‌» (الذّاریات، 49)

ترجمه: و از هر چيزى جفت خلق كرديم باشد كه شما متذكر شويد.

الف – وقتی می‌فرماید: «زوج – یا – جفت»، به نرینگی و مادینگی که سبب تکثیر گردد، خلاصه نمی‌شود، بلکه معنای و مصادیق بسیاری به خود می‌گیرد. به عنوان مثال: نر و ماده – مثبت و منفی – جاذبه و دافعه – کنش و واکنش - نور و ظلمت و ...، در عین حال که مقابل یا متضاد و گاه به حیثی شبیه یک دیگرند، جفت و زوج یک دیگر نیز هستند و البته هیچ چیزی وجود ندارد که از این قاعده‌ی زوجیت، به طور کلی مستثنی باشد. همان بار خنثای نوترون نیز زوج بار مثبت و زوج بار منفی می‌باشد.

ب – این آیه، بیش و پیش از آن که به چگونگی زوجیت اشاره داشته باشد، به وحدانیت خداوند متعال و بی‌مانند (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) بودن او اشاره و تأکید دارد و می‌فرماید که «زوجیت» به هر شکلی که باشد، از صفات و ویژگی‌های مخلوق است، پس وقتی همه چیز محکوم به قانون زوجیت است، از یک سو فهمیده می‌شود که خالق منزه (سبحان) از زوجیت در هر امر و شئونی است و از سوی دیگر فهمیده می‌شود هر چه زوجیت به او راه یابد، خالق و خدا نیست. چنان چه در آیه‌ی ذیل ضمن اشاره به زوجیت جنسی بین انسان‌ها و حیوانات (چهارپایان)، می‌فرماید برای او مثل و مانندی نیست:

«فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ» (الشوری، 11)

ترجمه: پديد آورنده آسمان‌ها و زمين است از خودتان براى شما جفت‌هايى قرار داد و از دام‌ها [نيز] نر و ماده [قرار داد] بدين وسيله شما را بسيار مى‏گرداند چيزى مانند او نيست و اوست ‏شنواى بينا.

ج – توجه به احادیث ذیل در تفسیر این آیه‌ی ژرف، معنا و مفهوم آن را به خوبی روشن می‌سازد:

*- «امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام: خداوند ميان چيزهايی که با هم دشمن‌اند، الفت برقرار کرده و ميان چيزهايی که با هم الفت دارند، دوری افکند؛ و با جدايی افکندن ميان آنچه با هم الفت دارند، دلالت بر جدايی افکننده و با الفت دادن ميان آنچه با هم در تضاد هستند، دلالت بر تأليف کننده‌ی آنها نمود و اين همان چيزی است که خداوند در کتاب خود فرمود: «وَ مِن کُلِّ شِیءٍ خَلَقنا زَوجَينِ لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ» (بحارالانوار، ج4، ص 305‌)

*- امام رضا علیه‌السلام: «خداى تعالى با اين كه (به سبب آن که) شعور را شعور كرد، به اين معنا شناخته شد كه كسى او را داراى شعور نكرده، و با اين كه جوهرها را جوهر كرده، شناخته شده به اينكه خودش جوهر ندارد، و با اينكه بين موجودات ضديت برقرار كرد، شناخته شده به اينكه خودش ضد ندارد، و با اينكه بين بسيارى از موجودات مقارنه قرار داده شناخته شده به اينكه خود قرين ندارد. او بود كه بين نور و ظلمت، خشكى و ترى، خشونت و نرمى و سرد و گرم ضديت برقرار كرد، و باز او بود كه بين دو چيز ناسازگار الفت و بين دو چيز نزديك به هم جدايى انداخت، و با همين جدايى انداختن‌ها فهماند كه جدا كننده‏اى در كار است، و با اين الفت اندازی‌ها فهماند كه الفت دهنده‏اى در بين است، و در همين مقام فرموده: «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ».

