قرآن و پیامبران

نگــاهــی متفـــاوت بــه قرآن
A Different View on Quran

quraneasan.ir

به اشکالاتی در قرآن برخورد کردم آیا ممکن است جواب دهید؟



پاسخ

1- داستان حرکت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مسجدالأقصی و از آنجا  به آسمانها از داستانهای مشهور و مورد اشاره قرآن کریم است که قبل از هجرت رسول گرامی اسلام(ص) به مدینه رخ داده است و روایات فراوانی این معنا را تأکید می کنند.

2- آیا معراج رفتن پیامبر اکرم(ص) یک سفر روحانی و معنوی بوده است یا علاوه بر آن جسم حضرت ایشان هم در این سفر بوده است و اصطلاحاً سفر روحانی جسمانی بوده است، بین علما و جهان اسلام اختلاف نظر وجود دارد که اگر قول اول را پذیرفته و این سفر را روحانی و معنوی بدانیم اشکال شما به هیچ وجه وارد نخواهد بود چون پیامبر اکرم(ص) به باطن عالم سیر کرده است و چیزی به نام فاصله مکانی در میان نخواهد بود و عالمی که او سیر کرده است غیر از افلاک و آسمانهای این عالم طبیعت است. اما بنا براین که این سفر را سفر روحانی جسمانی قلمداد کنیم(که قول مشهور هم همین است) باز هیچ گونه ایراد علمی و عقلی به این مسأله وارد نخواهد بود.

3- آن چه که شما محاسبه کرده اید سرعت نور بوده و نور از امور طبیعی و عادی است در حالی که امور خارق العاده ای که از اولیاء خداوند و پیامبران سر می زند امور طبیعی غیر عادی است و قیاس بین این دو قیاس مع الفارق خواهد بود چرا که نظام اسباب و مسببات عالم فقط منحصر در اسباب شناخته شده نیست و اسبابی وجود دارند که هنوز مورد شناخت بشر واقع نشده اند و دسته ای دیگر از این علل، عللی هستند که منحصراً به اذن خاص الهی دراختیار اولیاء او قرار می گیرند و بشر به آن اسباب دسترسی ندارد مسلماً معراج پیامبر اکرم(ص) از طرق عادی و اسباب عادی طبیعی صورت نگرفته است بلکه اسباب فوق عادی در این مسأله دخیل بوده اند.

4- برای تقریب ذهن شما چند مثال می آوریم وقتی که چوب دستی حضرت موسی در آن واحد تبدیل به اژدها و مار می شود در حالت عادی این مسأله طی قرون متمادی رخ می دهد تبدیل شدن این چوب به خاک و خاک به مواد معدنی و پروتئینها که فرآیند طولانی و عریضی را طی می کند لازمه قطعی تبدیل شدن این چوب به مار و موجود زنده است، اما وراء این اسباب عادی اسبابی خاص هستند که به وسیله آنها این چوب در یک لحظه تبدیل به ماری شود. یا مثلاً در باب طی الارض که انسانی در یک لحظه مسافتهای طولانی را طی می کند مسلم از اسباب و طرق شناخته شده استفاده نکرده است.

5- مطلب دیگر این که شما با اطلاعاتی که از تکنولوژی و علوم روز دارید بر استبعاد یا انکار معراج استدلال می کنید، در حالی که اگر پانصد سال پیش کسی به فردی مثل شما خبر می داد که چیزهایی به نام سایت های اینترنتی هست که اخبار را در یک لحظه به تمام جهان می رساند و یک مطلب در همه عالم قابل دسترسی می باشد مسلما آن را انکار می کردید و این معنا را نمی پذیرفتید. و اگر از این همه تکنولوژی امروز چیزی می گفت و از سفینه های فضایی تا دیگر علوم بشری و اکتشافات او سخن به میان می آورد احدی باور نمی کرد. حال روح سخن این است که شما اکنون سرعت نور را می دانید اما از کجا می دانید که بشر فردا یا صد سال دیگر یا پانصد سال دیگر نتواند به اسبابی دست یابد که سفر به اقصا نقاط عالم را در کمترین زمان ممکن انجام دهد و از کجا می دانید که بشر اسبابی را در دل همین طبیعت و ترکیب ان کشف نکند که این امور دست نا یافتنی در ذهن ما و شما را اموری سهل الوصول و آسان نکند. پس با استفاده از علوم امروز که نسبت آن به مجهولات بشر نسبت نقطه به آسمان و قطره به دریا است نمی توان استدلال بر محال بودن امری کرد که حداقل هنوز علم حرف آخر را در آن زمینه نزده است.

6-  اما در مورد اسب بالدار باید بگوییم که آنچه در روایات استفاده می شود مرکب حضرت پیامبر(ص) یا موجودی به نام براق و یا جناب جبرئیل (علیه السلام )بوده است و پر مسلم است که این موجودات امور طبیعی و عادی نبوده اند.

و اما آن چه راجع به بارگاه خداوند بیان شده است این یک برداشت وقیاس نادرست است همه عالم بارگاه و محضر خداوند است واز این جهت هیچ نقطه مکانی با نقطه مکانی دیگر تفاوت ندارد.

و قرب و بعد الهی یک قرب و بعد غیرمکانی و زمانی است واین دوری و نزدیکی یک امر معنوی و روحانی است و گاهی ما از خدواند و بارگاه او دور هستیم در حالی که او از رگ گردن به ما نزدیکتر است. قرب الهی در واقع یک نوع علم و بینش خاص است که آدمی بر اثر آن تمام نظام هستی را فقر محض و عین ربط می بیند و هیچ استقلالی که در ذات اشیاء و نه در اثر گذاری موجودات برای آنان قائل نیست و وجود قدرت همه را از آن خداوند می داند که بدون اذن او برگی زیر و رو نمی شود و برگ درختی ساقط نمی شود و هر چه این دانش واقعی کاملتر باشد مقام قرب الهی بیشتر و بزرگتر است. و آخرین حد او مربوط به پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است که دارای مقام(فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی، تا آنکه فاصله او (با پیامبر(ص) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود)[1]است.

7- اما در مورد مسجد، ما می بینیم که در سورة کهف آیه 21 قرآن کریم از قول کسانی که برغار اصحاب کهف دست یافتند می فرماید ما بر این غار مسجدی را بنا می کنیم و همین طور در سورة حج آیة 40 و مساجد یذکرفیها اسم الله می گوید که مسجد در لسان قرآن کریم به معنای محل و جایگاهی است که برای خداوند ذکر و سجده صورت می گیرد و الا این اشکال راجع به خود مسجدالحرام هم مطرح است.[2]

 8-این تحقیق تاریخی شما به فرض صحت و درستی دلالت دارد که این روایت نقل شده مقبول نیست چرا که قاعده در پذیرش روایات آن است که علاوه بر صحت سند باید به لحاظ محتوا هم مقبول باشد یعنی تعارض صریح با عقل و علم و واقعیت نداشته باشد والا همین دلیل بر عدم پذیرش آن روایات می شود. لازم به ذکر است که ما همه روایات را صحیح و صادر شده از معصوم نمی دانیم بلکه در بین روایات صحیح و سقیم وجود دارد که با ملاکات خاصی صحیح را از سقیم جدا می کنند.

 این شیوه ها و ملاکات در علمی به نام علم الحدیث و درایة الحدیث مطرح می شود.در ضمن ممکن است بخشی از حدیث فوق به هر دلیلی از قلم افتاده باشد.

 

منبع hawzah.net

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

آیا در قرآن آیه ای که دال بر وجود یکصد و بیست چهار هزار پیامبر باشد موجود هست؟ چرا قرآن نامشان را ذکر نفرمودند ؟

 

پاسخ

الف. منابع معارف دینی قرآن کریم به تنهایی نیست بلکه بیانات پیامبر اکرم(ص) و ائمه اهل البیت علیهم السلام هم یک منبع دیگر تحصیل معارف دینی است (که به سنّت معروف است.)

این حدیث را جناب ابوذر از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که 124 هزار پیامبر آمده است. ناگفته نماند که ممکن است در یک عصر صدها پیامبر وجود داشته که هر پیامبری اختصاص به یک روستا داشته است و همه آنها پیامبران بزرگ صاحب کتاب نبوده اند و اگر قرآن کریم یکایک این پیامبران را ذکر می کرد دائره المعارف بزرگی را نیاز داشت در ضمن بسیاری از این پیامبران دستیار پیامبران بزرگتر بوده اند و سر نوشتهای مشابهی داشته اند.

در سوره مبارکه غافر آیه 78 می فرماید:«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللّهِ قُضِیَ بِالْحَقّ‏ِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ‏،ما پیش از تو رسولانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو باز گفته، و گروهی را برای تو بازگو نکرده‏ایم؛ و هیچ پیامبری حق نداشت معجزه‏ای جز به فرمان خدا بیاورد و هنگامی که فرمان خداوند (برای مجازات آنها) صادر شود، بحق داوری خواهد شد؛ و آنجا اهل باطل زیان خواهند کرد!»