بين قبل و بعد جدايى انداخت تا معلوم شود خودش قبل و بعدى ندارد، غريزه‏هايى كه در موجودات هست شهادت مى‏دهد به اينكه پديد آورنده و سازنده غريزه‏ها، خود غريزه ندارد. و با اينكه وقت را وقت كرد فهمانيد كه وقت كننده‌ی وقت، خود وقت ندارد، و با اينكه بعضى از موجودات حجاب بعضى ديگر شد، فهماند بين خود او و خلقش حجابى نيست‌» (توحيد صدوق، ص 34)

د – همین که هیچ چیزی قائم به خود نیست و برای پیدایش و بودنش نیازمند به غیر از خود است، خود دلیلی بر زوجیت است، چنان چه هیچ بی‌اثری در چرخه‌ی حیات وجود ندارد، پس اگر در چرخه‌ حیات و ارتباط اجزای آن با یک دیگر، فاعل باشد، زوج آن مفعول می‌شود و اگر مفعول باشد، زوج آن فاعل است. لذا امام رضا علیه‌السلام در قانون زوجیت عامه می‌فرمایند:

«ولم يخلق شيئا فردا قائما بنفسه دون غيره للذى اراد من الدلالة على نفسه واثبات وجوده فالله تبارك وتعالى فرد واحد لا ثانى معه يقيمه ولا يعضده ولا يكنه ، والخلق يمسك بعضه بعضا باذن الله ومشيته» .( بحارالانوار، جلد 10، ص 316)

ترجمه: و (خداوند) چيزى را نيافريده كه فرد و قائم به نفس باشد و نياز به غير خود نداشته باشد. چنين كرد تا مردم را به خويش ‍ راهنمايى كند و هستى خود را اثبات نمايد. پس خداوند تبارك و تعالى تنهايى است كه چيز ديگرى با او نيست كه هستى او به آن بستگى داشته باشد و او را كمك كند و مستور دارد و آفريده ها همه هر كدام ، ديگرى را مى‌گيرند، هستى هر يك قائم به هستى ديگرى است و اتصال آنها به فرمان و خواست خداوند است‌. (بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، ج10، ص 316 )

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

شبهات قرآنی

پست شماره 303
,

رابطه حديث «هذا كتابُ الله الصامِت وَاَنَا كِتابِ الله الناطِق – این کتاب خاموش و من کتاب ناطقم» با آیه «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» چيست؟

 

 

ابتدا دقت داشته باشید که از آسمان چیزی به شکل کتاب امروزی ما، یعنی چندین صفحه بین دو جلد نازل نگردیده است؛ پس وقتی خداوند متعال در قرآن کریم از «کتاب» سخن می‌گوید، منظور شکل و جسم کتاب نمی‌باشد. چنان چه وقتی از کلمه سخن می‌گوید و می‌فرماید که حضرت ابراهیم علیه‌السلام را به «کلمات» آزمایش کردیم و سپس به او امامت را دادیم، منظور این نیست که به ایشان چند کلمه‌ی متشکل از چند حرف به صورت دیکته یا انشاء داده شده است.

در یک جمله، «کتاب» همان تجلی علم، اراده، مشیت، قدرت و هدایت الهی است که در لوح محفوظ ثبت گردیده و در قلم صُنع الهی به شکل خلقت تمامی عالم هستی با درجات متفاوتش ظهور یافته و به صورت وحی به قلب پیامبر اکرم صلوات الله و آله نازل گردیده و سپس نزول به کلمات و اصوات یافته و به دیگران ابلاغ و بیان شده است.

الف – پس اگر فرمود این کتاب خاموش (صامت) است و من کتاب ناطق می‌باشم، یعنی روح و تجسم عینی قرآن کریم من هستم. یعنی اگر تمام عالم خلقت به کتابت درآید، می‌شود قرآن کریم و اگر تمام قرآن که برای هدایت بشر آمده است، در یک انسان متجلی گردد، می‌شود انسان کامل که همان معصومین علیهم السلام هستند. قرآن کریم شرح عالم است و انسان کامل تجلی عینی قرآن کریم (عالم) می‌باشد:

« لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ » (الأنبیاء، 10)

ترجمه: در حقيقت ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است آيا نمى‏انديشيد؟