و در سوره نساء آیة 164 می فرماید:«وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اللّهُ مُوسی‏ تَکْلیمًا،و پیامبرانی که سرگذشت آنها را پیش از این، برای تو باز گفته‏ایم؛ و پیامبرانی که سرگذشت آنها را بیان نکرده‏ایم؛ و خداوند با موسی سخن گفت (و این امتیاز، از آن او بود).»

و در سورة یوسف آیه 3 فرمود که:«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ‏،ما بهترین سرگذشتها را از طریق این قرآن -که به تو وحی کردیم- بر تو بازگو می‏کنیم؛ و مسلّماً پیش از این، از آن خبر نداشتی!»

که همه این مطالب دلالت دارند که داستان همه پیامبران در قرآن کریم نیامده است و تنها 26 یا 28 پیامبر(ص) در قرآن ذکر شده است.

 

منبع hawzah.net


توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

 

عظمت و فضیلت قرآن مجید از دیدگاه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله



 
قران


درک عظمت قرآن کریم، منوط به معرفت قرآن در تمامى ابعاد است. یعنى شناخت حقایق و معارف غیبى، اسرار و حکم، شرایع و احکام، قصص و امثال، محکم و متشابه، تأویل و تنزیل و ظاهر و باطن آن، که هر کدام بُعدى از ابعاد و جلوه اى از جلوه هاى قرآن کریم است .
قرآن کریم در برگیرنده عالى ترین معارف الهى در زمینه شناخت خداوند متعال، اسما و صفات الهى، اسرار توحید، ویژگیهاى سفیران و پیامبران الهى، اسرار جهان غیب، سنتهاى حاکم بر جامعه هاى بشرى، شناخت انسان و فرجام کار او، اخبار غیبى مربوط به گذشتگان و آیندگان است و همچنین حاوى نظام هاى اجتماعى، حقوقى، اقتصادى و سیاسى است که بشر براى سعادت و خوشبختى جاودانه خود به آن نیاز دارد....


توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

پاسخی به یک شبهه وهابیت با استناد به منابع اهل سنت؛

آیا درخواست شفاعت از اولیاء الهی شرک است؟

خبرگزاری تسنیم: اعتقاد به شفاعت اولیای الهی، از اصولی است که کسی در آن شک و تردیدی ندارد و همه فرق اسلامی به شفاعت پیامبران و به ویژه پیامبراعظم(ص) اعتقاد راسخ دارند و همه عالمان دین، بر صحت درخواست شفاعت از صاحبان آن، اتفاق نظر دارند.

خبرگزاری تسنیم: یکی از شبهات وهابیت علیه تشیع که در ترویج آن از هیچ تلاشی فروگذار نبوده اند، «انکار مسئله شفاعت» است، در حالی که حضرت رسول (ص) در حدیثی فرموده اند «اِنَّما شَفاعَتِى لِاَهْلِ الْکَبائِرِ مِنْ اُمَّتى / همانا شفاعت من براى گنه کاران امت من است» (سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1441؛ مسند احمد، ج 3، ص 213؛ سنن ترمذى، ج 4، ص 45).

در بررسی مفهوم قرآنی شفاعت نیز در می‌یابیم که شخص گنهکار به خاطر پاره ای از اعمال و جنبه‌های مثبت مانند ایمان یا انجام برخی اعمال خیر و صالح، شباهتی با اولیای خدا پیدا می‌کند و آنها با توجهات و کمک‌های خود، او را به سوی کمال سوق می‌دهند و از پیشگاه خداوند متعال برای او تقاضای عفو و بخشش می‌کنند.

سئوالی که گاهی بر اثر شبهه افکنی ذهن برخی افراد را به خود مشغول می‌کند این است که «آیا درخواست شفاعت از اولیاء الهی شرک است و نوعی پرستش آنان به شمار می‌رود؟ !»

آیت الله العظمی سبحانی با استناد به منابع اهل سنت، به این سئوال این گونه پاسخ داده اند: اعتقاد به شفاعت اولیای الهی در روز رستاخیز، از اصولی است که کسی در آن شک و تردید ندارد و همة فرق اسلامی به شفاعت پیامبران و به ویژه پیامبر خاتم (ص) اعتقاد راسخ دارند.

تنها اختلافی که پس از ظهور ابن تیمیه در قرن هشتم و محمد بن عبدالوهاب در نیمه‌های قرن دوازدهم پیش آمد، این بود که آیا می‌توان در این جهان نیز از شفیعان واقعی که شفیع بودن آنها از نظر کتاب و سنت قطعی است، درخواست شفاعت کرد و مثلاً گفت: «ای محبوب درگاه خدا در روز رستاخیز دربارة من شفاعت کن»؟ [1] همه عالمان دین، بر صحت درخواست شفاعت از صاحبان آن، اتفاق نظر دارند، جز دو فرد یاد شده و پیروان آن دو که می‌گویند: «نمی‌توان از صاحبان شفاعت در این جهان درخواست شفاعت نمود، بلکه باید گفت: خدایا! پیامبر را شفیع من قرار ده».

اکنون این مسأله را بر کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) عرضه می‌‌کنیم تا پرده از چهره حقیقت برداشته شود.

حقیقت درخواست شفاعت چیست؟

شفاعت پیامبر گرامی (ص) و دیگر شافعان راستین در روز جزا، جز طلب مغفرت از خدا دربارة گنهکاران امت چیز دیگری نیست، در این صورت، طلب شفاعت، در واقع طلب دعا از آنان خواهد بود و دعای آنان، در سایه قرب و مقامی که نزد خدا دارند، به هدف اجابت می‌رسد و طبعاً گنهکار مشمول مغفرت خدا می‌گردد.

از طرفی، درخواست دعا از برادر مؤمن و فراتر از آن، از نبی گرامی کوچک‌ترین اشکالی ندارد، اگر ما می‌گوییم: «یا وجیهاً عند‌اللّه، اشفع لنا عند اللّه»، یعنی «ای کسی که در پیشگاه خدا جاه و مقامی داری، در نزد خدا درباره ما شفاعت کن (دعا کن خدا گناه ما را ببخشد یا حاجت ما را برآورده کند)».

اصولاً «استشفاع» یعنی طلب شفاعت، در کتاب‌های حدیثی و تفسیری به معنی درخواست دعا وارد شده است؛ مثلاً بخاری، محدث معروف اهل سنت در صحیح خود، بابی را با این عنوان آورده است: «هرگاه مردم در هنگام قحطی از پیشوای خود بخواهند که برای آنان از خدا باران بطلبد، نباید درخواست آنان را رد کند».

با توجه به این اصل، نباید درباره درخواست شفاعت که حقیقت آن درخواست دعاست، شک و تردید کرد؛ زیرا درخواست دعا از مؤمن از امور پسندیده است، چه رسد به انبیا و اولیا. از این گذشته، برخی از یاران پیامبر از خود آن حضرت در زمان حیات و یا پس از درگذشت ایشان، درخواست شفاعت می‌کردند، اکنون نمونه‌هایی را یادآور می‌شویم:

1. حدیث انس بن مالک

ترمذی یکی از نویسندگان سنن چهارگانه، از انس بن مالک چنین نقل می‌کند:«از پیامبر درخواست کردم که در روز قیامت درباره من شفاعت کند. وی پذیرفت و گفت: من این کار را انجام می‌دهم. به پیامبر گفتم: شما را کجا جستجو کنم؟ فرمود: در کنار صراط». [2]

انس با الهام از فطرت خود که درخواست شفاعت جز درخواست دعا چیز دیگری نیست، از پیامبر گرامی (ص) درخواست شفاعت می‌کند، وپیامبر نیز به‌او قول مساعد می‌دهد و هرگز تصور نمی‌کند که درخواست شفاعت، نوعی شرک است، و نیز او را از این درخواست باز نمی‌دارد.

2. حدیث سواد بن قارب

سواد بن قارب از یاران رسول خداست. درباره پیامبر (ص) اشعاری سروده و از او درخواست شفاعت می‌کند و می‌گوید:"وَکُن لی شَفیعاً یومَ لا ذُو شفاعة بمُغن فَتیلاً عن سوادِ بن قارب" [3] ای پیامبر گرامی، در روز قیامت شفیع من باش؛ روزی که شفاعت دیگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط هسته خرما، سودی نمی‌بخشد.

3. حدیث ابوبکر

وقتی پیامبر گرامی (ص) درگذشت، بدن مبارک او را با پارچه‌ای پوشانیده، منتظر بودند که مسلمانان در کنار مسجد گرد آیند تا مراسم «تجهیز» وتغسیل و نماز و تدفین انجام گیرد. در این هنگام، وقتی ابوبکر وارد خانه پیامبر (ص) شد، پارچه را از چهره پیامبر برگرفت، خود را روی پیکرش افکند. او را بوسید و چنین گفت: پدر و مادرم فدای تو باد! تو در زندگی و پس از مرگ پاک و پاکیزه هستی. ما را ای محمد نزد خدایت یاد کن و ما را به خاطر داشته باش. [4] جمله‌های «اذکرنا عند ربّک» جز درخواست شفاعت چیزی نیست.