ب – همین بیان حاکی از آن است که انسان نمی‌تواند بگوید: «کتاب خدا برای ما کافیست» و گمان نماید که نیازی به پیامبر، امام، راسخون فی العلم و قرآن ناطق ندارد و با اکتفا به روخوانی این کتاب، می‌تواند همه عمق معارف و مفاهیم آن را درک کند و یا احکام را استنباط و استخراج نماید و ... – بلکه قرآن کریم معلم می‌خواهد و هدایت رهبر می‌خواهد. در قاموس هدایت الهی، انسان‌ها سر خود با چند صفحه کاغذِ مسطور رها نشده‌اند. لذا در قرآن کریم نیز ضمن تأکیدهای فراوان به ضرورت اطاعت و تبعیت از رسول اکرم و اولی‌الامر (امامان) صلوات الله علیهم اجمعین، تصریح شده است که قرآن به تنهایی نازل نگردیده که به تنهایی برای علم، آگاهی، بصیرت، تهذیب و هدایت کفایت نماید، بلکه اصالت با رسول (ص) می‌باشد که قرآن و میزان به همراه او نازل شده است:

« لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...» (الحدید، 25)

ترجمه: به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند ... .

چنان چه فرمود: انبیا را فرستادم تا شما را تهذیب کنند، آیات من را برایتان بخوانند (ابلاغ و تفهیم کنند) و کتاب و حکمت را به شما تعلیم دهند. (الجمعة، 2)

ج – کتاب الهی، برای هدایت همگان نازل شده است؛ پس اگر فرمود: «متقین را هدایت می‌کند» یا فرمود: «برای مؤمنین شفا و رحمت است، اما برای ظالمین جز بر خسران‌شان نمی‌افزاید» و ...، یعنی به غیر از متقی به آن رجوع نمی‌کند تا هدایت شود و به غیر از مؤمن از آن بهره نمی‌گیرد تا امراض قلبی و نفسی‌اش شفا یابد. مثل این که ما بگوییم: «این مدرسه برای محصلین است»، خب مدرسه برای همه است، اما جز محصل و جویای علم کسی به مدرسه نمی‌رود و هر کس نیز به قصد دیگری مدرسه رود، خودش ضرر می‌کند.

د – بیان شد که «امام = انسان کامل»، همان قرآن حیّ و ناطق است. پس او نیز برای هدایت همگان آمده است، اما مانند قرآن کریم، به جز متقین و به جز مؤمنین از او بهره‌مند نمی‌شوند و درست مانند قرآن کریم، سبب افزایش خسران ظالمین نیز می‌شوند.

حضرت موسی علیه‌السلام، در مجلس فرعون، سحر جادوگران را باطل می‌کند. ساحران چون برخورد متقیانه داشتند، یعنی ایمان نداشتند، اما واقعاً گمان می‌کردند که او جادوگر است، با دیدن این معجزه ایمان آوردند؛ اما همین حادثه، بر کفر، ظلم و خسران فرعون افزود.

پیامبران، کتب الهی (وحی)، امامان، علما، فقها، دانشمندان و حتی مؤمنین و مؤمنات نیز همین‌طور هستند. عده‌ای با دیدن و حشر و نشر با آنها بهره می‌برند، اما وجود آنها بر لجاجت و عناد و ظلم عده‌ای می‌افزاید. لذا یک عده در کنار (یا در مکتب) امیرالمؤمنین علیه‌السلام، کمیل و ابوذر می‌شوند و یک عده‌ی دیگر در برخورد با آن حضرت خوارج و ابن ملجم می‌شوند. حتی یک عده از گناهکاران با شناخت و توجه به امام معصوم (ع)، حرّ می‌شوند، یک عده‌ی دیگر یزید و شمر می‌شوند. چنان چه با دیدن مؤمنین و مؤمنات، با دیدن مردان و زنان عالم، متقی و مؤمن، با دیدن علما و فقها، با دیدن مجاهدین راه اسلام، با دیدن شهدا و ایثار‌گران، با دیدن دختران و پسران با تقوا، بر هدایت‌شان افزوده می‌شود، اما بر عناد و لجاجت و حرص یک عده با دیدن اینها افزوده می‌شود.