4. حدیث علی (ع) 

محدثان نقل می‌کنند آنگاه که پیامبر (ص) درگذشت، علی (ع) مشغول تغسیل پیامبر گشت، به هنگام غسل دادن چنین گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد! ما را نزد خدایت یاد کن و ما را به خاطر داشته باش!». [5]

5. حدیث نوجوان

مصعب بن اسلمی نقل می‌کند: نوجوانی از خاندان ما به سوی پیامبر (ص) آمد و به او گفت: من از تو چیزی می‌خواهم.پیامبر (ص): آن چیست؟نوجوان: «از تو می‌خواهم مرا از کسانی قرار دهی که در روز قیامت درباره آنان شفاعت می‌کنی».پیامبر (ص): چه کسی تو را به این کار راهنمایی کرده است؟نوجوان: هیچ کس. خودم به این فکر افتادم.پیامبر (ص): من در روز قیامت در حق تو شفاعت می‌کنم. [6]

نمونه‌های این نوع قضایا فراوان است که نقل بیشتر آنها موجب اطاله سخن می‌گردد.

 

منبع tasnimnews.com

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

پیامبری به نام "سبز"

پست شماره 99
,
پیامبری به نام سبز

حضرت خضر(ع) از پیامبران معاصر حضرت موسی(ع) بود. او همان عالم الهی بود که حضرت موسی(ع) به دیدارش رفت. در قرآن بدون ذکر نام با عبارتی درخشان ستوده شده است: ... او از بندگان ما بود که رحمت خویش را به سویش فرو فرستادیم و از نزد خویش به او علم آموختیم.

در باره‌ی حضرت خضر(ع) غیر از توصیف بالا و داستان همراهی حضرت موسی(ع) با او، چیز دیگری ذکر نشده است. امام صادق(ع) فرمود؛ حضرت خضر(ع) را خدا به سوی قومش مبعوث فرمود. وی مردم را به سوی توحید، انبیاء(ع)، فرستادگان خدا و کتاب‌های او دعوت می‌کرد. از معجزاتش این بود؛ روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرم می‌گشت. دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. نام اصلی خضر "تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشید بن سام بن نوح (ع)" است.

 

ملاقات حضرت موسى(ع) و خضر(ع)

پیامبر اكرم(ص) در جمع قریش داستان حضرت خضر(ع) و یا همان دانشمندى را گفت كه خداوند به حضرت موسى(ع) امر نمود، تا از وى تبعیت کند و پاسخ پرسش های خود را از او دریافت نماید. حضرت موسى(ع) به شاگردش "یوشع بن نون" گفت: پیوسته در جستجوى حضرت خضر(ع) خواهم بود تا به محل تلاقى دو دریاى فارس و روم برسم یا زمانى دراز را سفر خواهم كرد تا او را بیابم».

روزى حضرت موسى(ع) بر فراز منبر مردم را به وسیله آیات تورات پند مى‏داد. در آن حال با خود گفت: یقینا خداوند بنده‏اى را دانشمندتر از من خلق نفرموده است.

 در همین لحظه جبرئیل فرود آمد. از حضرت موسى(ع) خواست تا كنار صخره‏اى در منطقه تلاقى دو دریا با مردى كه بسیار دانشمندتر از اوست ملاقات نماید و از علم او بهره جوید.

حضرت موسى(ع) نیز به همراه یوشع بن نون در حالى كه ماهى نمك سوده‏اى** را برای توشه راه برداشتند، سفرشان را آغاز نمودند.

** ماهی دودی.

 

در جست و جوی خضر(ع)

حضرت موسى(ع) به همراه یوشع بن نون وقتى به مكان مورد نظر رسیدند، مردى را دیدند كه به پشت خوابیده است. آن ها وى را نشناختند. در همین لحظه یوشع ماهى نمك سوده را در آب شُست. آن را روى تخته سنگى قرار داد. آن ها بى‏ توجّه بودند. آب رودخانه "آب زندگى جاودانه" ‏بود. ماهى با آب رودخانه زنده شد و در آن جهید. آن ها به مسیر خود ادامه دادند. حضرت موسى(ع) گرسنه شد. از یوشع خواست تا غذایى را براى خوردن مهیا نماید. غذایى

 برایمان بیاور تحقیقا كه سفر سختى را پشت سر نهاده‏ایم.» در این موقع یوشع به یادش آمد كه ماهى را روى تخته سنگى قرار داده است. « من داستان فرو رفتن ماهى را در آب فراموش كردم. شیطان آن را از یاد من برد.»  

حضرت موسى(ع) به یوشع گفت: آن مردى را كه ما در كنار صخره دیدیم همان حضرت خضر(ع) بود. آن ها با دنبال كردن جاى پاى خود از همان راهى كه آمده بودند، بازگشتند تا به نزد حضرت خضر(ع) رسیدند.

حضرت موسی بن عمران(ع) نزد حضرت خضر(ع) آمد. از حضرت خضر(ع) خواست تا از دانشى كه در اختیار دارد وى را بهره‏مند سازد. حضرت خضر(ع) به او گوش زد نمود كه وى تحمّل آموخته‏هاى وى را ندارد. آن گاه از مصیبت هایى كه بر محمّّد و آل محمّّد(ص) وارد می شود، برایش سخن گفت و وى را آگاه ساخت. گریه و ناله هر دو به آسمان رسید. دو بار حضرت خضر(ع) این آیه را «دل ها و دیدگان مشركان را بر مى‏گردانیم تا به مانند اولین بار باز هم به معجزات پیامبر(ص) ایمان نیاورند.» براى‏ حضرت موسى(ع) گفت. حضرت خضر(ع) او را از همراهى با خود نهى مى‏كرد. وی می داتنست، صبر حضرت موسى(ع) در برابر آن چه به آن احاطه علمى ندارد، غیر ممكن است.

 

پذیرفتن شرط خضر(ع)

حضرت موسى(ع) در پاسخ حضرت خضر(ع) گفت: به خواست خداوند مرا شكیبا خواهى یافت. در هیچ كارى خلاف میلت عمل نخواهم كرد. حضرت خضر(ع) خواسته وى را پذیرفت تا در كنارش باشد، به شرط آن كه تا برای او حكمت كارها را بازگو نكرده است او حقّ هیچ گونه سؤالى را ندارد و نباید لب به اعتراض گشاید.

حضرت خضر(ع) و حضرت موسى(ع) به اتفاق یوشع سفر را آغاز كردند. ابتدا به ساحل دریایى رسیدند. در آن جا كشتى مملو از سر نشینى را یافتند. با کشتی سفر خود ادامه دادند. بعد از مدتّى، كشتى به منطقه كم عمقى رسید. حضرت خضر(ع) كشتى را سوراخ كرد. منفذهاى ایجاد شده را با چند تخته پاره‏ مسدود نمود. حضرت موسى(ع) از كار حضرت خضر(ع) خشمگین شد. لب به اعتراض گشود. حضرت موسى(ع) گفت؛ دست به كارى شگفت انگیز زدى. تو مى‏خواهى همه را غرق سازى.

حضرت خضر(ع) گفت: به تو گفتم كه در برابر كارهاى من شكیبا نخواهى بود.

 حضرت موسى(ع) با عذر خواهى از حضرت خضر(ع) خواست تا با تكالیف دشوار امتحانش نکند. همگی از كشتى خارج شدند. حضرت موسى(ع) پسری را دید. پسر چهره‏اى درخشنده هم چون ماه داشت. او در میان كودكان به بازى مشغول بود. حضرت خضر(ع) در میان حیرت حضرت موسى(ع) او را به قتل رساند. حضرت موسى(ع) سریع به حضرت خضر(ع) حمله کرد. حضرت خضر(ع) نقش بر زمین شد.

حضرت موسى(ع) گفت؛ آیا بی گناهى را می کشى؟!... بدان كارناپسندى به جا آوردى!... .

این بار نیز حضرت خضر(ع) نا شكیبایى و بی صبری حضرت موسى(ع) را به وی یاد آور شد.

 

ردّ شدن موسى(ع) در شرط

حضرت موسى(ع) از حضرت خضر(ع) گفت؛ در صورت تكرار مجدد اعتراضش بدون هیچ گونه عذرى از او جدا می شود.

آن ها به راه خود ادامه دادند. شبانگاه به قریه‏ایى نصرانى‏نشین به نام "ناصره" رسیدند. گرسنگى بسیار آن ها را واداشت تا در جست و جوى غذایى باشند. هیچ یك از مردم آن منطقه حاضر نشدند خوراكى در اختیارشان قرار دهند.