 

منبع aviny.com

 

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

شبهات قرآنی

پست شماره 302
,

 رائفی پور – وی در مورد خلقت انسان و دمیدن روح « وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» گفته است: «خدا تکه‌ای از خودش را در انسان قرار داده است»؟

ابتدا لازم است از جنابعالی برای پیگیری مصرانه و ارسال دیوئو کلیپ سخنان آقای رائفی‌پور، تشکر و تقدیر نماییم.

ایشان در خصوص خلقت انسان و دمیدن روح به او می‌گوید:

«خدا به ابلیس گفت: (این در قرآن نیامده خودم می‌گم) نفهم! و با در دست گرفتن و بلند کردن لیوان مقابل می‌افزاید: «و نفخت فیه من روحی»، از روح خودم تو این دمیدم؛ این لیوان را نگاه نکن، لیوان فرم اینه، محتوا مهمه؛ یک لیوان آب، توش عسل بریزی میشه یه لیوان عسل، توش کثافت باشه، از رو لیوان هم بهش دست نمی‌زنی. چی شد؟ لیوان عوض شد؟ نه محتواش عوض شد. گفت: محتوای من! از خودم! تکه‌ای از وجود من اون تو هست ها ...؛»
(لینک صوتی و تصویری)


الف – ممکن است منظور ایشان این نباشد و ممکن است باشد، در هر دو حال مطلب بیان شده صحیح نیست و البته با صراحت آیات قرآن کریم و نیز حکم عقل منافات دارد.

ب – بدیهی است خداوند سبحان، که هستی و کمال محض است، ماهیت ندارد، ترکیب نیست و تجزیه هم نمی‌شود که از محتوای خودش بردارد و در ظرف دیگری بگذارد و یا خود را تکه‌تکه کند و تکه‌هایش را در ظرف‌های وجودی متعدد قرار دهد. اینها همه صفات پدیده و مخلوق است. در این عالم هستی، هر چه که هست، تجلی و خلق ذات مقدس باریتعالی می‌باشد.

ج – خداوند متعال تصریح دارد که جسم و روح آدم و انسان را خلق و ایجاد نموده است، لذا اصلاً نفرمود که «محتوای خودم – یا – تکه‌ای از خودم را در او قرار دادم»، بلکه به ابلیس فرمود: چه چیزی مانع از این شد تا به آن چه با دو دست (علم و قدرت) خودم آفریدم سجده کنی؟!

«قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ» (ص، 75)

ترجمه: (خداوند) گفت: اى ابليس، چه چيز تو را مانع شد از اينكه به چيزى كه من با دو دست خود (بلاواسطه و با اراده خود) آفريدم سجده كنى؟ آيا تكبّر ورزيدى يا واقعاً از برترين‏ها بودى؟

(یعنی جسم و روح حضرت آدم علیه‌السلام، آفریده و مخلوق می‌باشد.)

د – در مورد چیستی روح نیز خداوند متعال می‌فرماید که ایجادی از «عالم امر» است، که متفاوت با خلقت در عالَم خلق می‌باشد و تأکید می‌نماید که اساساً علم انسان آن قدر گسترده نیست که همه چیز را بداند.

«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً» (الإسراء، 85)

ترجمه: و (واى رسول ما) تو را از (حقيقت) روح پرسش مى‏كنند، جواب ده كه روح از (سنخ) امر پروردگار من است (و بدون واسطه جسمانيات بلكه به امر الهى به بدنها تعلق مى‏گيرد) و آنچه از علم به شما روزى شده بسيار اندك است.

ﻫ – اگر چه اصل کلمه روح، به معنانی متعددی (ز جمله وحی) اطلاق شده است، اما طبق آیات قرآن کریم، روح همیشه از سنخ «امر» خوانده شده است و نه از سنخ خلق (یعنی از جرم و جسم و تبدیل‌هایی چون نطفه به علقه و علقه به مضغفه و ... به وجود نیامده است، بلکه مستقیم و بدون واسطه و به امر الهی « يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » ایجاد شده است. آیاتی چون: « يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء » - « يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ » - « أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا »، همه دلالت بر همین معنا دارد.