آن ها كنار روستای ناصره رفتند. حضرت خضر(ع) دیوارى در حال فرو ریختن را دید. بی درنگ به پى ریزى مجدد و تعمیر آن پرداخت. دیوار بر جاى خود قرار گرفت. حضرت موسى(ع) اعتراض كرد. مى‏بایست از این مردم اجرتى را براى كار خویش طلب مى‏كردى.

حضرت خضر(ع) گفت؛ دیگر هنگام جدایى من و تو فرا رسید. بزودى تو را از حقیقت آن چه در موردش شكیبایى نورزیدى، آگاه خواهم ساخت.

 

خضر(ع) پاسخ می دهد

حضرت خضر(ع) گفت؛ ... كشتى برای تهیدستانى بود كه با آن در دریا كار مى‏كردند. پادشاهى ستم گر در آن جا هر كشتى که سالم باشد، آن را به زور مى‏ستاند. سوراخ كردن كشتى آن را از دسترس پادشاه ستم گر خارج ساختم.  

حضرت خضر(ع) گفت؛ ... آن پسر، پدر و مادرى مؤمن و صالح داشت. من در چهره‏اش خواندم به زودى كافر خواهد شد. با تاثیر روحى بر پدر و مادرش،آن ها را نیز به كفر و سركشى خواهد كشانید. خواستم خداوند فرزند شایسته‏ترى را از نظر ایمان و نیكو كارى به آن ها ببخشاید. همین گونه شد. خداوند بارى تعالى دخترى را به آن ها هدیه كرد. از نسل او 70پیامبر در میان بنى اسرائیل براى راهنمایى مردم مبعوث گردید.

حضرت خضر(ع) گفت؛ ... آن دیوار كه تعمیرش كردم، متعلق به دو یتیم مى‏باشد. پدرشان مرد. او مرد صالحى بود. در زیر آن دیوار گنجى وجود دارد. آن گنج بخشایشى از جانب پروردگار است. خداوند خواست تا زمان رشد آن دو كودك یتیم، دیوار پا بر جا بماند، تا آن ها گنج خود را كه از آن جا بیرون بیاورند. این ها حقیقت ماجراهایى بود كه تو در برابرش صبر و شكیبایى نورزیدى.

 

 

منبع tebyan.net

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.

هبة الله

"ثم ارسلنا رسلنا تتر اكلما جاء امة رسولها كذبوه فاتبعنا بعضهم بعضا و جعلناهم احادیث فبعدا لقوم لا یومنون ".سوره مۆ منون : آیه ی 44

اولین كسى كه بعد از رحلت آدم (ع ) به مقام والای پیامبرى نائل آمد، شیث (هبة الله) بود. او وصى و جانشین آدم شد و امانتهاى الهى و صحیفه هایى كه جانب خداوند نازل شده و جمعا بیست و یک صحیفه بود، دریافت و جمع آورى و منظم نمود و سپس به نشر آن تعالیم و هدایت وراهنمایى فرزندان آدم كه رفته رفته جمعیت قابل ملاحظه اى را تشكیل می دادند كمر بست .

 

آدم به هنگام وفات، مأمور شد شیث را جانشین و وصی خود معرفی نماید. او نیز تمامی فرزندان خود را جمع نمود و شیث را به جانشینی خود منصوب کرد

نام دیگر شیث بن آدم، هبة الله است. او فرزند و جانشین حضرت آدم بود. حضرت شیث سومین فرزند حضرت آدم بوده است. حضرت آدم حدود 34 فرزند داشته است که هابیل و قابیل از اولین فرزندان این پیامبر بزرگوار بوده اند. در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام آمده است: آدم علیه السلام بعد از کشته شدن هابیل، بسیار گریست و به درگاه خداوند شکوه کرد. خداوند به او وعده پسری داد تا جای هابیل را بگیرد. آن گاه به او فرزندی عطا کرد که آدم او را شیث نام گذاشت. خداوند به آدم وحی کرد که: «این پسر بخششی است از جانب پروردگارت، پس نام او را «هبة الله» بگذار.» و آدم علیه السلام نیز چنین کرد. آدم به هنگام وفات، مأمور شد شیث را جانشین و وصی خود معرفی نماید. او نیز تمامی فرزندان خود را جمع نمود و شیث را به جانشینی خود منصوب کرد.

از میان آثار بجاى مانده از آن صحیفه ها، این صحیفه است كه خداوند به آدم وحى فرستاد كه ؛ من تمام نیكى ها و سعادت هارا در چهار كلمه براى تو بیان میكنم .

آدم پرسید: آن چهار كلمه كدامند؟

خطاب آمد: كلمه اول از آن من ، كلمه دوم از آن تو، كلمه سوم میان من و تو و كلمه چهارم میان تو و مردم .

آنكه از آن من است این است كه مرا بپرستى و شریكى براى من قرار ندهى .

آنكه از آن تو است آنكه در برابر كارهایى كه مى كنى ، آنچه را كه بیش از هر چیز به آن نیازمندى ، به تو پاداش دهم .

آنكه میان من و تو است : از تو دعا كردن و خواستن و از من اجابت و پذیرفتن .

و بالاخره آنكه میان تو و بندگان من است این است كه:براى مردم دوست بدارى آنچه براى خودت دوست دارى.

آدم پس از گذرانیدن عمرى طولانى ، احساس كسالت و ناتوانى كرد. به فرزندش شیث گفت : پسرم ، زمان مرگ من نزدیک شده و اینک من مریض و ناتوانم و خداوند به من دستور داده كه تورا وصى خود قرار دهم و ودیعه هاى اورا به امانت نزد تو بگذارم ، اینك وصیت نامه من كه شامل آثار علمى و نام بزرگ خداوند می باشد، زیر سر من است . وقتى من از دنیا رفتم آن را بردار و كسی را نیز از آن مطلع مكن .

در وصیت نامه من تمام مسائلى كه به آن نیازمند شوى، چه در امور دینى و چه در مسائل دنیوى ثبت و ضبط شده است .پسرم ، در این لحظات كه بیمارى و رنج بر من غلبه كرده ، میل دارم از میوه هاى بهشتى ، تناول كنم .

از دامنه كوه بالا برو و هر یک از فرشتگان را دیدى سلام مرا به او برسان و بگو: پدرم مریض است و از شما میخواهد كمى از میوه هاى بهشتى براى او هدیه بفرستید.

شیث جلو ایستاد و نمازى با پنج تكبیر، به همان شیوه اى كه خداوند در امت اسلامى مقرر فرموده و تا روز رستاخیز این شیوه ادامه خواهد یافت ، بر جنازه آدم خواند

شیث به ارتفاع كوهستانى كه در آن منطقه بود، بالا رفت تا براى پدر، میوه اى بدست آورد.

در بین راه جبرئیل را با گروهى از فرشتگان دید، جبرئیل بر او سلام كرد و پرسید: كجا میروى ؟

گفت : پدرم مریض شده و از من خواسته است مقدارى از میوه هاى بهشتى ، از فرشتگان به رسم هدیه بگیرم و اینک براى این منظور به كوه آمده ام .

جبرئیل گفت : خداوند به تو صبر و اجر عنایت كند. پدرت چشم از جهان پوشید و به عالم ابدى پیوست . آنگاه همگى كنار جسد آدم آمدند. فرشتگان به فرمان پروردگاربدن اورا غسل داده و براى نماز آماده ساخته بودند.

شیث جلو ایستاد و نمازى با پنج تكبیر، به همان شیوه اى كه خداوند در امت اسلامى مقرر فرموده و تا روز رستاخیز این شیوه ادامه خواهد یافت ، بر جنازه آدم خواند.

سپس جنازه اورا طبق راهنمائى جبرئیل، با احترام و تجلیل فراوان به خاك سپردند و شیث در غم از دست دادن پدر بیتابى میكرد. جبرئیل اورا دلدارى داد و به ادامه زندگى و انجام وظیفه پیامبرى تشویق نمود.

شیث حدود هزار سال زندگى كرد. محل تبلیغ وی مکه معظمه بود و مطالب صحیفه ها را که دلایل خداشناسی، فرایض و احکام و سنن و حدود الهی بود برای فرزندان آدم می خواند.  او همواره با جبرئیل و فرشتگان الهى در ارتباط بود و وحى خداوندى را دریافت و به مردم ابلاغ می كرد.

بر اساس سنت تغییر ناپذیر آفرینش، دوران زندگى شیث به سر آمد وی سرانجام در مکه درگذشت و در کوه ابوقبیس به خاک سپرده شد. برخی نیز گفته اند: مزار حضرت شیث علیه السلام از فرزندان حضرت آدم علیه السلام در شهر بلخ می باشد و به دستور خداوند، ادریس را كه از بهترین نواده هاى آدم بود، به جانشینى برگزید و نبوت را به او سپرد.

 

منبع tebyan.net

توجه : تمام حقوق مطالب برای قرآن آسان محفوظ می باشد.