و – در همین آیه‌ای که آقای رائفی‌پور به آن اشاره می‌نمایند، پس از تشریح بیان مراحل خلقت مادی انسان، در خصوص روح می‌فرماید: « ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »، یعنی سپس نوع خلقت دیگری (که مادی نیست و این چنین تدریجی نمی‌باشد) را به وجود آوردم. نه این که محتوایی یا تکه‌ای از خودم را در او قرار دادم.

ز- روح که مایه حرکت و حیات هر جانداری است، مانند بادی که در بادکنک یا ظرفی دمیده شده باشد، به داخل بدن انسان دمیده نشده است، بلکه به بدن تعلق یافته است.

مرحوم علامه طباطبایی (ره) – المیزان/ ذیل آیه: «روح، امر وجودى است كه فى نفسه يك نوع اتحاد با بدن دارد و آن اين است كه متعلق به بدن است، و در عين حال يك نوع استقلال هم از بدن دارد به طورى كه هر وقت تعلقش از بدن قطع شد از او جدا مى‏شود».

ح – اگر خداوند متعال در کلامش چیزی را به خود اختصاص داد، مانند: «روحی، عبادی، جنّتی، امری و ...»، معنایش این نیست که من مرکب و قابل تجزیه هستم و اینها بخش‌ها یا تکه‌هایی از من هستند، بلکه سخن از تشریف و احترام در مالکیت است. روح مانند قرآن کریم، کلمه‌ی الهی است، چنان چه در مورد حضرت مریم علیه‌السلام و دمیدن روح حضرت عیسی علیه‌السلام فرمود: «وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ». [التبه منظور از کلمه نیز ترکیب چند حرف برای تشکیل یک لفظ نمی‌باشد]. و همه کلمات الهی، غیر از ذات مقدس او هستند، یعنی مخلوق او می‌باشند و نه پاره‌ای از او.

 

منبع aviny.com

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

شبهات قرآنی

پست شماره 301
,

 

آیا می‌شود الهی بودن قرآن را ثابت بفرمایید؟

 

 

چه کسی توانسته رد کند که ما ثابت کنیم؟ شاید بسیاری قبول نداشته باشند، مکذب یا مفتری باشند، اما هنوز کسی آن را رد نکرده است.

دقت کنیم که همیشه اثبات با مدعی است. مدعی باید دلیل و سند و مدرک و شاهد بیاورد و ادعای خود را اثبات نماید.

در وحیانی بودن قرآن کریم، مدعی خداوند متعال است. دلایل هم آورده است. به عنوان مثال: پس از مباحث خُرد و کلام حِکَمی، اعتقادی، خبری، اخلاقی ... و نیز احکام، می‌فرماید:

الف – اگر قرآن کریم، از جانب خدا نباشد، لابد از جانب بشر است، لذا در آن اختلافات فراوانی دیده خواهد شد. چه به حسب ظاهر، چه متن، چه پیام، چه استدلال، چه ناهمگونی، چه تنافی یا تضاد و ...:

«أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا‌» (النساء، 82)

ترجمه:آيا در قرآن تدبر نمى‏كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف فراوان مى‏يافتند.

ب – اگر قرآن کریم، از جانب خدا نباشد، لابد از جانب بشر است، پس بشر می‌تواند باز هم مثل آن را بیاورد. لذا خداوند متعال در قرآن تحدّی می‌کند که مثلش را بیاورید، اگر نمی‌توانید ده سوره مثل آن بیاورید، اگر آن را هم نمی‌توانید، یک سوره مثل آن بیاورید و اگر آن را هم نمی‌توانید، دیگر لجبازی و عناد نکنید:

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (هود، 13)

ترجمه: آيا مى‏گويند: او اين (قرآن) را از پيش خود ساخته (و به خدا نسبت مى‏دهد)! بگو: شما نيز ده سوره ساختگى همانند آن را بياوريد و (براى ساختنش) هر كس را غير از خدا توان داريد فرا خوانيد، اگر راستگوييد.

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ‌» (یونس، 38)

ترجمه: آيا مى‏گويند: آن را به دروغ ساخته است؟ بگو: اگر راست مى‏گوييد، سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد [به يارى‏] فراخوانيد.

ج – این استدلال خداوند متعال در وحیانی بودن قرآن کریم است، خُب حالا نه تنها دست باز است، بلکه خدا حریف طلبیده و می‌فرماید: بروید در آن اختلاف پیدا کنید و یا مثلش را بیاورید.

اکنون بیش از 1400 سال است که از نزول قرآن کریم گذشته است. بشر رشد علمی بسیاری یافته است، پس می‌تواند دست کم امروز قرآن را رد کند و یا با وجود این همه فیلسوف، حقوقدان، جامعه‌شناس، ادیب و دانشمند در علوم طبیعی یا دیگر علوم، مثلش را بیاورد. این نمی‌شود که مدعی بگوید: هم نمی‌توانم به ظاهرش ایرادی وارد کنم – هم نمی‌توانم هیچ یک از حقایق مطروحه در قرآن را [به صورت عقلی یا علمی] رد کنم – هم نمی‌توانم مثلش را بیاوریم [حتی یک سوره]، هم قبول ندارم که کار و سخن بشر نیست و شما اثبات کنید که وحی است! خُب این که اثباتش در دل همین نوع تکذیب مستتر است، می‌گوییم وقتی از دست بشر بر نمی‌آید، معلوم است که سخن بشر نیست، بلکه وحی است. وگرنه تا کنون صدها یا ده‌ها مثل آن آمده بود، چنان چه مکتب پشت مکتب و ایسم پشت ایسم زاییده می‌شود و به سرعت اختلاف و بطلانش اثبات می‌گردد.

آیت‌الله جوادی آملی:

«... از جمله ادلّه حقانیت و خدایی بودن قرآن هماهنگی و عدم اختلاف بین آیات است قرآن در این باره می‌فرماید: «أَ فَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ  وَ لَوْ كاَنَ مِنْ عِندِ غَیرْ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلَافًا كَثِیرًا - آیا در قرآن تدبر نمی ‎كنند و اگر از جانب غیر خدا بود در آن اختلاف بسیار می‎یافتند.»

قرآن طی ۲۳ نازل شده است در مكان‎های مختلف و در زمان‎های گوناگون و در حالت‎های مختلف، گاهی در حال سختی و صعوبت و گاهی در حال سهولت و آسانی، گاهی در جنگ و گاهی در صلح، گاه در فقر و فلاكت و گاه در پیروزی و جمع غنائم جنگی، گاهی در سفر بوده گاهی در حضر، گاهی در مكه و گاهی در مدینه، زمانی در برخورد با دشمنان و زمانی در رابطه با دوستان؛ كتابی كه در این شرایط گوناگون نازل شود و هیچ اختلافی در آن نباشد قطعاً معجزه و از جانب خداست، این آیه كریمه از طریق قیاسی استثنایی اعجاز و حقانیت قرآن را ثابت می‌كند «مقدم» این قیاس «و لو كان من عند غیر الله» است و «تالی» آن «لوجدوا فیه اختلافاً كثیراً».

می‌فرماید: شما هر چه كه در قرآن تدبر كنید و تفحص نمایید نه تنها اختلافی در آن نمی‎بینید، بلكه سراسر آن را هماهنگ‎تر و منسجم‎تر می‎یابید پس «تالی» قیاس كه وجود اختلاف است باطل است و اگر «تالی» باطل بود بطلان «مقدم» نیز روش می‌شود. یعنی قرآن كتاب بشری نیست بلكه كلام الله و كتاب الله است.‌» (آیت جوادی آملی، عبدالله، قرآن در قرآن، نشر اسراء، چ دوّم، ۱۳۷۸، ص ۱۳۹ و ۱۴۰)

 

 

منبع aviny.com

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.